
کتاب مردی که والانس را کشت
معرفی کتاب مردی که والانس را کشت
کتاب مردی که والانس را کشت (The Man Who Shot Liberty Valance) نوشته جیمز وارنر بلا، روایتی حماسی از غرب وحشی، قانون، خشونت و شکلگیری نظم در شهری کوچک به نام شینبون است. این داستانِ وسترن، روایتگر دورهای از تاریخ آمریکاست که هنوز قانون رسمی ضعیف است و هفتتیر، قاضی اصلی بسیاری از نزاعها بهشمار میآید، اما وکیلی جوان و تازهکار تصمیم میگیرد به این بیقانونیها تن ندهد و در برابرش بایستد. محمود فخر داعی این کتاب را ترجمه و نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مردی که والانس را کشت
کتاب مردی که والانس را کشت اثر جیمز وارنر بلا، روایتی تاریخی و دراماتیک از دوران گذار غرب وحشی به عصر تمدن و قانونمداری است؛ گذاری که با تقابل میان دو مفهوم قانون هفتتیر و قانون کتاب شکل میگیرد. داستان با بازگشت نوستالژیک سناتور رنسوم ستودارد به شهر شینبون برای شرکت در مراسم تدفین مردی گمنام به نام تام دنیفن آغاز میشود؛ سفری که دریچهای به گذشته باز میکند و پرده از رازی برمیدارد که زیربنای شهرت و اعتبار سیاسی سناتور است. در این بازگشت به گذشته، خواننده با رنس جوان آشنا میشود که به عنوان وکیلی آرمانگرا، قربانی خشونت عریان لیبرتی والانس، راهزن بیرحم منطقه میشود و در جستوجوی عدالت، با تام دنیفن هممسیر میگردد. ساختار کتاب با ظرافت، تضاد میان دو جهان را ترسیم میکند: از یک سو دامپروران قدرتمند که بقای خود را در آشوب میبینند و از سوی دیگر کشاورزان و مهاجرانی که به دنبال ثبات و تشکیل ایالت هستند. نویسنده با ترسیم دقیق فضای شهر شینبون، از خیابانهای خاکی تا دفاتر روزنامهی محلی، نشان میدهد که چگونه سوادآموزی، قانون و روزنامهنگاری در کنار فداکاریهای خاموشِ مردانی چون دنیفن، راه را برای تغییر تاریخ هموار کردند. مردی که والانس را کشت فراتر از یک داستان وسترن، تأملی است در باب حقیقت و افسانه، و بهای گزافی که برای استقرار نظم و عدالت در یک سرزمین بیقانون پرداخت شده است.
خلاصه داستان مردی که والانس را کشت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
مردی که والانس را کشت از لحظهای شروع میشود که سناتور رنسوم ستودارد، پس از سالها دوری، به همراه همسرش هلی با قطار وارد شینبون میشود. او در ظاهر برای دیداری خصوصی آمده، اما در گفتوگو با مکسول سکات، سردبیر روزنامهی ستارهی شینبون، فاش میکند که هدف اصلیاش شرکت در تشییع جنازهی مردی گمنام به نام تام دنیفن است؛ مردی که در ظاهر برای مردم شهر اهمیت خبری ندارد، اما برای سناتور و هلی، بخشی از گذشتهای تعیینکننده است. همینجا ستودارد تصمیم میگیرد تمام ماجرا را برای سکات تعریف کند؛ ماجرایی که در آن، نام لیبرتی والانس، راهزن بیرحم، در مرکز قرار دارد.
روایت به گذشته برمیگردد: رنس جوان، وکیل دعاوی فقیر از شیکاگو، با گاری مسافری راهی شینبون است تا در شهری مرزی دفتر وکالت باز کند. در معبر کوهستانی پارسونزناچ، گاری مورد حملهی سه راهزن نقابدار قرار میگیرد. رهبرشان مردی است به نام لیبرتی والانس. او صندوق پول بانک شینبون را میزند، مسافران را لخت میکند و وقتی رنس برای دفاع از خانم پرسکوت دخالت میکند، او را تا سرحد مرگ کتک میزند و نیمهجان در جاده رها میکند. حالا رنس با واقعیت شینبون روبهرو میشود: شهری که در آن لیبرتی والانس و دارودستهاش، هم در راهزنی کالسکهها و هم در ارعاب کشاورزان اطراف رودخانهی پیکت وایر نقش دارند؛ دامپروران بزرگی مثل باک لنگورن از این خشونت برای راندن کشاورزان و جلوگیری از تبدیل منطقه به ایالت استفاده میکنند؛ و کدخدای شهر، لینک اپلیارد، عملاً در برابر جنایتهای بیرون از محدودهی رسمی شهر ناتوان است. رنس که همهی داراییاش را از دست داده تصمیم میگیرد در شینبون بماند، دفتر وکالت باز کند و با قانون به جنگ والانس و حامیانش برود...
چرا باید کتاب مردی که والانس را کشت را بخوانیم؟
برای کسانی که به داستانهای وسترن و پلیسیجنایی علاقه دارند، مردی که والانس را کشت ترکیبی از تعلیق، درگیری مسلحانه، تحقیق غیررسمی دربارهی یک راهزن و فضای پرتنش شهر کوچک را عرضه کرده است. درعینحال کسانی هم که به موضوعاتی مثل شکلگیری قانون، نقش آموزش و سواد در تغییر جامعه، و تضاد منافع اقتصادی توجه دارند، در لایههای زیرین این داستان با بحثهای جدیتری روبهرو میشوند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
اگر به داستانهای وسترن، ماجرایی و پلیسیجنایی علاقهمندید، مردی که والانس را کشت برای شماست.
اقتباس ها از کتاب مردی که والانس را کشت
جان فورد، کارگردان بزرگ آمریکایی، در سال ۱۹۶۲ از روی این رمان، فیلمی به همین نام اقتباس کرد که در آن جیمز استیوارت، جان وین و لی ماروین بازی میکردند. این فیلم را یکی از بهترین وسترنهای تاریخ سینما میدانند.
بخشی از کتاب مردی که والانس را کشت
«صدای سوت لوکوموتیو در پیشاپیش قطار آهن در فضا منتشر میشد. قطار مشتمل بر شش واگن بود. اولین واگن که بهدنبال لوکوموتیو بسته شده بود، مخصوص حمل زغالسنگ بود که به مصرف سوخت میرسید. بهدنبال آن واگنی بود دوکاره که از آن استفادهٔ باری و مسافری میشد. دو واگن بعدی مختص مسافرین و سپس دو واگن سرپوشیده خالی مخصوص حمله چهارپایان و بالاخره واگن زردرنگ آخری برای استفادهٔ کارکنان قطار بود. کوهستان بلندی در فاصلهٔ نسبتاً دوری قرار داشت و بادی که از جانب این کوهستان بهطرف جلگه میوزید باعث شده بود که رشتهٔ دود سیاهی را که از دودکش لوکوموتیو متصاعد میشد بهصورت نواری بهدنبال قطار در هوا منتشر سازد و دودههای چرب و سیاه از خلال پنجرههای واگنها به داخل نفوذ کرده و بهصورت لایهای بهروی آستانهٔ پنجرهها، نشیمن مخملی صندلیها و بالاخره کف تختهای فرسودهٔ واگنها مینشست.
سناتور رنسام ستودارد۱ در کنار پنجره نشسته و به منظرهٔ بیرون که از مقابل او بهسرعت رد میشد مینگریست، این قطار متعلق به "شرکت راهآهن بزرگ شمالی" بود که در این خط فرعی کار میکرد. مسیر این خط فرعی برخلاف خط اصلی ناصاف بود و ترن با صدای یکنواخت پیش میرفت. در دو طرف مسیر راهآهن مزارع و یونجهزارهای وسیعی قرار داشت. در فاصلهٔ دورتری درختان زیادی دیده میشد که سر به آسمان ابرآلود کشیده بودند.»
حجم
۱۶۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۱۶۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
نظرات کاربران
توصیفات دقیق از شهر شین بون و مردمش و شخصیت پردازی عالی باعث میشد واقعا خودم رو عضوی از شین بون ببینم و با تک تک شخصیت ها احساس صمیمیت و هم شهری و هم محلی بودن کنم. با این داستان