کتاب مرواریدی که صدفش را شکست نادیا هاشمی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مرواریدی که صدفش را شکست

کتاب مرواریدی که صدفش را شکست

نویسنده:نادیا هاشمی
انتشارات:نشر هیرمند
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب مرواریدی که صدفش را شکست

کتاب الکترونیکی «مرواریدی که صدفش را شکست» نوشتهٔ نادیا هاشمی و با ترجمهٔ مهسا خراسانی، توسط نشر هیرمند منتشر شده است. این رمان به زندگی زنان افغان در بستر تاریخ معاصر افغانستان می‌پردازد و با روایت داستان دو زن از دو نسل مختلف، تصویری از رنج‌ها، امیدها و مبارزات زنان در جامعه‌ای مردسالار و جنگ‌زده ارائه می‌دهد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب مرواریدی که صدفش را شکست

«مرواریدی که صدفش را شکست» اثری داستانی است که در قالب رمان، سرگذشت دو زن افغان را در فاصله‌ای نزدیک به یک قرن روایت می‌کند. نادیا هاشمی، نویسندهٔ افغان-آمریکایی، با الهام از تجربه‌های خانوادگی و پژوهش‌هایش دربارهٔ افغانستان، داستان را در دو خط زمانی موازی پیش می‌برد. یکی از شخصیت‌ها، شکیبا، زنی است که در اوایل قرن بیستم در روستایی دورافتاده زندگی می‌کند و دیگری رحیمه، دختری نوجوان در افغانستان معاصر که با مشکلات و محدودیت‌های اجتماعی و خانوادگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. ساختار کتاب بر پایهٔ روایت‌های متقاطع این دو زن شکل گرفته و به‌گونه‌ای طراحی شده که خواننده را با فرازونشیب‌های زندگی زنان افغان، سنت‌ها، باورها و تأثیر جنگ و سیاست بر سرنوشت آن‌ها آشنا می‌کند. این رمان با تمرکز بر موضوعاتی چون جنسیت، تبعیض، ازدواج اجباری و تلاش برای بقا، تصویری ملموس از جامعهٔ افغانستان و تحولات آن ارائه داده است.

خلاصه داستان مرواریدی که صدفش را شکست

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان «مرواریدی که صدفش را شکست» با روایت زندگی رحیمه، دختری نوجوان در افغانستان معاصر آغاز می‌شود که به‌دلیل شرایط خانوادگی و فشارهای اجتماعی، ناچار می‌شود نقش پسر خانواده را بر عهده بگیرد. پدر رحیمه، مردی جنگ‌زده و خسته از زندگی، پس از سال‌ها حضور در جبهه و بازگشت به خانه، با مشکلات روحی و اقتصادی دست‌به‌گریبان است و خانواده را در تنگنا قرار داده است. رحیمه و خواهرانش با محدودیت‌های زیادی روبه‌رو هستند و حتی از تحصیل محروم می‌شوند. مادر خانواده، برای حفظ امنیت و آیندهٔ دخترانش، تصمیم می‌گیرد رحیمه را به‌عنوان «بچه‌پوش» معرفی کند تا بتواند آزادانه‌تر در جامعه حضور داشته باشد. در خط زمانی دیگر، داستان شکیبا روایت می‌شود؛ زنی که در اوایل قرن بیستم در روستایی دورافتاده زندگی می‌کند و پس از حادثه‌ای تلخ که چهره‌اش را دگرگون می‌کند، با طرد و بی‌مهری خانواده و جامعه روبه‌رو می‌شود. شکیبا پس از مرگ اعضای خانواده‌اش، ناچار می‌شود به‌تنهایی برای بقا تلاش کند و در نهایت، سرنوشت او به‌گونه‌ای رقم می‌خورد که به خدمت در خانهٔ یک خانوادهٔ ثروتمند درمی‌آید. هر دو شخصیت، با وجود فاصلهٔ زمانی، در تلاش برای یافتن جایگاه و هویت خود در جامعه‌ای مردسالار و سنتی هستند و سرگذشت‌شان به‌نوعی به هم گره می‌خورد. رمان با پرداختن به موضوعاتی چون ازدواج اجباری، تبعیض جنسیتی، جنگ، فقر و امید به تغییر، تصویری چندلایه از زندگی زنان افغان ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه سنت‌ها و ساختارهای اجتماعی می‌توانند سرنوشت افراد را رقم بزنند.

چرا باید کتاب مرواریدی که صدفش را شکست را بخوانیم؟

این کتاب با روایت داستان دو زن از دو نسل مختلف، تصویری عمیق و چندوجهی از وضعیت زنان در افغانستان ارائه داده است. خواندن این اثر فرصتی است برای آشنایی با فرهنگ، سنت‌ها و چالش‌های اجتماعی افغانستان، به‌ویژه از زاویهٔ نگاه زنان. روایت‌های موازی و شخصیت‌پردازی دقیق، امکان همدلی با شخصیت‌ها و درک بهتر شرایط آن‌ها را فراهم می‌کند. همچنین، کتاب به موضوعاتی چون هویت، مقاومت، امید و نقش زنان در جامعه پرداخته و می‌تواند نگاه تازه‌ای به مسائل جنسیتی و اجتماعی در جوامع سنتی ارائه دهد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

مطالعهٔ این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های اجتماعی، داستان‌های تاریخی و کسانی که دغدغهٔ مسائل زنان، حقوق بشر و فرهنگ افغانستان را دارند پیشنهاد می‌شود. همچنین برای کسانی که به دنبال درک بهتر از تأثیر جنگ و سنت بر زندگی زنان هستند، این رمان انتخاب مناسبی است.

بخشی از کتاب مرواریدی که صدفش را شکست

«شهلا کنار در حباط خانه‌مان ایستاده بود. دری فلزی, به رنگ سبز روشن که لبه‌هایش زنگ زده بود. گردن کشیده بود تا ما را ببیند. من و پروین نبش کوچه را که پيچیدیم. احساس آسودگی خاطر را در چشم‌هایش دیدیم. نمی‌شد دوباره دیر کنیم. پروین نگاهی به من انداخت و ما بر سرعت گام‌هایمان افزودیم. بی آن که بدویم با پیشترین سرعت ممکن راه می‌رفتیم. تخت لاستیکی کفش‌هایمان به زمین می‌خورد و گرد و خاک بلند می‌شد. لبهٔ دامن‌هایمان به مچ پاهایمان می‌خورد. روسریام به دانه‌های عرق روی پیشانی‌ام چسبیده بسود. فکر می‌کنم شرایط پروین هم همین بود. چون هنوز روسری از سرش یفتاده بود. لعنت به آنه. تقصیر آنها بود! آن پسرها با لبخندهای وقیح‌شان و شلوارهای پار‌پوره‌شان! این اولین بار نبود که باعث می‌شدند دیر کنیم. می‌دویدیم و از کنار درهای آبی. بنفش و آجری رنگی عبور می‌کردیم که مثل لکه‌های رنگ روی یک بوم نقاشی به نظر می‌رسیدند. شهلا به ما اشاره کرد که طرفش برویم. با خشم زمزمه کرد: «زود باشید!»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۶۳۲ صفحه

حجم

۲٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۶۳۲ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان