معرفی و دانلود رایگان کتاب شنتیا
تصویر جلد کتاب شنتیا
off

کتاب شنتیا

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۴۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریده زندی

معرفی کتاب شنتیا

کتاب شنتیا نوشتهٔ فریده زندی است. انتشارات متخصصان این رمان معاصر ایرانی را روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب شنتیا

کتاب شنتیا رمانی ایرانی است که در ۱۱ فصل نوشته شده است. در ابتدای این رمان، با محیطی که در آن برف می‌بارید، روبه‌رو می‌شویم. راوی می‌گوید که هر ۲ دستش را به چهارچوب پنجرهٔ اتاقش تکیه‌گاه کرده و به آسمان چشم دوخته که چه سخاوتمندانه می‌بارید. دانه‌های ریز و تندتند و سکوت محض! به‌بیانِ این راوی، انگار آرامش خدا با هر دانه برف به زمین سقوط می‌کرد. آن‌قدر آن صبح آرام و دل‌نشین بود که مثل تصویری رؤیایی و قشنگ بر پرده ذهن راوی می‌نشست و جا خوش می‌کرد. چشم‌هایش را بست و همان‌طور که ذهنش به ۱۲ سال پیش پر می‌کشید، صدای بوم‌بوم منظم قلبش هم تندتر می‌شد. این راوی کیست و قصه چیست؟

خواندن کتاب شنتیا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب شنتیا

«از آخرین دیدارم با شنتیا سیزده ماه گذشت و البته تصمیمم برای پایان دادن به رابطه‌ای که عشق و رنج را توأمان برایم به ارمغان آورده بود، هرگز رنگ سستی و پشیمانی به خود ندید. یک هفته بعد از آن روز تلخ جدایی، شنتیا برخلاف ادعایش شش ماه تمام شب و روز برای برگرداندن من هر چه که از دستش برمی‌آمد انجام داد. هر روز از ساعات اولیه صبح زنگ در خانهٔ ما به صدا درمی‌آمد و طبق روال همیشه من حاضر به دیدار او نمی‌شدم و پدر گاهی با ملایمت و گاهی به‌ناچار با تندی سعی می‌کرد او را نسبت به تصمیمی که گرفته شده متقاعد کند. همهٔ شش ماهی که روز و شب او به تلخی و انتظار گذشت، ثانیه ثانیهٔ زندگی من هم از جان کندن سخت‌تر سپری شد. اینکه او را آن‌قدر نزدیک حس می‌کردم اما نمی‌شد که برای من باشد، اینکه فریادش را، صدای التماسش را می‌شنیدم و من محکوم به این بودم که ضجه‌هایم را در درونم خفه کنم و بی‌تفاوت باشم. محکوم بودم که در خلأ بی جاذبهٔ دنیایی که نداشتنش آن را رقم زده بود تا آخرین نفس زندگی کنم. هنوز عاشق بودم اما دیگر اجازهٔ عاشقی کردن نداشتم. شاید باورش غیرممکن باشد اما آن‌قدر بر تصمیمم قاطعانه ایستاده بودم که در طول شش ماه به‌جز چند بار خیلی محدود و آن‌هم به‌صورت مخفی برای مراجعه به پزشک از خانه بیرون نیامدم. نه خودم دلیلی برای گشت‌وگذار بیرون از خانه داشتم و نه صلاح بود که حتی برای ثانیه‌ای هم با شنتیا روبه‌رو شوم. شش ماه در سکوت، فکر و غمی که قابل توصیف نبود، اما در آرامش و امنیت چهاردیواری اتاقم زندگی کردم. افسرده بودم، عاشق بودم اما بازهم می‌جنگیدم. بعد از آن روز تلخ موبایلم را هم برای همیشه خاموش کردم و هیچ راه ارتباطی باقی نگذاشتم. می‌دانستم که به وقت دل‌تنگی‌هایم نباید راهی پیش رویم بازمانده باشد که سست شوم و نگویم که چه بر جان پریشان من گذشت. نگویم از شب‌هایی که صبح نمی‌شد و من هم تصور نمی‌کردم از طغیان غمی که بر جانم افتاده بود، به سپیدهٔ صبح برسم. آن حس، آن حال زار و پریشان دست‌مایهٔ رؤیا و خیالی بود که ریشه‌اش را از جسمم جدا کرده بودم. شش ماه در برابر التماس‌ها، فریادها و تهدیدهایش دوام آوردم و در این بین شاید مظلوم‌ترین فرد من بودم که هیچ‌کس حتی مادر خودم هم نفهمید که چه بر دلم گذشت و همه فقط به‌دنبال راهی برای آرام و متقاعد کردن شنتیا بودند. درست بعد از شش ماه صبح اولین روزی که دیگر خبری از او نشد، دل‌شوره و بی‌قراری‌های من هم هزار برابر شد. یک روز گذشت، یک هفته و سپس یک ماه در بی‌خبری مطلق از او سپری شد. بالاخره طاقتم تمام شد. دل‌شورهٔ بی‌سابقه‌ای به جانم افتاده بود. حصر خانگی را شکستم و برای باخبر شدن از حالش از خانه بیرون زدم. نمی‌دانستم چه باید بکنم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شنتیا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابشنتیا
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهفریده زندی
انتشاراتانتشارات متخصصان
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۹/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۹.۲۲ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۹۲۸۳۳۹
تعداد صفحه‌ها۲۵۴ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

راه‍ی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۳

سلام .خب راستش داستانش عاشقانه است در مورد شکست عشقی و ایناست و اینکه به ما یاد میده که تو زندگیمون حتا با اینکه یه چیزی رو خیلی دوست داشته باشیم ولی بازم در موردش فکر کنیم بعد تصمیم بگیریم...بیشتر

۲
Atiyeh
۱۴۰۲/۰۸/۰۲

داستانای کلیشه ای همیشگی پسره فوقالعاده جذاب و خوشتیپه و اخلاقش سگه و تعصبی. دختره هم زیباترین دختر رو زمینه. پسرعموی دختره هم از نوزادی عاشقش بوده ولی این چشم برادری بهش داره. پسره گیتار میزنه و عطرش تلخه و...بیشتر

۸
کاربر ۶۴۹۷۷۰۳
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۷

به نظرم خوندنش وقت تلف کردنه اگه میدونستم چنین پایان مزخرفی داره هیچوقت نمیخوندم

۰
امین انصاری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۳۰

آنقدری که واژه ی "" چشمان عسلی دریایی "" روی اعصاب و روان آدم بود!!!!!!؟! دیگه چیز دیگه ای به ذهن نمیرسه جهت پرداختن. به اون. انگار جنون بود که فقط مختص این دو نفر بود و همه ی عوامل و رفتارها، حتی حرمت و...بیشتر

۰
شادی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۹

خیلیییییییییی قشنگ بود براووو. ولی یه پیشنهاد دارم ، خانم فریده زندی روال داستان پردازیت طوری بود که میشه داستانو ادامه بدی و جلد دوم رو ازش در بیاری و یه پایان دیگه هم براش بسازی

۵
ali79parsa99mahde@gmail.com
۱۴۰۲/۰۴/۲۴

سلام داستانش بدنیست اماخیلی ازجمله های عاشقا نشه اش تکرارمکرراته مثلامن درچشمان عسلی جذاب دریاییش ...خیلی اینوتاکیدمیکنه ماازاول فهمیدیم که عاشق چشماش شدی دیگه اغراق امیزش نکن موفق باشید

۰
کاربر ۶۹۳۵۵۰۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۶

سلام، کتاب بسیار دلنشینی بود و من باهاش همراه شدم، لحظه به لحظه قابل تصور بود و قلم نویسنده خیلی خوب بود و تمام ماجرا را دقیق گفته بود... و داستانش زیاد ساده و از اوناییکه اولش از آخرش معلومه...بیشتر

۰
کاربر ۶۹۳۰۳۰۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۸

بدون شک پیشنهاد خوندن این کتاب را دارم. داستان پردازی جذاب و قلم شیوا و پربار...

۰
کاربر 6317671
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۳

کتاب خیلی خوبیه کوتاه بگم آخرش غمگین بود حال منو خراب کرد روحیات من بدرد این کتاب نمی‌خورد و منو کلن بهم ریخت

۰
Sheila
۱۴۰۲/۰۷/۲۴

داستان قشنگی داشت،ولی خب پایان خیلی تلخیم داشت،من کلا منتظر بودم شخصیت شنتیا حداقل تغییر کنه☹️

۰
کاربر ۶۸۱۴۴۲۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۸

خوب بود لطفا از این نویسنده بزارید و خانم فریده زندی رمان شما به شدت عالی ‌و زیبا بود اما شما ( اسم زن شاهین و شنتیا رو یادم نی) فک کنم نگین بود اونو همیشه بچه نشون دادی ما...بیشتر

۱
mahsa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۶

یکی از آرایه های ادبی در ادبیات فارسی آرایه تکرار است که اتفاقا نویسنده خیلی هوشمندانه استفاده کرده . این رمان بار ادبی قوی داره

۰
یلدا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۲/۲۱

اه از ان دریای عسلی چشمهایش داستانش خوب بود ولی اصلا دوست نداشتم اینجوری تموم بشه واقعا دلم به حال شاهین سوخت که این وسط قربانی تقدیر شنتیا شده بود

۰
کاربر ۱۸۷۴۸۹۴
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۲

جملات بسیار تکرار می‌شدند خصوصا در مورد عشق ولی در عمل عشقی دیده نمیشد ونویسنده سوگند را نه که یک عاشق بلکه یک احمق جلوه داده واین عشق نیست حماقت است

۲
F.A
۱۴۰۳/۰۶/۱۱

اینقدر گفته بود دریای عسلی چشمانش که من یکی غرق شدم. چه خبره از یه ترکیب وصفی اینقدر استفاده شده؟ من شمردم ۳۸ بار استفاده شده بود. داستان هم تکراری بود و ثبات نداشت حقیقتش، من دوست نداشتم. با احترام به تمام...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

toranjkhanoom
۳۲
هرلحظه را باید در زمان خودش زندگی کرد
luna
۲۰
گاهی آن‌قدر بدبختی‌های جدیدت غیرقابل‌باور است که تنها آرزویت این می‌شود که برگردی حتی به یک ساعت قبل با داشتن همان بدبختی‌های قدیم، با همان رنج‌هایی که به آن‌ها عادت کرده بودی
Dina.m
۹
دریای عسلی چشم‌هایی که صاحب حقیقی تمام آرزوهایم بود... هنوز هم بود... اقرار می‌کنم که هنوز هم بود... اقرار می‌کنم که او هرگز تمام نشده بود... عشقش برای من گناهکار تمام نشده بود...
toranjkhanoom
۹
نگاهمان به هم دوخته شد عمیق و کش‌دار. پر از عشق، پر از نیاز، پر از حس ناب و خالصانهٔ دوست داشتن، پر از آرزوهایی که برای برآورده شدن بال‌بال می‌زدند. هر بار که بیشتر می‌دیدمش، بی‌پرواتر می‌خواستمش...
taranom:)
۸
وای بر عشقی که بعد از سال‌ها هنوز زیرپوستی جانی داشته باشد و به‌یک‌باره مجال پیدا کند تا سر باز کند.
mahsa
۵
گاهی آن‌قدر بدبختی‌های جدیدت غیرقابل‌باور است که تنها آرزویت این می‌شود که برگردی حتی به یک ساعت قبل با داشتن همان بدبختی‌های قدیم، با همان رنج‌هایی که به آن‌ها عادت کرده بودی و من که چقدر دلم می‌خواست برمی‌گشتم به صبح همان روز با پنجرهٔ باز اتاق تنهایی‌هایم و تماشای بارش بی‌امان و سخاوتمندانهٔ برف... کاش همان لحظه تلفن را برمی‌داشتم و دوباره گرهٔ به‌هم‌پیچیدهٔ تقدیر سه نفرمان را می‌چیدم...
mahsa
۴
یعنی می‌شود خاطره‌ها از مغز آدم بپرد؟ وقتی که حساب روز و ساعت و حتی دقیقه و ثانیه‌هایش هم برایت زنده است. بیچاره من که هرچه تقلا می‌کنم باز همه‌جا بن‌بست است. همان جا که من خسته و از نفس افتاده بازهم به هوای سرابی که همان زلالی نگاه‌های عسلی‌ات است، سینه‌خیز می‌آیم که... دنیایی است چشم‌هایت...
rima
۴
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن در راه عشق وسوسه اهرمن بسی‌ست پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
ghazal
۴
هنوز عاشق بودم اما دیگر اجازهٔ عاشقی کردن نداشتم.
mahsa
۳
شاید از خیلی‌ها شنیده بودم و یا بارها در کتاب‌ها خوانده بودم که کسی می‌گفت تمام تنم از شوق می‌سوزد؛ اما درکش برای من فقط در حد همان شنیدن و خواندن لحظه‌ای بود. ولی آن لحظه تمام تنم می‌سوخت و من خودم تجربه‌اش کردم که این حرارت عجیب، این گرمای وحشتناک، زیباترین و فریبنده‌ترین آتشی است که به جان آدم می‌افتد و به‌جای نابود کردن تو، خاکستر کردن تو، به شکلی دلبرانه تو را می‌سوزاند که جانت هزاران برابر شادتر و پر امیدتر از قبل از ریشه سر باز می‌زند و شکوفا می‌شود.