با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتیات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

کتاب از ناکجا
نویسنده:کریس نیلر بالستور
مترجم:محسن فرهادی
انتشارات:انتشارات مهرسا
دستهبندی:
امتیاز
از ۶ رأیخواندن نظرات
۴٫۲
(۶)
خواندن نظراتمعرفی کتاب از ناکجا
کتاب از ناکجا نوشتهٔ کریس نیلر بالستور و ترجمهٔ محسن فرهادی است. انتشارات مهرسا این کتاب داستان کودکان را روانهٔ بازار کرده است.
درباره کتاب از ناکجا
کتاب از ناکجا داستانی دربارهٔ ۲ دوست است که با هم زندگی میکنند.
یک روز یکی از این دوستها غیبش میزند. یعنی او کجا رفته است؟
این جدایی به وصال ختم میشود.
کتاب از ناکجا تصاویر رنگی بسیاری دارد.
خواندن کتاب از ناکجا را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
خواندن این کتاب را به کودکان پیشنهاد میکنیم.
نجوای آسمانی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
احمد ابراهیمی هرستانی
راه و سنگعلیاصغر ایزدی
گم و گورمریم آمارلو (مارا آمارا)
کودک سالم، تغذیه سالممحمدحسن افتخاری
پادشاهی ساسانیان از پادشاهی یزگرد بزه گر تا قبادابوالقاسم فردوسی
ارائه خدمات به بیماران صعب العلاجکیوان بابادی
نکته های ناب قرآنی با محوریت سوره حجراتحسین رحمانیپور
تقلای ماهی هامیثم محمدی
یک عروسی در راه استمجید راستی
چارچوب کیفیت حسابرسی با رویکرد عرضه و تقاضامحمدرضا مشهدی تفرشی
پیرزنی که پیرزن نبود!علی فتحی لقمان
رقص با عفریت (قسمت آخر)مسعود داوود
راز رنج هامحمدمهدی فجری
المحجه البیضاء فی اصول الدینحسامالدین عبدالله بن زید العنسی
کمبوجیه و گئومات دروغگومازیار بغلانی
نابغه شانسیآیدا طهماسبی کرفی
هر وقت احساس تنهایی کردی یادت باشد ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مکس لوکیدو
هر وقت احساس نگرانی کردی یادت باشد ...مکس لوکیدو
وقتی پدربزرگ به تو جعبه ابزار هدیه می دهدجیمی دینیهن
من کارهایم را جوری که دلم می خواهد انجام می دهم!جولیا کوک
دوباره یادم رفت اجازه بگیرم!جولیا کوک
واقعا این حرف ها را تو گفتی؟!جولیا کوک
پسری روی کاغذحمید گلی
از ناکجاکریس نیلر بالستور
هتی هارمونی کارآگاه نگرانیالیزابت اولسن
غول کجاست؟دیوید لیچفیلد
حجم
۸٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۲ صفحه
حجم
۸٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۲ صفحه
قیمت:
۱۲,۵۰۰
تومان
نظرات کاربران
من رو یاد داستان قدیمی من همانم من همانم کانون انداخت