کتاب آخرین داستان رضا نوروزی (عبدالهی) + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب آخرین داستان

کتاب آخرین داستان

امتیازبدون نظر

معرفی کتاب آخرین داستان

کتاب آخرین داستان نوشته‌ی رضا نوروزی (عبدالهی) مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که نشر اساتید دانشگاه آن را منتشر کرده است. این کتاب در ۲۱۶ صفحه شکل گرفته و از همان سطرهای آغازین، خواننده را وارد فضایی می‌کند که در آن جنگ، مرگ، عشق، عدالت، دیوانگی، ایمان، فقر، قدرت، قضاوت و تنهایی در قالب روایت‌هایی کوتاه و متنوع به تصویر کشیده شده‌اند. نویسنده در مقدمه‌ی کوتاه خود، از دعوت به «دنیای جدید و اندیشه‌های نو» سخن گفته است و در ادامه، این وعده را با داستان‌هایی درباره‌ی سرباز، گرگ، قاضی، دزد، دیوانه، قاتل، پدر و پسر، نویسنده، گنجشک، باغبان و بسیاری شخصیت‌های دیگر پی می‌گیرد. در کنار نام نویسنده، نام حمیده ستوده (ابراندخت) به‌عنوان ویراستار آمده است و متن کتاب نشان می‌دهد که روی یک‌دست‌کردن زبان و ساختار داستان‌ها کار شده است. آخرین داستان با تکیه بر موقعیت‌های ساده‌ی روزمره، آن‌ها را به صحنه‌هایی برای طرح پرسش‌های اخلاقی و انسانی تبدیل کرده است؛ پرسش‌هایی درباره‌ی مسئولیت فردی، بی‌تفاوتی جمعی، معنای آزادی، بهای انتخاب‌ها و نسبت انسان با مرگ و زندگی. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب آخرین داستان

کتاب آخرین داستان مجموعه‌ای از ده‌ها داستان کوتاه است که رضا نوروزی در آن به سراغ موقعیت‌های متنوع و گاه افراطی رفته است تا واکنش انسان‌ها را در لحظه‌های مرزی نشان دهد. فهرست کتاب طولانی است و عناوینی مانند «سرباز»، «گرگ»، «قایق»، «گندم»، «دزد»، «اتاق عمل»، «کوری»، «دیوانه»، «دار»، «داس»، «فرار»، «ناپسری»، «عروس و داماد»، «گنجشک»، «زمین»، «مرگ»، «مرد»، «من کجا هستم»، «ساز ناکوک»، «برگه و خودکار»، «پدر و پسر»، «خواب بد»، «راه را نشانم بدهید»، «عاشقی»، «برق»، «فرمانده»، «باغ»، «قاتل»، «انسان»، «مادر» و در پایان «آخرین داستان» در آن دیده می‌شود. هر داستان در چند صفحه شکل می‌گیرد و اغلب با یک موقعیت روشن و ساده شروع می‌شود: مردی در جنگ که تصمیم می‌گیرد شلیک نکند، گرگی که به‌جای سگ در طویله بسته شده، قایق‌سواری که برای نجات از سرما قایق خودش را سوراخ می‌کند تا آتش روشن کند، دو برادر که در تقسیم گندم هرکدام می‌خواهند سهم بیش‌تری را به دیگری بدهند، یا پنج دزد خرده‌پا که در برابر قاضی تحقیر می‌شوند. اما این موقعیت‌های ساده به‌تدریج به صحنه‌هایی برای طرح پرسش‌های اخلاقی و وجودی تبدیل شده‌اند. کتاب آخرین داستان در پاراگراف‌های کوتاه و دیالوگ‌های مستقیم پیش می‌رود و در بسیاری از داستان‌ها، یک چرخش ناگهانی در پایان، نگاه خواننده را نسبت به ماجرا عوض می‌کند؛ مثل داستان «ده متهم و قاضی» که در آن قاضی، تماشاگران بی‌تفاوت یک حادثه را به‌عنوان «قاتل» محکوم کرده است، یا «پدر و پسر» که در اتاقی با هوای محدود، فقط یکی از آن‌ها می‌تواند زنده بماند و تصمیم نهایی پدر، معنای دیگری به مفهوم فداکاری می‌دهد. در داستان «ساز ناکوک» رهبر ارکستر از نوازنده‌ی ضعیف گروهش می‌گوید که ناگهان در اجرای زنده، موسیقی شخصی خودش را می‌نوازد و همه‌چیز را زیرورو می‌کند. در «راه را نشانم بدهید» مردی که به‌دنبال «می‌فروش» است، زیر بار سنگ‌هایی که به‌خاطر همین پرسش به او می‌زنند، از پا می‌افتد و تازه در پایان، هدف واقعی‌اش روشن می‌شود. در «زمین» خبر نابودی قریب‌الوقوع زمین، مادر و پسری را وادار می‌کند در آخرین ساعات، ساده‌ترین خواسته‌های به‌تعویق‌افتاده را جدی بگیرند. در «باغ» گل‌ها از وعده‌ی تغییر می‌گویند و درنهایت، باغبان با باغی پر از گل‌های مرده روبه‌رو می‌شود. کتاب آخرین داستان با کنار هم‌گذاشتن این روایت‌ها، تصویری تکه‌تکه اما پیوسته از انسان معاصر ساخته است که میان خشونت، بی‌تفاوتی، عشق، ترس، امید و مرگ سرگردان است.

خلاصه داستان آخرین داستان

در آخرین داستان رضا نوروزی، هر روایت کوتاه بهانه‌ای است برای طرح یک سؤال اصلی: انسان در لحظه‌ای که باید انتخاب کند، چه می‌کند و بهای آن انتخاب چیست. نویسنده در مقدمه‌ی کتاب از دعوت به «تأمل و تفکر» گفته است و تقریباً همه‌ی داستان‌ها حول همین محور می‌چرخند. بسیاری از آن‌ها با یک تصویر ساده شروع می‌شوند و به‌سمت یک گره اخلاقی یا وجودی می‌روند. در «سرباز» مردی در میانه‌ی جنگ، به‌جای شلیک، اسلحه‌اش را دور می‌اندازد و به‌سمت آواز زنی در خاکریز دشمن می‌رود؛ تصمیمی که هم‌رزمانش آن را با گلوله پاسخ می‌دهند. در «گرگ» چوپان، گرگی را که سگ گله‌اش را دریده، به طویله می‌آورد، قلاده‌ی سگ را به گردنش می‌اندازد و به اهالی می‌گوید «سگ من است»؛ گرگ آن‌قدر تلاش می‌کند تا خود را رها کند اما وقتی می‌بیند رهایی ممکن نیست، تصمیم می‌گیرد صدای سگ درآورد و درست در همین لحظه، چوپان قلاده را باز می‌کند. در «قایق» مردی نیمه‌جان در قایقی روی دریای یخ‌زده، برای نجات از سرما، کف قایق را می‌کند، چوب‌ها را جمع می‌کند و با آتش‌زدن آن‌ها خود را گرم می‌کند؛ گرمایی که درنهایت به شکستن یخ زیر قایق و فرو رفتن آن منجر می‌شود. در «گندم» دو برادر که یکی خانواده دارد و دیگری تنهاست، هرکدام پنهانی سعی می‌کنند سهم بیش‌تری از گندم را به کیسه‌ی دیگری منتقل کنند و درنهایت، هر دو کیسه در رودخانه می‌افتد. «دزد» پنج سارق خرده‌پا را نشان می‌دهد که با تحقیر قاضی روبه‌رو می‌شوند و بعد، رسانه‌ها آن‌ها را به‌عنوان «سارقان خطرناک» نمایش می‌دهند، درحالی‌که پشت صحنه، پولی به حساب قاضی واریز شده است. در «اتاق عمل» تیم پزشکی پشت در اتاق عمل درباره‌ی گفتن یا نگفتن حقیقت به زنی که همسرش را از دست داده بحث می‌کنند و وقتی زن وارد می‌شود و با خنده‌ای بلند به جسد همسرش نگاه می‌کند، همه‌ی آن‌ها اتاق را ترک می‌کنند. «کوری» مردی را روایت کرده است که نابینایی‌اش او را به سوژه‌ی ملی تبدیل کرده، نظریه‌پردازان درباره‌اش بحث می‌کنند و رسانه‌ها لحظه‌به‌لحظه وضعیتش را گزارش می‌دهند، اما وقتی مشخص می‌شود بیماری‌اش مسری نیست، به‌تدریج از صدر خبرها حذف می‌شود و در سکوت می‌میرد. در «دیوانه» مردی که حاضر نیست برای جلب رضایت خانواده‌ی دختر، دروغ بگوید، به‌عنوان «دیوانه» شناخته می‌شود و همه‌جا این برچسب همراه او می‌ماند. «دار» مردی را نشان می‌دهد که فقط آدرس قاتلی را به او داده اما به‌عنوان «همدست» به دار محکوم شده است؛ سه نجار با شوق، دار را می‌سازند و مرد محکوم پیش از مرگ می‌گوید: «امروز شما هم با مرگ همکارید.» در «فرار» مردی برای زندگی بهتر از کشورش می‌گریزد، سال‌ها در آن‌سوی مرزها تحقیر و شکنجه می‌شود، سپس هنگام بازگشت، در مرز وطن به جرم «فرار» شلاق می‌خورد و حتی پس از مرگش هم حکم شلاق ادامه پیدا می‌کند و درنهایت، جسدش را با منجنیق به آن‌سوی مرز پرتاب می‌کنند. «گنجشک» از گنجشکی می‌گوید که در سرمای زمستان لانه‌اش را می‌سازد و بهار، سه جوجه‌اش را در طوفان از دست می‌دهد؛ راوی در پایان، از خود می‌پرسد چه کسی به او وعده‌ی «بهار زیبا» را داده بود. در «زمین» خبر نابودی قریب‌الوقوع زمین، مادر بیمار و پسری را وادار می‌کند در آخرین نیم‌روز، فقط قدم بزنند و غذای مورد علاقه‌ی مادر را بپزند. «من کجا هستم» روح مردی به نام آقای زمانی را دنبال می‌کند که میان ماندن در سردخانه و بازگشت به خانه مردد است؛ وقتی می‌بیند خانواده‌اش، در کنار اندوه، به‌دنبال ادامه‌ی زندگی هستند، به سردخانه برمی‌گردد و در اتاقک سرد، چشم‌هایش را می‌بندد. در «ساز ناکوک» رهبر ارکستر، نوازنده‌ای ضعیف را تحمل کرده است اما در اجرای زنده، همان نوازنده موسیقی شخصی‌اش را می‌نوازد و محبوب تماشاگران می‌شود، درحالی‌که رهبر به‌عنوان مقصر «آبروبردن» معرفی شده است. «ده متهم و قاضی» گروهی را نشان می‌دهد که فقط تماشاگر سقوط پسری در آب بوده‌اند؛ قاضی آن‌ها را به‌خاطر بی‌تفاوتی، هم‌ردیف قاتل می‌داند و به اعدام محکوم کرده است، درحالی‌که راننده‌ی حادثه فقط زندان می‌گیرد. در «برگه و خودکار» دانش‌آموزی که معلمش را به بی‌عدالتی متهم کرده، در برابر فیلم امتحان قرار می‌گیرد و برگه‌ی سفیدی که باید خودش نمره‌اش را روی آن بنویسد؛ برگه‌ای که تا غروب سفید می‌ماند. «پدر و پسر» دو بیماری را در اتاقی با هوای محدود نشان می‌دهد؛ پدر با محاسبه‌ی نفس‌ها، در سکوت، پسرش را خفه می‌کند تا او زنده بماند. در «خواب بد» پسری کابوسی تکراری از تپه‌ای سرسبز و رودخانه‌ای خروشان می‌بیند و خانواده‌اش تلاش می‌کنند با تکرار این جمله که «همه‌اش خواب بوده»، او را آرام کنند، درحالی‌که تاریکی خانه، تصویر دیگری می‌سازد. «راه را نشانم بدهید» مردی را دنبال می‌کند که در شهر به‌دنبال «می‌فروش» می‌گردد و با سنگ‌باران مردم روبه‌رو می‌شود؛ در پایان، روشن می‌شود که او داروی خواهر بیمارش را می‌خواسته است. «عاشقی» نویسنده‌ای را نشان می‌دهد که همه‌چیزش برگه‌ها و خودکارهایش است؛ وقتی به دختری می‌گوید حاضر است خودکارها، نوشته‌ها، شادی و حتی غمش را به او بدهد، دختر او را پس می‌زند و نویسنده، خودکارها و نوشته‌ها و شادی‌اش را دور می‌اندازد و فقط با غمش تا سال‌های پیری زندگی می‌کند. در «برق» مأمور برق‌رسانی به روستایی، به‌خاطر بی‌اعتمادی و خشم اهالی، زیر ضربه‌ها کشته می‌شود و همان شب، روستا در تاریکی شام می‌خورد. «فرمانده» سربازی را نشان می‌دهد که برای نجات جان هم‌رزمانش، در اوج حمله اعلام می‌کند فرمانده مرده است؛ همین دروغ، باعث عقب‌نشینی و نجات لشکر می‌شود، اما در پایان، خود فرمانده در چادرش بی‌جان پیدا می‌شود. در «باغ» گل‌ها از وعده‌ی «تغییر» باغبان می‌گویند و امیدشان به خاک و شرایط تازه است، اما صبح روز بعد، باغبان با باغی پر از گل‌های مرده روبه‌رو می‌شود. در «قاتل» پسر جوانی که خبر فرار یک قاتل سریالی را جدی نمی‌گیرد، در کوچه با مردی آشفته‌حال روبه‌رو می‌شود که فقط با بوی عطرش او را شناسایی می‌کند و با چند ضربه‌ی چاقو می‌کشد. در پایان کتاب، داستان «آخرین داستان» و چند روایت دیگر، این خط فکری را تکمیل کرده‌اند: انسان در برابر مرگ، خشونت، بی‌عدالتی، عشق و امید، همواره در حال انتخاب است و هر انتخاب، حتی اگر کوچک به‌نظر برسد، پیامدی سنگین دارد.

چرا باید کتاب آخرین داستان را بخوانیم؟

خواندن آخرین داستان به‌چشم عبور از یک رشته موقعیت فشرده و تکان‌دهنده است که هرکدام، بخشی از چهره‌ی انسان امروز را نشان می‌دهند. این کتاب از خلال داستان‌های کوتاه و متنوع، به موضوع‌هایی مانند جنگ، مهاجرت، فقر، عدالت، قضاوت، بی‌تفاوتی، خشونت، عشق، خانواده، مرگ و ایمان پرداخته است و در هر داستان، یک زاویه‌ی تازه از این موضوع‌ها را پیش می‌کشد. شخصیت‌ها اغلب در لحظه‌هایی قرار گرفته‌اند که باید تصمیم بگیرند: شلیک کنند یا نه، حقیقت را بگویند یا پنهان کنند، کمک کنند یا تماشا کنند، بمانند یا فرار کنند، خود را نجات دهند یا دیگری را. این کتاب به‌جای ارائه‌ی پاسخ‌های آماده، سؤالات را پررنگ کرده است. قاضی‌ای که تماشاگران بی‌تفاوت را به اعدام محکوم کرده، پدری که برای زنده‌ماندن پسرش او را خفه می‌کند، نویسنده‌ای که همه‌چیزش را در عشق می‌بازد، مأموری که برای آوردن برق کشته می‌شود، سربازی که با یک دروغ جان دیگران را نجات می‌دهد، و مردی که فقط به‌خاطر دادن یک آدرس، همدست قاتل شناخته می‌شود، همگی نمونه‌هایی هستند که ذهن را درگیر می‌کنند. هر داستان کوتاه است اما بعد از تمام‌شدن، ردش در ذهن می‌ماند و خواننده را وادار می‌کند به رفتارهای روزمره، قضاوت‌های سریع، خشم‌های جمعی، و لحظه‌هایی که «فقط تماشا کرده است» فکر کند. آخرین داستان برای کسانی که به داستان‌های کوتاه علاقه‌مند هستند، فرصتی فراهم کرده است تا در هر نشست کوتاه، با یک موقعیت تازه روبه‌رو شوند و بدون درگیرشدن با روایت‌های طولانی، به عمق یک موقعیت انسانی فکر کنند. تنوع فضاها و شخصیت‌ها باعث شده است که کتاب، شبیه یک آلبوم از چهره‌های مختلف باشد؛ از روستا تا شهر، از بیمارستان تا دادگاه، از میدان جنگ تا باغ و گورستان. این تنوع، همراه با پایان‌های تأمل‌برانگیز، خواندن کتاب را به تجربه‌ای تبدیل کرده است که هم سرگرم‌کننده است و هم ذهن را درگیر می‌کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن آخرین داستان به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان کوتاه علاقه‌مند هستند و دوست دارند در قالب روایت‌های کوتاه، با پرسش‌های اخلاقی و انسانی روبه‌رو شوند. این کتاب به دانشجویان و علاقه‌مندان ادبیات داستانی، کسانی که به موضوع‌هایی مانند عدالت، مسئولیت فردی، مهاجرت، جنگ، مرگ، خانواده و روابط انسانی فکر می‌کنند و همچنین خوانندگانی که حوصله‌ی رمان‌های بلند ندارند و ترجیح می‌دهند در هر بار مطالعه، یک داستان مستقل بخوانند پیشنهاد می‌شود.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۶۵۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۸۷ صفحه

حجم

۶۵۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۸۷ صفحه

قیمت:
۷۵,۰۰۰
۵۶,۲۵۰
۲۵%
تومان