کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی زینب سرایی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی

کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی

نویسنده:زینب سرایی
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۰از ۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی

کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی نوشتۀ زینب سرایی است. این کتاب را انتشارات زانکو در سال ۱۴۰۰ منتشر کرده است.

خواندن کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی برای علاقه‌مندان به داستان‌های ایرانی می‌تواند جذاب باشد.

بخش‌هایی از کتاب روزهای تلخ و شیرین زندگی

سال‌های زیادی است در فکر آنم که تمام خوب و بد دوران زندگی‌ام را روی کاغذ بریزم و بحث دنیای امروزی و حال و هوای جدید زندگی‌ام را شروع کنم. از این که استارت آن را زده‌ام احساس غرور و قدرت می‌کنم، ولی در تعریف و بازگو کردن آن اندکی احساس شرم دارم و از افتضاح زندگی‌ام کم یا زیاد، خدا کند حال دوران شما را بد نکرده باشم و ...؟! بچه که بودم دنیا حال و هوای محدودتری برایم داشت، تمام دغدغه‌های آن دورانم این بود که بزرگ شوم و رها شوم در کوچه‌ها، بازی کنم و دوچرخه‌سواری کنم و گرگم به هوایی بزنم به بدنم و ... اما بزرگ شدم و گذر زمان خوب و بد عرف را بهتر به ام قبولانده، اما آن روزی که گفتند، دیگر نمی‌توانی در کوچه بازی کنی، همه دنیای کودکیم در هم ریخت و در جواب این سؤال که: پس چرا برادرانم می توانن در کوچه باشند و من نه؟ تنها یک کلمه بود که: "آنها پسرند و تو دختر!! " این حرف زیادی برای مغزم بزرگ بود، اصلاً آن را نمی‌فهمیدم.

روزها برای این جواب پشت پنجره غبطه می‌خوردم، و به بچه‌های بی‌خیالی که راحت لی‌لی می‌کردند. نگاه می‌کردم. برای خردسال بودنم حسرت می‌خوردم و می‌خواستم این جبر را هر طوری که هست بردارم. پس مدت‌ها منشی پسرانه‌ای را برای خود برگزیدم و ...؟ دنیای امروز به‌اندازه کودکیم برایم زیبا نیست. دیگر همه چیز را قبول کرده‌ام. بهانه‌ای برای دوچرخه‌سواری ندارم و همبازی‌هام برادرانم نیستند. کفش و لباس سایز بزرگ‌تر نمی‌پوشم که ادعای بزرگسالی کنم و قاه‌قاه خنده‌هایم یادم رفته. ماهی‌های قرمز دم عیدی نمی‌خرم و ندارم و دلخوش دیدنشان نیستم. دیگر ماهی‌ها را در کنج تنگ کوچک دوست ندارم و چون حاشیه موهایم به سفیدی زده، دیگر نمی‌خواهم به حال خودم دبه کنم و فهمیده‌ام راست گفتن اوج صداقت ادمیست. امروز هر چیزی که می‌نویسم ربطی دارد به عالم درونی خودم و می‌خواهم تمام بدی‌های روزگار را به‌اندازه که هست تعریف کنم، نه کمتر و نه بیشتر و دیگر ترسی از نگفتن را به دوش نمی‌کشم برای ابراز بیانم و ...؟ با چشم‌های سرخ و کلافه از بی‌خوابی دنبال دیگر گذشته‌ام هستم و آرام‌آرام قدم برمی‌دارم و به جلو به پیش می‌روم.

نظری برای کتاب ثبت نشده است