
دانلود و خرید کتاب صوتی شازده کوچولو
معرفی کتاب صوتی شازده کوچولو
کتاب صوتی شازده کوچولو نوشتهی آنتوان دوسنت اگزوپری با ترجمهی یاسین قاسمی بجد و با گویندگی محمدرضا علیشاهی و مهدیه غفاری شنونده را به سفری شاعرانه و تأملبرانگیز میان سیارهها میبرد؛ سفری که از دل خاطرات یک خلبان در صحرای ساهارا آغاز میشود و به پرسشهایی عمیق دربارهی دوستی، عشق، تنهایی و معنای بزرگشدن میرسد. در این نسخهی صوتی که نشر یاسین قاسمی بجد آن را منتشر کرده است روایت خلبان و حضور شخصیتهای گوناگون هرکدام با صدایی متمایز جان میگیرند و فضای خیالانگیز داستان را برای شنیدن مناسبتر میکنند. در آغاز داستان خلبان از کودکی خود و شکستش در نقاشیکشیدن برای آدمبزرگها میگوید و بعد ناگهان در دل بیابان با پسربچهای طلاییمو روبهرو میشود که از او میخواهد برایش یک گوسفند بکشد. همین درخواست ساده دریچهای میشود به شناخت شازده کوچولو و سیارهی کوچک او، گلی که دوستش دارد و سفرهایی که میان سیارکهای مختلف انجام داده است. کتاب صوتی شازده کوچولو با ترکیب روایت خلبان، گفتوگوهای شازده کوچولو با آدمبزرگهای عجیب و دوستی او با روباه فضایی میسازد که هم برای شنوندهی نوجوان جذاب است و هم برای بزرگسالی که میخواهد دوباره به سادگی و حساسیت سالهای کودکی نزدیک شود.
درباره کتاب شازده کوچولو
کتاب شازده کوچولو با روایت خلبانی آغاز میشود که در کودکی رویای نقاششدن داشته اما بهخاطر نفهمیدن آدمبزرگها آن رؤیا را کنار گذاشته و خلبان شده است. او هنگام پرواز بر فراز صحرای ساهارا دچار سانحه میشود و مجبور میشود در تنهایی بیابان هواپیمای خود را تعمیر کند. در همانجا ناگهان با پسربچهای مرموز روبهرو میشود که از او میخواهد برایش یک گوسفند بکشد. خلبان کمکم میفهمد این کودک از سیارهای بسیار کوچک آمده که فقط کمی از یک خانه بزرگتر است و روی آن سه آتشفشان و یک گل رز مغرور و حساس زندگی میکنند. در ادامهی کتاب شازده کوچولو شنونده با گذشتهی این مهمان آسمانی آشنا میشود؛ از ماجرای گل رز و قهر و دلخوریهای ظریفشان تا تصمیم شازده کوچولو برای ترک سیاره و سفر به سیارکهای دیگر. او در مسیر خود به شش سیارهی کوچک سر میزند که روی هرکدام یک آدمبزرگ تنها زندگی میکند: پادشاهی که فقط میخواهد فرمان بدهد، مرد خودشیفتهای که فقط تحسین میخواهد، میخوارهای که برای فراموشکردن شرمندگیاش مینوشد، تاجری که ستارهها را میشمارد تا «صاحبشان» باشد، فانوسبانی که بیوقفه فانوس را روشن و خاموش میکند و جغرافیدانی که فقط گزارش مینویسد و هرگز خودش جایی را نمیبیند. این دیدارها تصویری کنایهآمیز از دنیای آدمبزرگها میسازد؛ دنیایی که در آن عدد، مقام، مالکیت و عادت جای احساس و تخیل را گرفته است. در بخش دوم کتاب شازده کوچولو شنونده وارد مرحلهی زمینی داستان میشود؛ جایی که شازده کوچولو به زمین میرسد، ابتدا در سکوت صحرا با ماری روبهرو میشود که از قدرت خود برای «برگرداندن آدمها به سرزمینشان» حرف میزند و بعد از کوهها و بیابانها میگذرد تا به باغی پر از گلهای رز برسد. کشف اینکه گل او در ظاهر شبیه هزاران گل دیگر است او را دچار اندوه و احساس بیارزشی میکند تا اینکه روباهی در مزرعهی گندم ظاهر میشود و مفهوم «اهلیکردن» را به او یاد میدهد؛ اینکه فقط با صرف وقت، توجه و مسئولیتپذیری است که کسی برای کسی «منحصربهفرد» میشود. از اینجا به بعد داستان بهتدریج به نقطهای میرسد که شازده کوچولو تصمیم میگیرد به سیارهی خود و گلش برگردد و خلبان که در این مدت هواپیمایش را تعمیر کرده است باید با دوستی خداحافظی کند که نگاهش به زندگی را عوض کرده است. ساختار کتاب در ۲۷ فصل شکل گرفته و هر فصل بر یک صحنه، گفتوگو یا کشف تازه تمرکز دارد؛ از فصلهای آغازین دربارهی نقاشی مار بوا و آشنایی در صحرا تا فصلهای پایانی که به راز خندهی ستارهها، مسئولیت در برابر گل رز و سرنوشت نامعلوم شازده کوچولو میپردازد.
خلاصه داستان شازده کوچولو
داستان از زبان خلبانی روایت میشود که در کودکی نقاشی مار بوا کشیده اما چون آدمبزرگها آن را «کلاه» دیدهاند نقاشی را کنار گذاشته و بهجای آن به جغرافیا و حساب و دستور زبان رو آورده است. سالها بعد هنگام پرواز بر فراز صحرای ساهارا هواپیمایش خراب میشود و مجبور میشود تنها در بیابان فرود بیاید. او فقط برای هشت روز آب دارد و در همین وضعیت است که صبح روز بعد صدای پسربچهای را میشنود که از او میخواهد «برایم یک گوسفند بکش». خلبان با شگفتی این کودک را میبیند و بعد از چند تلاش ناموفق برای کشیدن گوسفند، جعبهای میکشد و میگوید گوسفندت داخل این جعبه است؛ شازده کوچولو با شادی این نقاشی را میپذیرد و از همینجا دوستی آن دو شکل میگیرد. در گفتوگوهای بعدی خلبان کمکم میفهمد که شازده کوچولو از سیارکی به نام بی ۶۱۲ آمده؛ سیارهای بسیار کوچک با سه آتشفشان و دانههای خطرناک بائوباب که اگر بهموقع ریشهکن نشوند سیاره را میترکانند. روی این سیاره گل رز ظریفی هم روییده که با ناز و غرور و سرفههای نمایشی شازده کوچولو را هم شیفته و هم خسته کرده است. سوءتفاهمها و ناتوانی در فهمیدن زبان گل باعث میشود شازده کوچولو تصمیم بگیرد سیارهاش را ترک کند. او آتشفشانها را تمیز میکند، آخرین بائوبابها را میکند و با گل خداحافظی میکند؛ گلی که در لحظهی رفتن برای نخستینبار صادقانه از او عذرخواهی میکند و میگوید دوستش دارد. شازده کوچولو سپس به شش سیارهی کوچک سر میزند. در سیارهی پادشاه با مفهوم قدرتی روبهرو میشود که فقط دوست دارد فرمان بدهد اما همهی فرمانهایش را طوری تنظیم میکند که نافرمانی رخ ندهد. در سیارهی مرد خودشیفته با کسی روبهرو میشود که فقط تحسین میخواهد و هیچ چیز جز ستایش نمیشنود. در سیارهی میخواره چرخهی شرم و فراموشی را میبیند؛ مردی که مینوشد تا فراموش کند از میخواری شرمنده است. در سیارهی تاجر با آدمبزرگی مواجه میشود که ستارهها را میشمارد تا «صاحبشان» باشد و معنای مالکیت را به جمعکردن عددها تقلیل داده است. در سیارهی فانوسبان با کسی آشنا میشود که بیوقفه فانوس را روشن و خاموش میکند چون دستور عوض نشده اما سیاره تندتر میچرخد؛ تنها آدمبزرگی که بهنظر شازده کوچولو بیمعنی نیست چون کاری میکند که برای دیگران مفید است. در سیارهی جغرافیدان هم با دانشی روبهرو میشود که فقط روی کاغذ است و با چیزهای «فانی» مثل گلها کاری ندارد. جغرافیدان به او پیشنهاد میدهد به زمین برود و اینگونه شازده کوچولو به سیارهی هفتم میرسد. او ابتدا در سکوت صحرا با ماری روبهرو میشود که میگوید میتواند هرکس را به سرزمینش برگرداند و بعد از کوهها و شنها میگذرد، با گلی سهگلبرگی و پژمرده حرف میزند و از بالای کوهها فقط پژواک صدای خودش را میشنود. سرانجام به باغی پر از گلهای رز میرسد و میفهمد گل او در ظاهر منحصربهفرد نیست. این کشف او را به گریه میاندازد تا اینکه روباهی ظاهر میشود و مفهوم «اهلیکردن» را به او یاد میدهد: اینکه با صرف وقت، تکرار، آیینهای کوچک و توجه است که دو موجود برای هم خاص میشوند و مسئولیت متقابل پیدا میکنند. روباه به او میگوید «آدم تا با دل نبیند خوب نمیبیند» و «تو برای همیشه مسئول آنچه اهلی کردهای هستی» و شازده کوچولو میفهمد گلش بهخاطر وقتی که برایش صرف کرده برای او یگانه است. پس از این آشنایی، شازده کوچولو در ادامهی پرسهزدن روی زمین با سوزنبان قطارها و فروشندهی قرصهای رفع تشنگی روبهرو میشود و از خلال گفتوگو با آنها بیشتر به پوچی شتاب، مصرف و صرفهجوییهای بیمعنا پی میبرد. در همین زمان در صحرا خلبان و شازده کوچولو با هم بهدنبال چاه میگردند، از تشنگی و خستگی میگذرند و در دل شب به چاهی میرسند که آبش برای هر دو «چیزی بیش از یک نوشیدنی» است؛ آبی که با زحمت، راهرفتن زیر ستارهها و آواز چرخ چاه معنا پیدا کرده است. شازده کوچولو در این مسیر مدام از گلش، از مسئولیتش و از سالگرد آمدنش به زمین حرف میزند و خلبان کمکم حس میکند که تصمیمی در راه است. در پایان داستان شازده کوچولو با ماری که پیشتر دیده بود قرار میگذارد تا به سیارهاش برگردد. خلبان که هواپیمایش را تعمیر کرده است ناگهان متوجه میشود شازده کوچولو کنار دیوار سنگی با مار حرف میزند. مار او را نیش میزند و شازده کوچولو آرام روی شنها میافتد؛ بدون فریاد و بدون صدای بلند. خلبان جسدی پیدا نمیکند و سالها بعد هنوز با خود کلنجار میرود که آیا گوسفند کشیدهشده در جعبه گل رز را خورده یا نه. همین سؤال ساده برای او به رازی بزرگ تبدیل میشود؛ رازی که باعث میشود هر بار به آسمان نگاه میکند ستارهها را یا مثل زنگولههایی خندان بشنود یا مثل نقطههایی غمگین. داستان با دعوتی ناتمام تمام میشود: اگر روزی در بیابان کودکی با موهای طلایی دیدی که میخندد و به سؤالها جواب نمیدهد شاید همان شازده کوچولو باشد.
چرا باید کتاب شازده کوچولو را بشنویم؟
شنیدن این کتاب صوتی فرصتی است برای روبهروشدن دوباره با سؤالاتی که معمولاً در شلوغی زندگی روزمره گم میشوند؛ اینکه دوستی چیست، مسئولیت در برابر دیگری یعنی چه و چرا آدمبزرگها گاهی چیزهای مهم را فراموش میکنند. در روایت شازده کوچولو هر شخصیت بزرگسال نمایندهی نوعی شیوهی زندگی است: پادشاهِ تشنهی قدرت، مرد خودشیفته، میخوارهی گرفتار دور باطل، تاجرِ غرق در عددها، جغرافیدانِ جدا از تجربه و فانوسبانی که زیر بار دستورها له شده است. شنونده در برخورد شازده کوچولو با این آدمها میتواند فاصلهای امن برای نگاهکردن به عادتها و ارزشهای خودش پیدا کند. در عین حال بخشهای مربوط به گل رز، روباه و مفهوم اهلیکردن به روابط عاطفی و دوستیها نگاهی دقیق و ظریف میاندازد. اینکه «وقتگذاشتن» چگونه از یک رابطهی معمولی چیزی یگانه میسازد و چرا نمیتوان بدون پذیرش مسئولیت، ادعای دوستداشتن داشت. تصویرهایی مثل بائوبابها بهعنوان عادتهای بدی که اگر زود ریشهکن نشوند همهچیز را میبلعند یا فانوسبانی که در چرخهی بیپایان کار گیر افتاده است برای شنوندهی امروز هم قابلدرک است و میتواند بهعنوان استعارههایی برای زندگی شخصی و کاری دیده شود. کتاب صوتی شازده کوچولو با دو گوینده، گفتوگوها و تغییر فضاها را برای شنیدن برجستهتر کرده است؛ خندهی شازده کوچولو، خستگی خلبان در بیابان، لحن آرام روباه و خشکی آدمبزرگها در صدا شکل میگیرد و شنونده میتواند بدون نگاهکردن به تصویرها، صحنهها را در ذهن خود بسازد. این کتاب صوتی هم برای همراهی در مسیرهای روزانه مناسب است و هم برای شنیدن آرام در شب؛ بهویژه برای کسانی که میخواهند در سکوت، به ستارهها و گلی که در زندگیشان اهلی کردهاند فکر کنند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای نمادین و تأملبرانگیز علاقه دارند و دوست دارند پشت ماجراهای ساده، معنای عمیقتری پیدا کنند. به والدینی پیشنهاد میشود که میخواهند همراه فرزندانشان داستانی مشترک بشنوند و بعد دربارهی دوستی، مسئولیت، مرگ، تنهایی و خیال گفتوگو کنند. به نوجوانانی پیشنهاد میشود که درگیر پرسشهای هویت، تفاوت با آدمبزرگها و معنای دوستی هستند. همچنین به بزرگسالانی پیشنهاد میشود که احساس میکنند در شتاب کار و عدد و برنامهریزی، چیزی از حساسیت و رؤیاهای کودکی را از دست دادهاند و میخواهند با شنیدن یک داستان کوتاه اما پرجزئیات، دوباره به آن بخش فراموششدهی خود نزدیک شوند.
زمان
۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
حجم
۱۲۰٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
حجم
۱۲۰٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد