با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نامه ای به تو

دانلود و خرید کتاب نامه ای به تو

مسافر کوچک من

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نامه ای به تو  نوشته  نگین آل آقا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب نامه ای به تو

کتاب نامه ای به تو نوشته نگین آل آقا است. این کتاب مجموعه‌ای نامه است که نویسنده برای فرزندش نوشته است. 

کتاب نامه ای به تو سرشار از احساسات پاک و عشق است که شما را از زندگی روزمره جدا می‌کند و به دنیای دیگری می‌برد. این کتاب فرصت تجربه‌های تازه در اختیارتان قرار می‌دهد. 

خواندن کتاب نامه ای به تو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به دل‌نوشته پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب نامه ای به تو

مسافر کوچکم، هنوز پا به دنیای ما نگذاشته‌ای، اما من تو را جایی حس می‌کنم، انگار تکه‌ای از قلبم به تو تعلق دارد پیش از آن‌که باشی، پیش از آن‌که در آغوش بفشارمت و پیش از آن‌که نبض حیاتت بزند... حس می‌کنم مرا از دور نگاه می‌کنی، جایی بالای ستاره‌ها... بالای ابرها و ماه، شاید دلت از من گرفته باشد، که چرا تو را راهی این سفر نمی‌کنم، تو کوله بارت را بسته‌ای، اما من هنوز آمادهٔ رسیدن تو نیستم... دلم می‌خواهد قبل آمدنت خیلی چیزها به تو بگویم، می‌خواهم خوب بدانی به کجا قدم می‌گذاری...

این‌جا، اسمش دنیاست، پر از آدم است و درخت و نور، پر از آفتاب است و سایه و باران... وقتی بیایی همه را لمس می‌کنی، اما قبل از هرچیز دوست دارم برایت از آدم‌ها بگویم.

آدم‌ها این‌جا، نقاب‌هایی به چهره دارند که گاهی خیلی طبیعی به نظر می‌رسد، یادت باشد کوچک من، آدم‌ها را با نقابشان نشناس، با کلامشان هم نشناس... تو این‌ها را نمی‌دانی، چون عالم تو پاک است، چون جز حق و حقیقت ندیده‌ای، من اما بارها و بارها شیشهٔ اعتمادم هزار تکه‌شده، می‌خواهم از تو حفاظت کنم، در برابر دنیا و هرچه که دارد خصوصاً همین آدم‌ها، همین حرف‌هایشان که خیلی قشنگ است، اما یادت باشد خیلی چیزها قشنگ هست اما واقعی نیست، راستش را بخواهی، دروغ‌ها اکثراً قشنگند، آن‌قدر قشنگ که دوست داری تمام عمرت باورشان کنی و حتی گاهی حاضری چشم‌هایت را به کوری بزنی اما حقیقت را نبینی، دروغ زیباتر است اما تو باور نکن.

کوچک من، حس می‌کنم کمی ترسیده‌ای، کمی مردد شده‌ای که اصلاً دوست داری قدم به زمین بگذاری یا نه، حق داری، می‌فهمم، من هم مثل تو هر روز هزار بار مردد می‌شوم، این‌جا هیچ سیاه و سفیدی نیست، زمین با تمام وجود خاکستریست... خیلی وقت‌ها طوفان حادثه‌ها ویرانت می‌کند، اما بعد قوی‌تر از قبل خورشید برمی‌گردد و چنان دلگرم می‌شوی که یادت می‌رود چه بر سرت آمده بود... بحث از یاد بردن شد، آدم‌ها یک ویژگی دیگری که دارند خیلی فراموشکارند، خیلی زود از یادشان می‌روی... به دل نگیر، عزیزکم سعی کن از کسی انتظار نداشته باشی، روی پاهای خودت بایستی و هر بار زمین خوردی منتظر آدم‌ها ننشینی که دستت را بگیرند، من نمی‌دانم تا کی با تو هستم، تا وقتی که باشم قول می‌دهم دست‌هایت خالی نمانند. اما زمانی می‌رسد که من هم برمی‌گردم به جایی که از آن آمده‌ام، آن موقع تو باید خودت دست خودت را بگیری و خاک‌های لباست را بتکانی، هر زمان موفق شدی خودت برای خودت دست بزن، برای خودت گل بخر، برای خودت قهوه درست کن، و اگر مثل من عاشق بازی رنگ‌ها بودی، سراغ قلم و پالت رنگ‌هایت برو و هر چه در دل داری روی بوم سفیدت خلق کن یا هرچه از ذهنت می‌گذرد روی تکه‌ای کاغذ بنویس، بگذار فکرهایت پرواز کنند، آسمان خیال، بی انتهاست. 

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۰)
تو حق داری اشتباه کنی اما حق نداری مسیر اشتباهی را ادامه بدهی و حق نداری به خاطر یک اشتباه خودت را مجازات کنی، فقط درس بگیر و تجربه کسب کن و رد شو،
k.d
من هست که مراقب توست، آرام می‌شوم، می‌دانم او همیشه هست و قطعاً بیشتر از من حواسش به آفریده‌هایش هست که تک به تک با عشق آفریده، تو را به او می‌سپارم. کوچک نازنینم، به دنیا که پا بگذاری هیچ چیز از روزهای قبل به یادت نمی‌آید، از عالمی که در آن هستی، هیچ چیز، فقط یک نور هست که همیشه در قلبت می‌درخشد، باید مراقب باشی آن نور را همیشه روشن نگه داری، وقتی به زمین می‌آیی خیلی چیزها دلفریب می‌شوند، خیلی چیزها باعث می‌شوند فکر کنی تا ابد این‌جا می‌مانی و یادت برود مسافری، دنیا گاهی قصه‌های قشنگی برای شنیدن دارد، گاهی آن‌قدر قشنگ می‌شود که دلت می‌خواهد روزهایت را قاب بگیری و جایی به دیوار دلت بزنی تا از یادت نرود، من برای تو سفری پر از روزهای قشنگ می‌خواهم، دلم می‌خواهد خنده‌های تو گوش دنیا را کر کند،
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
بخند و بدان یک مادر هر کجا که باشد صدای خنده‌های فرزندش را خوب می‌شناسد، مادرها خیلی عجیبند، من هنوز مادر نیستم، اما هر دختری یک مادر کوچک درونش دارد، از همان وقت که مادر عروسک‌هایش می‌شود، از همان وقت که دغدغه‌اش می‌شود آب و غذا دادن به عروسک‌ها و خواب و بیدار کردنشان، شانه زدن موهایشان، دخترها مادر بودن را بلدند از وقتی که به دنیا می‌آیند این حس را دارند، برای همین تو را آن‌قدر شفاف می‌بینم که می‌توانم یک دنیا برایت حرف بزنم، تو همیشه همراه من بوده‌ای، و این حس مادرانه با من بزرگ شده است، عروسک‌هایم در سالهای دور جا مانده‌اند اما احساس من پا به پایم آمده است، این روزها دلم عروسکی می‌خواهد که قلب داشته باشد و می‌خواهم تمام زندگی‌ام را به پای عروسکم بریزم.
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
تو عروسک کوچک من، دورتر از من، در عالمی دیگر مشغول بازیگوشی هستی و من این‌جا دلم برایت تنگ شده، برای صدای خنده‌هایی که نیست و صدای گریه‌هایی که نیست، اما با تمام نیست‌ها تو برای من هستی، تو را حس می‌کنم، تو زیباترین عروسک کوچک دنیایی، که از راه دور مرا می‌شنوی و یک روز تمام دست نوشته‌هایم را می‌خوانی. قبل از اینکه بیایی برایت کمی از دنیا گفتم و کمی از آدم‌ها، حالا تو کمی برایم بگو، از دنیایی که فراموشش کرده‌ام، تو بگو آنجا در آغوش خدا چه خبرها داری؟ با فرشته‌ها
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
چه می‌گویی؟ زمین را که نگاه می‌کنی چه می‌بینی؟ راستی تو هم دلت برای من تنگ می‌شود؟ من که این‌جا، سرم به قدری شلوغ است که گذر زمان را از یاد می‌برم، سال‌ها می‌گذرند و من انگار جایی حوالی بیست سالگی جا مانده‌ام، ولی راستش لحظه‌هایی را که می‌نویسم خیلی دوست دارم، این لحظه‌ها مرا در خود حل می‌کنند و لذت بودن را می‌چشم، چقدر خوب شد که کاغذی هست و قلمی هست و دستی هست که این لحظه‌ها را رقم بزند و من با تو درد و دل کنم. باید خیلی چیزها به تو یاد بدهم، اما هنوز خودم خیلی چیزها را نمی‌دانم، دوست‌داشتن مهم‌ترین چیزی است که می‌خواهم به تو یاد دهم، این‌که چه‌طور دوست داشته باشی، درست است گاهی لطمه می‌بینی اما لذتی عجیب دارد، وقتی کسی را دوست داری انگار تمام دنیا زیباتر می‌شود، رنگ می‌گیرد، عشق مرموزترین حس این دنیاست، آن‌قدر رمز و راز دارد که حتی وقتی پیر می‌شوی نمی‌توانی بگویی
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
که کاملاً او را می‌شناسی، حسی هم هست به اسم نفرت، تا می‌توانی از آن دوری کن، اگر کسی قلبت را شکست و تو را آزرد، حق داری دلگیر شوی، ولی با خودت نفرت را حمل نکن چون مایهٔ عذاب خودت می‌شود و آن‌قدر سنگین است که من به چشم دیده‌ام چه بسیار آدم‌ها که زیر بار نفرت نابود شده‌اند، آدم‌ها را ببخش، می‌دانم سخت است، گاهی دلت نمی‌خواهد ببخشی، می‌خواهی تا همیشه بعضی‌ها را نفرین کنی، اما بدان نبخشیدن مثل زنجیر می‌شود به بال و پر قلبت و نمی‌گذارد پرواز کنی، تو حالا رهایی، قدر پرواز را شاید ندانی ولی روی زمین، وقتی که بالی نداری، آرزویت می‌شود پرواز و آن‌وقت باید آن‌قدر خودت را سبک و رها کنی تا بتوانی روی یک نسیم سوار شوی، کینه و نفرت، آدم‌ها را خیلی سنگین می‌کند، تو سعی کن ببخشی و آن‌وقت می‌بینی چه آرامش و لذتی دارد بخشیدن، رهاکردن، پریدن...
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
مسافر کوچکم، وقتی به زمین آمدی یادت باشد نعمتی این‌جا هست به اسم لبخند، می‌دانستی حتی مصنوعی‌اش هم حال آدم را خوب می‌کند؟ تا می‌توانی از آن استفاده کن، هر چهره‌ای با لبخند زیباتر و درخشان‌تر است، اخم‌هایت را باز کن، چین و چروک به هیچ کس نمی‌آید... لبخند بزن حتی وقتی در دلت غوغا به پاست، همین لبخند
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
ناخودآگاه آرامشی به جانت می‌ریزد که باور نمی‌کنی، لبخند بزن و ذهنت را از تمام ناآرامی‌ها خالی کن، هر فکری را به ذهنت راه نده، فکرها خیلی مهمند خیلی. گاهی یک فکر مسیر زندگی‌ات را عوض می‌کند، شاید تمام فکرها به عمل تبدیل نشوند اما هر فکری با خود حامل یک انرژی مثبت یا منفیست، بگذار فضای ذهنت پر از افکار آرامش بخش و مثبت باشد، فکرهای منفی حتی اگر عملی هم نشوند خسته‌ات می‌کنند، جان آدم را می‌گیرند، خصوصاً نگرانی‌ها، این نگرانی و استرس بلای جان آدم‌هاست، ترس داشتن بابت چیزهایی که اصلاً رخ نداده است، ترس از آینده‌ای که از جاده‌ای مه آلود مبهم‌تر است، ما چه می‌دانیم چه خواهد شد، چرا لباس ترس به تن لحظه‌هایمان بپوشانیم، این‌ها را که به تو می‌گویم در واقع نه فقط تو، به خودم هم می‌گویم آخر گفتنش راحت است، اما در عمل من هم گاهی اسیر ترس و اوهام می‌شوم، که مبادا فردا چنین شود و چنان شود... خدای امروز، خدای فرداست، نگرانی‌هایت را به او بسپار و یک موسیقی دلنشین پخش کن، فکرش را نکن... همه چیز در نهایت درست می‌شود.
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
من برای خیلی چیزها نگران بودم، حالا می‌بینم ارزشش را نداشت، این‌ها را برایت می‌گویم تا تو قدر لحظه‌هایت را بیشتر بدانی، من غصه‌هایی خوردم که می‌شد جدی‌شان نگرفت، می‌شد با یک پوزخند از کنار خیلی حادثه‌ها رد شد، می‌شد خیلی اشک‌ها را نریخت، من اگر به عقب برمی گشتم خیلی کمترغصه می‌خوردم، چون حالا می‌بینم بیشتر نگرانی‌هایم بی‌جا بوده‌اند، حل شده‌اند... راه حل‌ها خودشان با پای خودشان آمدند و من لحظه‌هایم را حیف نگرانی و دلشوره کردم. مسافر کوچکم، شاید زیاد نصیحتت کردم ولی باور کن ارزشش را دارد، من این مسیر را آمده‌ام، حالا جایی حدود سی سالگی‌ام و دوست دارم هرچه یاد گرفته‌ام به تو بگویم، برایت خیلی آرزوها دارم، این را بدان که تو همیشه عزیزترین من هستی، برای همین باید قدری منتظر بمانی، چون من برایت بهترین‌ها را می‌خواهم، انتظار برای من هم سخت است، دلتنگی سخت است، تو را با تمام وجود می‌خواهم اما بیشتر از آن برایت آینده‌ای درخشان می‌خواهم.
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ
این‌جا گاهی هوا خیلی سرد می‌شود، آن‌قدر سرد که هر چقدر رو به روی شومینه
ⓜⓞⓣⓐⓗⓐⓡⓔ

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۲/۰۶
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۷۷۲۵۷-۶
دسته بندی
تعداد صفحات۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۲/۰۶
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۷۷۲۵۷-۶