این کتاب از مجموعه «گفتگو با کارگردانان» منتشر شده و دربردارنده مصاحبههایی با فرانسوا تروفو(۱۹۸۴-۱۹۳۲)، کارگردان فرانسوی است که از سوی رونالد برگن(نویسنده و روزنامهنگار) گردآوری شده است.
در بخشی از گفت و گوی «گوردن گاو» در 1972 برای مجله «فیلم و فیلمینگ» میخوانیم:
«پس از اینکه در ۱۹۵۹، نخستین فیلم سینمایی بلند فرانسوا تروفو، "چهارصد ضرب" در نگاه تماشاگران به هشداری دربارهی کودکان فراموششده تبدیل شد، او در تغییر رویکردی ناگهانی به سمت گانگسترهای افسارگسیخته رفت و "پارودی به پیانیست شلیک کن" را ساخت. سرککشیدن به حوزههای متفاوت و گاه متضاد همچنان در سراسر دوران کاری او قابل ردیابی است. تنها ریسمان محکم و ناگسستنی موجود در آثار او به زندگی پیشروندهی آنتوان دوآنل، همان نوجوان خلافکار چهارصد ضربه مربوط میشود که در طول این سالها با بزرگشدن ژان پیر لئو به شیوهیی صادقانه روایت شده است. با وجود این، حتا این روایت دنبالهدار، علیرغم شباهتهای سبکشناسانهی ذاتی و پیوندهای تماتیک اجتنابناپذیر، به شکل قابل توجهی متنوع و متفاوت است. تروفو پس از "دو دختر انگلیسی"، این اواخر "بچهی باحالی مثل من" را به اتمام رسانده است و شخصا اعتقاد دارد این فیلم از نظر آزادی در شیوهی پرداخت به سبک مورد علاقهی او در به پیانیست شلیک کن، بیشترین شباهت را دارد».
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب گفتوگو با تروفو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
تروفو، نهتنها در مورد آثار دیگران به اظهارنظر شفاف و قاطعانه میپرداخت، بلکه به شکل شگفتآوری نسبت به برخی از فیلمهای خود نیز معترض یا منتقد بود.
دهقان غذاخوار
۸
هرگز چیزی را به مخاطب نشان نمیدهم که او را دچار آشفتگی ذهنی و جسمی کند. هرکس مسوول چیزی است که نشان میدهد. تنها کافی است وقوع یک اتفاق را در ذهن مخاطب تداعی کنید. همین کافی است.
M.M. SAFI
۲
حالا همهچیز برعکس شده است. دوریگزیدن از صحنههای پُراکشن باعث شده است تا دیگر مخاطب به سینما جذب نشود. سلیقهی مخاطب ویران شده. سینما وریته به گزارشات خبری تلویزیون هجوم آورده است. آتشسوزی، دستگیری مجرمین، گروگانگیری...
M.M. SAFI
۲
شهرتش به عنوان کارگردانی که به خوبی با کودکان کار میکند همچنان پابرجا مانده است، شاید به این دلیل که او هرگز رابطهی خود با کودک درونش را قطع نکرد. «(در کودکی) همیشه در رنج بودم، زیرا من تنها فرزند خانواده بودم و احساس میکردم که هنوز به دنیای کودکی نزدیک هستم، بنابراین چهارصد ضربه را همچون یک فیلم مستند ساختم. »
M.M. SAFI
۱
دوست ندارم زمانی که بازیگران پا به صحنه میگذارند دیالوگهای خود را از پیش بدانند. آنها باید در آخرین لحظه با دیالوگهای خود مواجه شوند. من فکر میکنم وقتی که شما از نظر پزشکی تب دارید جلوهی بصری درخشانتری دارید. من میخواهم فیلمهایم این حس را به مخاطب منتقل کنند که گویی با تب ۴۱ درجه ساخته شدهاند.
M.M. SAFI
۱
هیچکاک از مستندسازی نفرت دارد. این نفرت به اعتقاد او برمیگردد که سینما از زندگی بهتر است. سینما برجستهنمایی زندگی است. شما میتوانید یک سوژهی کماهمیت، یک موقعیت ناچیز را در دست بگیرید و آن را به موضوعی جذاب تبدیل کنید. هیچکاک این کار را با استادی کامل انجام میدهد. به همین دلیل او را میستایم.
M.M. SAFI
۱
دورانی که همهی فیلمها سیاه و سفید بودند، حتا اگر وجه هنری ضعیفی داشتند، اما باز هم جذاب و زیبا بودند، اما اکنون زشتی بر همهچیز چیره شده است. از هر ده فیلم هشت فیلم چنان ملالآورند که میتوان تماشای آن را با تماشای ترافیک ماشینها مقایسه کرد.
M.M. SAFI
۱
او اعتقاد داشت بهترین کارگردانان به جناح راست تعلق دارند، آدمهایی همچون جان فورد «کسی که به جمهوریخواهان رای میدهد و از حضور آمریکا در ویتنام حمایت میکند... تعداد زیادی از وسترنهای چپگرا، فیلمهای غیرقابل تحملی هستند. به نظر میرسد استعداد آمریکاییها در حمایت از جنگ بیشتر از محکومکردن آن کارآیی (هنری) دارد. »
M.M. SAFI
۰
نخستین فیلمهای آمریکایی که در پاریس به نمایش درآمد و تروفو تجربهی تماشای آنها را به یاد میآورد داستان فیلادلفیایی جُرج کیوکر و خشم در بهشت دبلیو. اس. ون دایک بود. خشم در بهشت یک ملودرام تیره با بازی رابرت منتگمری، اینگرید برگمن و جُرج سندرز است و در نظر تروفو «اولین فیلم آمریکایی است که تخیلات من را تحریک کرد. »
اما نقطهی عطف را تماشای همشهری کین برای او رقم زد؛ فیلمی که تروفو ادعا میکند ۲۷ مرتبه به تماشای آن نشسته است.
M.M. SAFI
۰
اما انتخاب مرگ به عنوان موضوع یک فیلم نهایتا در ۱۹۷۸ به سراغ تروفو میآید و فیلمی با محوریت «اعتقاد به حضور مرگ» میسازد، درست شش سال پیش از آنکه مرگ به سراغش بیاید. «اکنون ۴۶ سالهام. شمار آدمهایی که میشناختم و اکنون دیگر در این دنیا نیستند کمکم زیاد شده است... بعضی وقتها دلم برای آنها تنگ میشود؛ گویی همین امروز مردهاند. برای مثال ژان کوکتو. گاهی دلم برای او تنگ میشود و یک نوار از گفتوگوهای او را برمیدارم و با دلتنگی زیاد به آن گوش میدهم. صبحها در حمام به صدای او گوش میدهم. دلم برای او تنگ شده است... » بر اساس اظهارنظر خود تروفو، موضوع اصلی فیلم اتاق سبز تضاد میان مرگاندیشی و عشق به زندگی است؛ موضوعی که در فیلم پرداختی تلخ و سنگین دارد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
خیلی خوب بود