معرفی و دانلود کتاب آدمکش حرفه‌ای (کتاب یازدهم) + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آدمکش حرفه‌ای (کتاب یازدهم)subscriptionAvailable

کتاب آدمکش حرفه‌ای (کتاب یازدهم)

شاهزاده‌ی پیشگو

نوع کتاب
۵.۰(از ۸ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آدمکش حرفه‌ای (کتاب یازدهم)

آدمکش حرفه‌ای رمانی تخیلی برای نوجوانان از یو وو، نویسنده چینی است که از متن انگلیسی آن با عنوان kill no more ترجمه شده است. این داستان جلد یازدهم از یک مجموعه دنباله دار ۱۳ جلدی است. این جلد شاهزاده‌ی پیشگو نام دارد.

درباره کتاب آدم‌کش حرفه‌ای، شاهزاده‌ی پیشگو (کتاب یازدهم)

لیولا هنگام فرار از تشکیلات آدمکشی، به­ طور تصادفی وارد دنیای دیگری می‌شود. او در این دنیای بی‌نظم تلاش می‌کند تا یک زندگی معمولی و به دور از کشتار داشته باشد، اما اتفاقاتی رخ می‌دهد که لیولا درگیر ماجراهای بسیاری می‌شود. این تازه آغاز ماجراهای لیولا است و مسیری طولانی در پیش دارد.

خواندن کتاب آدم‌کش حرفه‌ای، شاهزاده‌ی پیشگو (کتاب یازدهم) را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای نوجوانانی که تازه کتاب‌خوان شده‌اند بسیار مناسب است. نثر جذاب و حوادث داستان آنها را به خواندن علاقه‌مند می‌کند.

بخشی از کتاب آدم‌کش حرفه‌ای، شاهزاده‌ی پیشگو (کتاب یازدهم)

... ای شوالیه‌هایی که نگهبان درستکاری هستید، ما نمی‌تونیم بیش از این در مقابل رفتارهای خشن پادشاه اژدهای سیاه تاب بیاریم. ما باید ارتش رو بر علیه او به راه بیندازیم تا عزت‌وشرف شوالیه‌ای لکه‌دار نشه.»

امپراتور اژدها بعد از گفتن این حرف‌ها، اندکی مکث کرد و به شوالیه‌هایی که در مقابلش صف کشیده بودند، نگاه کرد. زمان زیادی بود که امپراتوری اژدها چنین جمعیت عظیمی از شوالیه‌ها را گرد هم نیاورده بود.

شوالیه‌ها همراه با مرکب‌هایشان پشت‌سرهم مثل یک اقیانوس بی‌انتها صف کشیده بودند. در راس اقیانوس شوالیه‌ها، امپراتور اژدها با ردای بنفش رنگش و پشت سر او، شاهزاده سیلورمون با لباسی سیاه بر تن، همراه با اژدهای سفید مقدسش، ایستاده بود. چشم‌های شوالیه‌ها سرشار از ناخرسندی بود تا جایی که بدن‌هایشان به لرزه افتاده بود. شوالیه‌ها از مدت‌ها پیش، از خشونت پادشاهی اژدهای سیاه ناخرسند بودند. اگر امپراتور آنها تمام این‌مدت سکوت نکرده بود، تا حالا شمشیرهایشان را به دست گرفته، به‌سمت سرزمین آکلان حمله‌ور می‌شدند و به پادشاهی اژدهای سیاه اعلان جنگ می‌کردند. امپراتور اژدها با دیدن این صحنه در دلش لبخند زد! اما چهره‌اش همچنان جدی و نگران باقی ماند. او لبخند گرمش را سرکوب کرد، ولی چشم‌هایش نمی‌توانست بیش از این تمایلات حقیقی او را پنهان کنند! اما در چنین شرایطی، هر شوالیه‌ای که به او نگاه می‌کرد، این را به‌عنوان تصمیم امپراتور اژدها بر وارد عمل شدن، تفسیر می‌کرد. «بنابراین من اعلام می‌کنم که فرمانده این جنگ ولیعهد من هست. ما باید به آکلان حمله کرده و پادشاهی اژدهای سیاه رو از بین ببریم!»

صدای جدی و عمیق امپراتور اژدها در سرتاسر اقیانوس شوالیه‌ها پیچید. در آن لحظه، شوالیه‌ها سکوت کردند. همگی به امپراتور اژدها، رهبر تمام شوالیه‌ها، با ناباوری و اشتیاق نگاه کردند. 


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آدمکش حرفه‌ای (کتاب یازدهم) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آدمکش حرفه‌ای (کتاب یازدهم)
عنوان دیگر:شاهزاده‌ی پیشگو
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:یو وو
مترجم:آرمان دیانت مهر
ویراستار:ناهید علیخانی
انتشارات:انتشارات طلوع ققنوس
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۸/۰۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۶۷۹-۷۹-۴
تعداد صفحه‌ها:۱۶۱ صفحه
قیمت کتاب:۲۲۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه آدمکش حرفه‌ای

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Maahi_Zar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۳

قشنگه

۰
Zeynab Babaei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۱

عالی واقعآ عالی بود به راحتی میشه گفت یک اثر چندگانه فوق العاده بود بعضی جاها خنده دار بعضی جاها ناراحت کننده بعضی جاها غیر قابل پیش بینی به شدت پیشنهادش میکنم این کتاب رو به هیچ وجه از دست...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Outis
۲
ناگهان احساس کرد سینه‌اش خالی شده تا جایی که نمی‌توانست قلبش را احساس کند. او می‌دانست که دیگر زمانش داشت به پایان می‌رسید. پس مکا با صدای آرامی که تقریباً هیچ‌کس نمی‌توانست بشنود، زیر لب گفت: «لیولا، تنها کاری رو که می‌خوای انجام بده. من از ته قلبم امیدوارم که... تو دیگه درد نکشی و خیلی امیدوارم که کافِی رو نکشی... نه به‌خاطر کافِی بلکه به‌خاطر خودت...» و مکا آهسته چشم‌های بنفشش را بست.