با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
زندگی کن!؛ جلد اول

دانلود و خرید کتاب زندگی کن!؛ جلد اول

داستان‌های کوتاه و شگفت‌انگیز، نکته‌های زیبای زندگی

۳٫۵ از ۶ نظر
۳٫۵ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب زندگی کن!؛ جلد اول  نوشته  امیررضا  آرمیون  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب زندگی کن!؛ جلد اول

زندگی کن!؛ جلد اول اثر امیررضا آرمیون کتابی با داستان‌های کوتاه و شگفت‌انگیز و نکته‌های زیبایی از زندگی است.

 درباره کتاب زندگی کن؛ جلد اول

امیررضا آرمیون در این کتاب داستان‌های کوتاه و نکاتی زیبا در باره زندگی را از منابع گوناگون گرد آورده است. 

برای تأثیرپذیری بیشتر از مطالب این کتاب، داستان‌ها را به‌طور پیوسته مطالعه نکنید! هر روز تعداد محدودی را خوانده و در آخر هر داستان، در مورد آن خوب فکر کنید (حتی اگر آن داستان را قبلا شنیده‌اید). مفاهیم عمیق و مهمی در پشت این داستان‌های کوتاه و به ظاهر ساده، نهفته است؛ مفاهیمی که شاید روزها، شما را به خود مشغول کند!

از معجزه تکرار، در اثربخشی بیشتر، غافل نشوید.

خواندن کتاب زندگی کن؛ جلد اول را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

همه علاقه‌مندان به داستان‌های کوتاه و شگفت‌انگیز را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب زندگی کن؛ جلد اول

مفهوم زندگی

روزی مرد عاقلی از خدا پرسید: «خدایا، مفهوم زندگی چیست؟»

خدا پاسخ داد: «زندگی به خودی خود مفهومی ندارد؛ زندگی فرصتی‌ست برای ایجاد یک مفهوم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
معین
۱۴۰۰/۰۱/۱۴

اینم در ادامه ی کتاب های آقای آرمیون (من منم و تو تویی ها ) و در همون سبک ....ماجراهای کوتاه و خیلی مفید برای زندگی 🌺 ، در کنار بقیه کتاب هایی که میخونم روزی یکی دو تا ماجرا

- بیشتر
mjk0111
۱۴۰۰/۰۱/۱۰

قسمت نمونه خیلی کم هست و ، نمی شه تصمیم گرفت کتاب چگونه هست

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
«نورمن وینسنت پیل» را برای اوّلین‌بار هنگامی دیدار کردم که ۸۶ ساله بود. آنچه در خصوص او مرا بیش از هر چیز دیگر شگفت‌زده کرد، دلبستگی و هیجان وی برای آغاز روز جدید بود! ــ چرا؟! برای اینکه هرگز نمی‌دانست در آن روز چه چیز تازه‌ای خواهد آموخت. او بارها می‌گفت: «هنگامی که از یاد گرفتن باز بایستم، دست و پایم را به سمت قبله بکشید؛ چون دیگر مرده‌ام!» او تا آخرین لحظات زندگی‌اش (در سن ۹۵ سالگی) در حال آموختن بود. زمانی که از یادگیری بازماندید، به رشد خود پایان داده‌اید. کنت بلانکارد
معین
این‌گونه به زندگی نگاه کنید: مرد را به عقلش، نه به ثروتش. زن را به وفایش، نه به جمالش. دوست را به محبتش، نه به کلامش. عاشق را به صبرش، نه به ادعایش. مال را به برکتش، نه به مقدارش. خانه را به آرامشش، نه به اندازه‌اش. اتومبیل را به کارایی‌اش، نه به مدلش. غذا را به کیفیتش، نه به کمیتش. درس را به استادش، نه به سختیش. دانشمند را به علمش، نه به مدرکش. مدیر را به عملکردش، نه به جایگاهش. نویسنده را به باورهایش، نه به تعداد کتاب‌هایش. شخص را به انسانیتش، نه به ظاهرش. دل را به پاکیش، نه به صاحبش. جسم را به سلامتیش، نه به لاغریش. سخنان را به عمق معنایش، نه به گوینده‌اش.
معین
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم به کار بردم که آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، بعد تمام تلاشم این بود که زودتر بازنشسته شوم؛ اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده‌ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم! لطفآ اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
معین
به گونه‌ای زندگی می‌کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و به گونه‌ای می‌میریم که گویا هرگز زندگی نکرده‌ایم! ژُرژ سانر
معین
شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن؛ چون کسی که تو را دوست داشته باشد، به آن توضیحات نیازی ندارد و کسی که از تو بدش بیاید، آن را باور نمی‌کند
معین
یک روز صبح، زنی از خواب برخاست و پس از نگریستن به خود در آینه متوجه شد که روی سرش سه تار مو بیشتر باقی نمانده است. او بدون آنکه آرامش خود را از دست بدهد، فکری کرد و با لبخند به خود گفت: «امروز موهایم را می‌بافم.» سپس سه‌تار موی خود را بافت و روزش را به خوبی سپری کرد. روز بعد وقتی از خواب بیدار شد و به تصویر خود در آینه نگاه کرد، متوجه شد که روی سرش دو تار مو بیشتر نیست. دوباره لبخندی زد و با خود گفت: «امروز موهایم را فرق از وسط می‌کنم.» آن کار را کرد و روز خوشی را گذراند. روز بعد که از خواب بیدار شد، پس از دیدن خود در آینه دریافت که فقط یک تار مو روی سرش باقی مانده است. این‌بار هم لبخندی زد و گفت: «امروز موهایم را دُم اسبی می‌کنم.» آن‌کار را کرد و روز زیبایی را پشت‌سر گذاشت. روز بعد که از خواب بیدار شد، پس از دیدن تصویر خود در آینه دریافت که دیگر هیچ مویی روی سرش باقی نمانده است. با خوشحالی به خودش گفت: «به به! بهتر از این نمی‌شود؛ چون امروز دیگر مجبور نیستم موهایم را درست کنم!»
معین
به کسانی که به شما حسودی می‌کنند، احترام بگذارید! زیرا آنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید.
معین
دوستت اگه تنهاست، اگه غم داره توی دلش، اگه می‌بینی زل زده به مونیتورش و هر از گاهی می‌خنده، از اون تلخاش؛ تو هواش‌رو داشته باش و تنهاش نذار. باور کن روزی هزار بار می‌میره، کسی که فکر می‌کنه برای کسی مهم نیست...
معین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۷ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۰۳
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۱۱۸-۲۰۸-۲‬
تعداد صفحات۲۴۷صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۰۳
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۱۱۸-۲۰۸-۲‬