با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آخرین امدادگر

دانلود و خرید کتاب آخرین امدادگر

برشی از عاشقانه‌های پاسدار شهید محمدحسین قاسمی شهید مدافع حرم جامعه‌ی پزشکی (کارشناس بیهوشی)

۴٫۹ از ۹ نظر
۴٫۹ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آخرین امدادگر  نوشته  پریسا محسن پور  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آخرین امدادگر

آخرین امدادگر نوشته پریسا محسن‌پور برشی است از عاشقانه‌های پاسدار شهید جامعه پزشکی، شهید مدافع حرم، محمدحسن قاسمی.

درباره کتاب آخرین امدادگر

پریسا محسن‌پور این کتاب را در پنج فصل، از زاویه دید محمدحسن قاسمی و با الهام از چند یادداشت کوتاه او نوشته است.

لازم به ذکر است که هر فصل توسط هم‌رزمان شهید که در آن زمان حضور داشتند، مورد تأیید قرار گرفته است.

خواندن کتاب آخرین امدادگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و سرگذشت‌نامه‌های شهدا را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

جملاتی از کتاب آخرین امدادگر

گاهی وقت‌ها اینجا یادم می‌رود که زمان با چه سرعتی درگذر است...

قرار است امشب سید حسن نصرالله برای جوامع عربی سخنرانی کند. هر نیم ساعت یکبار به محمد رضا می‌گویم: «یادم بنداز امشب سخنرانی سید رو گوش بدیم!» او هم با خونسردی، هر نیم ساعت یکبار جواب می‌دهد: «الان گفتی اینو!» و بعد با هم می‌خندیم، هر نیم ساعت یکبار!!!

نیروهای سوری بیمارستان هم مثل ما منتظر سخنرانی هستند. فقط یک تلویزیون داریم که آن هم داخل اتاقک نگهبانی بیمارستان است و در اختیار آقا ماجد!

موعد سخنرانی فرا می‌رسد و ما به خاطر سرمای منطقه مایر، پتو می‌پیچیم دور خودمان و می‌رویم اتاق آقا ماجد! سخنرانی شروع شده است؛ فقط من و محمد رضا فارس زبان هستیم و بقیه عرب‌اند!

تقریباً می‌توانیم متوجه سخنان سید حسن نصرالله بشویم. بیست دقیقه از سخنرانی می‌گذرد... سکوت عجیب اتاقک نگهبانی خیلی مشکوک است.

یک دفعه محمد رضا می‌زند به پهلویم و به پشت سرمان اشاره می‌کند! برمی‌گردم و نگاه می‌کنم و....

صدای انفجار نابهنگام و بلند خنده من!

عجب صحنه‌ای! همه ده ـ یازده نفری که با ما آمده‌اند خوابشان برده است!!! از صدای قهقهه من، بچه‌ها از خواب می‌پرند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
سلام!
۱۳۹۹/۰۸/۰۸

خیلی زیبا.... به خصوص برای دانشجویان رشته پزشکی! زندگی یک پزشک، در دل آتش و خون!

کاربر ۱۶۴۸۹۷۶
۱۳۹۹/۰۴/۲۲

کتاب عالی وتاثیرگذاری بود من به شخصه تازمان خواندن این کتاب ازحضورپزشکان وکادردرمانی درسوریه بی اطلاع بودم...به امید شفاعت شهدای گرانقدر

Niki
۱۳۹۹/۰۵/۱۲

کتاب خوبیه، اولین کتابی که راجع به کادر درمان مدافعان حرم مطالعه میکردم، ولی کاش بیشتر به شخصیت شهید میپرداختن،که بیشتر آشنا می شدیم.

Sobhan Tabatabaei
۱۳۹۹/۰۵/۳۰

کتاب بسیار عالی از یک شخصیت پرتلاش و خستگی ناپذیر

vaahe
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

خیلی خوب.خصوصا برای بچه های علوم پزشکی چون خیلی درک میکنن فضای راوی رو

کاربر ۱۶۶۱۷۸۸
۱۴۰۰/۰۴/۲۷

فقط اینو بگم که این کتاب دست دلتون رو میگیره و تو آسمونها پروازتون میده...

کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۱۴۰۰/۰۲/۰۳

درسته مختصر بود درباره شهید ولی خیلی زیبا و دلنشین بود و اشک آور...خوشا به سعادت ت محمدحسن که عبد واقعی خدا بودی...

حسن
۱۳۹۸/۰۹/۱۲

تبریک به خانم سرکارپور. ان شاء الله خود خدا توفیق بده شفاعت شهید شامل حالمون بشه. کریمی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۹)
هرصبح به عشق تو بیدار می‌شوم و می‌دانم که یک روز، دست‌هایم را می‌گیری... هر روز، دلم آیینه باران می‌شود به شوق دیدار تو و در هر تکه از قلبم تو را می‌بینم که با هزار چهره لبخند می‌زنی به جان پر التهاب و بی‌شکیب من!
~S.F~
*از حادثه لرزند به خود کاخ‌نشینان ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم...
Niki
به فکر می‌روم. این من هستم؟ محمد حسن قاسمی؟ همان که به شوق شهادت، در لباس پاسداری سراز پا نمی‌شناخت؟ با حرص، بلند می‌گویم: «حسن! اگه قراره با یه زمین خوردن ساده این‌جوری ننه من غریبم بازی دربیاری، همین الان پاشو برو وسایلتو جمع کن برگرد شهرکرد! زمین خوردن کجا و بالا رفتن و شهادت کجا؟» گریه‌ام گرفته: «شهادت لیاقت می‌خواد، پاشو برو انصراف بده از سپاه اگه وجودش رو نداری!» از خودم خجالت می‌کشم!
سلام!
نُبُل همان جایی است که اهالی‌اش حاضر نشدند شهر و دیار خود را ترک کنند و ما امروز با تمام وجود این را درک کرده‌ایم که مقاومت همواره هزینه کمتری دارد و نتیجه‌اش شیرین‌تر است، چرا که شهرنسبت به بقیه مناطقی که تخلیه شده‌اند آبادتر مانده و ویرانی‌اش کمتر از مناطقی است که خالی از سکنه شده‌اند
سلام!
ای اهل ایمان! آن هنگام که دفترچه خاطرات روزانه مرا از زیر متکایم ناغافل تک می‌زنید و بلند بلند می‌خوانید و به خط من می‌خندید، به روزی بیاندیشید که من بین شما نباشم و آن روز از درد دلتنگی و غم دوری من، همین چند ورق کاغذ و خط کج و معوج مرا خواهید خواند و صد البته خواهید گریست!! باشد که رستگار شوید...
~S.F~
«عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر، نه عجب! داشتن سر عجب است...»
Niki
روحم پرمی‌کشد از روی میدان‌های مین طلائیه تا خنکای نسیم هویزه و زمین پر از پوکه‌های تیر و ترکش دشت عباس... رها می‌شوم میان موج‌های خروشان اروند و دستم می‌خورد به دست‌های بسته غواص‌های کربلای چهار. دلم می‌طپد به یاد شهدای کربلای پنج و غروب شلمچه ... صورتم خیس می‌شود، از نم‌نم باران پاییزی اشک حسرت سال‌های دفاع مقدس که به دنیا نیامده بودم و توفیق خدمت نداشتم.
SaraSoori
شایستگان آنانند که قلب‌شان را عشق، تا آن‌جا انباشته است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد... شایستگان جاودانانند!
نون صات
از این‌که می‌بینم بعضی افراد بی‌دغدغه، فقط به خاطر داشتن مدرک تحصیلی بالا، پست‌هایی گرفتن که لایقش نیستن، زورم میاد!!! مشکل ما بچه مذهبیا اینه که خودمون رو وقتی درگیر کارهای فرهنگی واینا می‌کنیم، از درس و ادامه تحصیل جا می‌مونیم و می‌شه وضعیت موجود!
~S.F~
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است...
~S.F~

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۲۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۲۹
دسته بندی
تعداد صفحات۲۲۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۲۹