با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب خانواده گرانت در دریا اثر فیلیپ آرداگ

کتاب خانواده گرانت در دریا

انتشاراتنشر هیرمند


تعداد صفحه‌ها۲۵۵ صفحه

معرفی کتاب خانواده گرانت در دریا

خانواده گرانت در دریا یکی از مجموعه کتاب‌های داستانی خانواده گرانت نوشته فلیپ آرداگ برای کودکان و نوجوانان است. خانواده گرانت یک خانواده عجیب، جالب، بامزه و دردسرساز هستند ک در هر یک از جلدهای این مجموعه داستان‌هایی را خلق می‌کنند. 

اکسل شفلر برای این کتاب تصویرگری کرده است و شهلا انتظاریان آن را به فارسی برگردانده است. 

درباره مجموعه داستان‌های خانواده گرانت

باید حتما با خانواده گرانت آشنا شوید. آن‌ها آدم‌های کاملا عادی و معمولی هستند که زندگی بسیار ساده‌ای دارند...این خیلی بیمزه است؟ بله حق با شماست. خب راستش را بخواهید خانواده گرانت هم اصلا خانواده‌ای معمولی نیستند. آن‌ها خیلی هم عجیب و غریب هستند. خانم و آقای گرانت و فرزندشان سانی _که در بچگی از گوش‌هایش به بند رخت آویزانش کرده بودند و آقای گرانت او را از همانجا دزدید و آورد_ با هم زندگی می‌کنند و ماجراهای عجیب غریب و خنده داری می‌سازند. راستش باید بگویم اسم دردسرساز واقعا برازنده‌ی این خانواده است!

خواندن مجموعه کتاب‌های خانواده گرانت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

مخاطب این کتاب‌ها کودکان و نوجوانان هستند اما بزرگسالان هم از خواندن این مجموعه خنده‌دار لذت خواهند برد.

جملاتی از کتاب خانواده گرانت در دریا

صبح زود روز بعد، سانی را آقای گرانت از خواب بیدار کرد. خود آقای گرانت هم با صدای شیپور فینگرز بیدار شده بود. فینگرز را هم عده‌ای ماهیگیر بیدار کرده بودند. آن شب هم مثل همهٔ وقت‌هایی که آن‌ها در جاده می‌خوابیدند، سانی در راهرو و پشت در اتاق‌خواب خانم و آقای گرانت خوابیده بود. بنابراین وقتی آقای گرانت درِ اتاق‌خواب را باز کرد و از روی سر سانی رد شد که مست خواب بود، پسر مست خواب تبدیل به پسر کاملاً بیدار شد و آقای گرانت هم تبدیل به مردی در حال سقوط از پله‌ها.

وقتی آقای گرانت به پایین پله‌ها رسید (آخ‌گویان و مچاله‌شده)، از جایش بلند شد و کورمال به دنبال نزدیک‌ترین هندوانه گشت. بعد در همان حالی که چشم‌های خواب‌آلودش را می‌مالید و یکسره غرولند می‌کرد، هندوانه را چند بار به پشتی صندلی آشپزخانه کوبید تا از وسط نصف شد. بعد تکه‌ای از آن هندوانهٔ نرم و ترد و شیرین را به آرنج زخمی‌اش مالید و بعد از آن بود که در پشت کاراوان را کشید و یکهو باز کرد و تلوتلوخوران بیرون رفت و وقتی با نور تند میدان بازار بندر ایساک روبه‌رو شد، چشم‌هایش را بست.

نظرات کاربران

محمد امین شمس
۱۳۹۹/۰۱/۱۹

کتاب خیلی خوبی بود و داستان جالبی بود برای نوجوانانی که رومان های دنباله دار میخونن توصیه میکنم

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است