
کتاب گاهی به آسمان نگاه کن
معرفی کتاب گاهی به آسمان نگاه کن
«گاهی به آسمان نگاه کن» دفتری از خاطرات شهید ذبیحالله سلگی است که گلستان جعفریان آنها را گردآوری و بازنویسی کرده است.
ذبیحالله سلگی در سال ۱۳۳۱ در روستای رودباری از توابع نهاوند به دنیا آمد. تا پنجم ابتدایی در روستا درس خواند. دیماه ۱۳۵۳ ذبیحالله به همراه پدر، مادر و همسرش به کرج مهاجرت کرده و در محلهٔ گرمدره ساکن شدند.
سال ۱۳۵۰ برای کار به تهران رفت و بیستم فروردین سال ۱۳۵۳ با فرشته سلگی که حدود ده سال از خودش کوچکتر بود، ازدواج کرد.
با اوجگیری انقلاب کارهای مبارزاتی ذبیحالله با همراه همسرش شروع شد و بعد از انقلاب هم به جبهه رفت و از بنیانگذارن سپاه کرج بود. او در سال ۱۳۵۶ و در عملیات کربلای چهار بر اثر اصابت خمپاره به شهادت رسید.
درباره گلستان جعفریان
گلستان جعفریان نویسندهای ایرانی است که آثارش تأثیر گستردهای بر ادبیات جنگ و پایداری گذاشته است. او با نگاهی انسانی، عاطفی و روزمره به جنگ بُعد دیگری از انسانیت و فداکاری را به رشتهی تحریر درآورده است. آثار او همیشه منتقدانی جدی داشتهاند که گاهی موافق و گاهی مخالف سبک روایت او بودهاند.
گلستان جعفریان در مشهد به دنیا آمد؛ شهری که تأثیرات فرهنگی عمیقی بر تربیت او گذاشت. خانوادهاش در سالهای ابتدایی زندگی، به کرج نقل مکان کردند. این تغییر مکان، تجربهای غنی از تنوع فرهنگی و اجتماعی برای او فراهم کرد که بعدها در آثارش بازتاب یافت.
او در دانشگاه در رشته الهیات و تمدن ملل اسلامی تحصیل کرد. این رشته، دیدگاههای او را دربارهی تاریخ، فرهنگ و روایتهای مذهبی غنیتر کرد. علاقهمندی او به تاریخ و تمدن باعث شد تا در آثارش روایتهایی را در پیش بگیرد که جنبههای انسانی و فرهنگی را در جنگ و مقاومت برجسته میکند.
درباره کتابهای گلستان جعفریان در صفحه این نویسنده میتوانید بخوانید.
جملاتی از کتاب «گاهی به آسمان نگاه کن»
اسمها عجیباند. آیا به تأثیر اسمها روی شخصیت و سرنوشت آدمها فکر کردهاید؟ با اسمها میشود بازی کرد. میشود شخصیت داد یا شخصیت را از کسی گرفت.
یک روز گرم تابستانی در مرکز یک روستای کوچک رودباری در نزدیکی نهاوند مردها و کودکان زیر سایهٔ درخت توتی سالخورده، اجتماع کرده بودند. در میان آنها سالخوردهتر از همه، "احمدعلی سپیدمو" بود.
ایام محرم بود و احمدعلی سپیدمو داشت برای بچهها داستان علیاکبر امام حسین (ع) را تعریف میکرد. بچهها سراپا گوش بودند. در تمام مدتی که حرف میزد، اشک در کاسهٔ چشمانش میجوشید اما روی گونههایش نمیریخت.
حجم
۱۰۱۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۱۰۱۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
نظرات کاربران
همون طور که خود نویسنده اول کتاب گفت خاطرات زیادی در دسترس نبود بیشتر شبیه یه جزوه شده بود با کلی مطالب تکراری که به ۱۰۰ صفحه رسوند
خاطرات در دسترس نیست درست، ولی کمی هم نویسنده عزیز میتواند هنرمند خود را جایگزین کند تا متن دلنشین تر و خواندنی تر بشود.