معرفی و دانلود کتاب و توی دروازه + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب و توی دروازه

کتاب و توی دروازه

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۳۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
عباس سعیدی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب و توی دروازه

کتاب و توی دروازه رمانی نوجوانانه با موضوع دفاع مقدس است. در این کتاب برشی از دفاع مقدس را به قلم طنز عباس سعیدی می‌خوانید.

درباره کتاب و توی دروازه

داستان کتاب و توی دروازه مانند اسمش غیرمنتظره است. داستانی صمیمی و جذاب از ماجراهای پسر عزیزدردانه‌ای که به جبهه می‌رود. پسری شیطان و بازیگوش که در جنگ نه تنها شیطنت نمی‌کند بلکه هیچ فرصتی هم برای این کار پیدا نمی‌کند. از همان ابتدای ورود به جبهه، جنگ چهره اصلی خود را به او نشان می‌دهد جنگی بین اهالی دست خالی روستا با سربازان مسلح و ظالم بعثی که دردناک است. 

و توی دروازه پر از هیجان، ماجراهای تلخ و شیرین و صدای توپ و تفنگ و گلوله است. صحنه‌های غم‌افزا که با زبانی شیرین و طنز توصیف شده‌اند. 

خواندن کتاب و توی دروازه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 نوجوانانی که می‌خواهند درباره واقعیت جنگ بدانند و در عین حال یک داستان شیرین و بامزه بخوانند.

 بخشی از کتاب و توی دروازه

کریم بغض ناخوانده‌اش را قورت داد، یقۀ دشداشه‌اش را مرتب کرد، آستین‌هایش را پایین آورد، صدایش را صاف کرد و در نهایت گفت: «من کریمم. من خلیلم. من غلامم. من عدنانم. من عبدالزهرام. من زائرم. من رمضانم. من خلفم. من عیسام. من حبیبم. من جمعه‌ام. من جلیلم. من سمیره‌ام. من سعیده‌ام. من ناصرم. من علی‌ام. من نظامم. من قاسمم. من فوزیه‌ام. من عباسم. من عزیزم. من دینارم. من کاظمم. من یاراللّه‌ام. من موسام. آقا! من همۀ جوون‌های ابوحمیظه هستم…»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب و توی دروازه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابو توی دروازه
موضوعرمان، داستان کودک و نوجوانان، داستان ایرانی
نویسندهعباس سعیدی
انتشاراتانتشارات کتاب جمکران
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۴/۱۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷.۳۸ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۵۹۸-۶
تعداد صفحه‌ها۱۸۰ صفحه
قیمت کتاب۵۲۰۰۰ تومان
برچسبکمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۲۰۰۰۸۶۷
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۶

خیلی خوب بود با بیانی زیبا وشیرین ، حضور خود نویسنده در چند جای کتاب رمانی بی نظیر به وجود آورده ، این زاویه دید از جنگ بسیار عالی و ستودنی است

۰
کاربر ۱۴۲۹۶۳۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

خیلی جذاب و خواندنی هستش

۰
omid
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۱

سلام نویسنده این کتاب معلم خود من هست از اهواز و خداییش کتاب عالی

۰
mani09966
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

این کتاب اولش گول میزد مارو ولی بعدش...... نمیگم تا لو ندم به هرحال عالی

۰
S.Shams89
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

خیلی خوب بود و من عاشق چند صفحه ی اولش بودم و به شما میگم اگه راضی نیستید که این کتاب رو بخرید نمونه را بگیرید و ۱۶ صفحه از این کتاب را بخوانید😊😊

۰
noora
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۸

بسیار زیبا و خنده دار

۰
Najla
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۳۰

خیلی خیلی جالب بود. بعضی جاهاش خیلی دلخراشه برا همین چهار ستاره دادم در کل عالی

۱
mmm
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۶

واقعا عالیه من چاپیشو دارم اینم گرفتم دم نویسندش گرم

۰
Amir
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۵

عالی👌👌👌👌

۰
Masih Moutabian
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۲

کتاب خوبی بود ...

۰
کاربر ۲۴۱۶۴۰۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۱

بسیار عالی و جذاب

۰
شادان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۹

عالیه خیلی خنده دار و باحاله

۰
هانیه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۸

این کتاب بسیار جالب و جذاب است آنقدر که آدم دوست داره توی یک روز تمومش کنه

۰
شکوفه صبح
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۸

اولش غیرمنتظره شروع میشه، اما کم‌کم اوج میگیره و از اینکه خواندنش رو ادامه دادی پشیمون نیستی، آخرش میبینی چقدر از نقطه اولی که داستان رو شروع کردی بالاتر رفتی و بزرگ شدی

۰
کاربر ۱۴۶۶۰۸۳
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۴

عالی بود اما اگر روحیه حساسی دارین صحنه های دلخراش داره

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۲۴۶۵۱۸۶
۳
وقتی یکی دو صفحهٔ دیگر جلو رفتی و فهمیدی هیچ خبری نیست،
یا فاطمه زهرا (س)
۳
همان شب خلیل تا صبح بیدار بود و فکرهای عجیب‌غریب می‌کرد. دو دل بود. یک دلش می‌گفت: «برو» یک دلش می‌گفت: «بمون.» در نهایت دید دارد آفتاب می‌زند؛ این شد که پا شد وضو گرفت و به خدا گفت: «چه کنم مهربون؟ برم؟ نرم؟ اگه برم می‌میرم یا سالم برمی‌گردم؟ یا شاید هم جانباز بشم!» دلش گرفت. به سجده رفت که صدایی گفت: «برو فرزندم!» کریم رنگش پرید. می‌دانست که خدا سمیع و شنواست ولی خداوکیلی انتظار جواب را نداشت. می‌ترسید سر از سجده بردارد. پس در همان حالت با صدایی لرزان گفت: «خودتی خدا؟» که بابایش یک اردنگی حواله‌اش کرد و گفت: «دیوونه شدی خلیل؟ گفتم برو! سریع هم برو تا پشیمون نشدم.»
یا فاطمه زهرا (س)
۳
یکی آن وسط دم گرفت: «ای اهل حرم سید و سالار نیامد، ای اهل حرم سید و سالار نیامد، علمدار نیامد علمدار نیامد...» همه سر پُست‌هایشان بودند و در همین حالت زیر لب زمزمه می‌کردند: «سقای حسین سید و سالار نیامد، آن شاه وفا مأمن و دلدار نیامد، علمدار نیامد...»
یا فاطمه زهرا (س)
۰
حسن‌گچ‌کار در خانه‌ها را یکی‌یکی با لگد می‌زد و آش پشت‌پای کریم را تقدیمشان می‌کرد.
یا فاطمه زهرا (س)
۰
من کِی گفتم؟ برو گم شو نمی‌خوام کمک کنی. دقیقاً همین جا بود که محمود پسر داوود برای همیشه گم شد. دست خودش نبود، از بچگی حرف‌شنو بار آمده بود. محمود رفت و رفت و رفت تا جایی که کاملاً گم شد. باور کردید محمود گم شد!؟ مگر مسخره‌بازی است که به همین سادگی یک پسر، حالا گیرم پانزده شانزده ساله، بهش بگویند برو گم شو و طرف هم برود واقعاً گم شود؟ خدا می‌داند تا اینجای داستان هم چه لاف‌هایی که نپراندم و شما هم تحقیق‌نکرده پذیرفتید.
یا فاطمه زهرا (س)
۰
بعضی وقت‌ها توی زندگی، چند ثانیه قبل از یک اتفاق، فهمیدید که قرار است چیزی بشود. مثلاً یک روزی ده بار موبایلتان زنگ خورده و خیلی معمولی جوابش را دادید، اما بار یازدهم که صدای زنگش آمده، کاملاً بی‌دلیل، نگران شُدید و وقتی جواب دادید فهمیدید که مامانِ یکی از صمیمی‌ترین رفیق‌هایتان فوت کرده. البته ممکن است حالا صد تا مثال نقض هم برای این مورد پیدا کرده باشید که اصلاً مهم نیست! و بهتر است به همان موردهای صادق فکر کنید.