با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
اسب و پسرک او (ماجراهای نارنیا، جلد سوم)

دانلود و خرید کتاب اسب و پسرک او (ماجراهای نارنیا، جلد سوم)

۴٫۶ از ۷ نظر
۴٫۶ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اسب و پسرک او (ماجراهای نارنیا، جلد سوم)  نوشته  سی.اس لوئیس  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب اسب و پسرک او (ماجراهای نارنیا، جلد سوم)

لایوْ استیپلز لوئیس که نزد دوستانش به جک معروف بود در ۱۸۹۸ میلادی به دنیا آمد. لوئیس و دوست نزدیکش جی. آر. آر. تالکین، نویسنده سه‌گانه معروف ارباب حلقه‌ها، اعضای حلقه‌ای ادبی از باشگاه نویسندگانی غیررسمی بودند که خود آن را اینکلینگز می‌نامیدند و اغلب در کافه‌ای محلی برای بحث درباره اندیشه‌های اولیه داستان‌هایشان جمع می‌شدند. شیفتگی لوئیس به قصه‌های پریان، اسطوره‌ها و افسانه‌های کهن، در کنار الهاماتی که از دوران کودکی می‌گرفت، او را به نوشتن قصه شیر، ساحره و کمد لباس وا داشت که یکی از جذاب‌ترین کتاب‌های کودک جهان است. شش جلد بعدی تبدیل به مجموعه بسیار معروف نارنیا شد و آخرین جلد از این مجموعه، یعنی آخرین نبرد، مدال کارنگی را به خود اختصاص داد. در جلد سوم می خوانید: ارشیش مرد ماهیگیری است که با پسرش شستا زندگی می‌کند. اما با او بسیار بدرفتاری می کند. او می‌خواهد پسرش را به یکی از سربازان جنگی ترک بفروشد.....

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
mojtaba rabiei
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

داستان جذاب و شیرینی بود. البته چیزی که واقعا ملموس بود و شاید ناخوشایند اینه که اسلان توی این مجموعه ها نقش خدا رو داره. و حتی لحنش لحن خداست.

alaa
۱۳۹۹/۰۵/۱۴

خیلی باحال بود

Sima
۱۳۹۹/۰۶/۰۹

کتاب بسیار خوبی بود .. من خیلی خوشم اومد❤

امیر رضا اصلی
۱۳۹۸/۰۶/۱۷

سلام کتابی جالب است در برخی از قسمت ها خیلی از مواردی که در زندگی ماهم ممکن است باشد با ظرافت بیان شده . البته تاحد زیادی به اسلام تو هین کرده.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
اگر سواری بلد نیستی، دست‌کم افتادن را که بلدی؟» شستا گفت: «فکر می‌کردم افتادن دیگر بلدی نخواهد.» ـ منظورم این است که وقتی افتادی، می‌توانی بدون گریه و زاری دوباره بلند شوی و سواری کنی و دوباره بیفتی و باز هم از افتادن نترسی؟
آفتاب
آراویس گفت: «پس به نظرم شانس آورده‌ام!» پیرمرد گفت: «دخترم! تاکنون صد و نُه بهار را دیده‌ام، اما هرگز چیزی به نام شانس را پیدا نکرده‌ام.
آفتاب
تاکنون صد و نُه بهار را دیده‌ام، اما هرگز چیزی به نام شانس را پیدا نکرده‌ام. در این ماجرا نکته‌هایی وجود دارد که از دایره درک من بیرون است؛ اما اگر بناست دلیلش را بفهمیم، یقین بدان که خواهیم فهمید
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
شابک۹۷۸۹۶۴۴۱۷۸۵۱۱
تعداد صفحات۲۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
شابک۹۷۸۹۶۴۴۱۷۸۵۱۱