معرفی و دانلود رایگان کتاب گرگ و میش غروب
تصویر جلد کتاب گرگ و میش غروب
off

کتاب گرگ و میش غروب

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۴۸۳ رأی)

معرفی کتاب گرگ و میش غروب

«گرگ و میش غروب» داستان کوتاهی نوشته هکتور هیو مونرو (ساکی)، نویسنده و روزنامه‌نگار اسکاتلندی و از مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» است. مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد. داستان‌های ساکی بازتاب‌دهندهٔ اوضاع اجتماعی و فرهنگی زمان پادشاهی ادوارد هفتم هستند و با لحنی طنزآمیز به تمسخر تظاهرها، حماقت‌ها و نامهربانی‌های اجتماع می‌پردازند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گرگ و میش غروب و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابگرگ و میش غروب
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندههکتور هیو مونرو (ساکی)
مترجموفا کشاورزی
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱ مگابایت
قیمت کتابرایگان
برچسبمجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه زیر ۵ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sera
۱۳۹۸/۰۲/۱۳

نویسنده با روایتی طنزمانند در ابتدا فردی را قضاوت میکند بعد خود را از برای قضاوتی که کرده سرزنش میکند و سرانجام شما را به این نتیجه میرساند که حق دارید گاهی برخی را قضاوت کنید.

۱
حسین
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

وجدانن طاقچه رو شبکه اجتماعی کنید من با اینکه هم اینستا دارم هم تویتر تا حالا 45 تا کامنت نگرفته بودم😁😁😁

۱۳
B-vafa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۰

داستان بسیار زیبا بود. آروم آروم داخل فضای کتاب فرو رفتم و دیگه اصلا نیاز نداشتم که بدونم شخصیت اصلی چه هویتی داشته... همه چیز در حال اتفاق می افتاد! حتما بخونید :))) لذت خواهید برد :))

۰
حاتمی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

خیلی جالب بود و خیلی جالب تر تموم شد

۰
fatemeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

توصیف حال و هوای انسانها با توصیف حال و هوای گرگ و میش غروب بطرز ماهرانه ای در هم آمیخته و اندیشه و حس و حال خواننده رو خیلی هنرمندانه پرواز میده

۰
Aynaz
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۷

واقعا خیلی زیبا و روان بود عالی

۰
Samira Amiri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

آخر داستان خیلی جالبه

۰
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۴

به نظر من جذابیت یک داستان کوتاه داشت فقط یکم پیچیده بود که چند بار بخونی متوجه میشی ولی به نظرم اگه این کتاب رو بخوانید وقت ارزشمندتون هدر نمی ره

۰
Moein Ho
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

واقعاً زیبا بود

۰
sabzeban
۱۳۹۹/۰۷/۱۲

جالب بود

۰
blue As
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

تا به حال این سبک از داستان رو نخونده بودم.کلش فریب بود و برایم جالب بود.آخر داستان که رسیدم کلا تمام چیزی که از داستان درسرم بود به شکل دیگری تغییر کرد.خیلی عالی بود!

۰
تازه به دوران رسیده
۱۳۹۷/۱۰/۲۸

خدا وکیلی چند نفرمون بعد از پایان داستان دوباره مسافری که به دنبال هتل خودش می گشت رو قضاوت می کنیم؟!

۰
peyman
۱۳۹۷/۱۰/۰۷

گاهی اتفاقات کاملاً حقایق را تصدیق میکنند .اما ممکن است حقیقت ما ، حقیقت نداشته باشد

۰
Mohammad Bagheri
۱۳۹۸/۰۳/۲۴

همیشه همه چیزها اونطور که به نظر می رسه نیست.

۰
هنرمند هنردوست
۱۳۹۷/۱۱/۱۵

چه جالب ،باحال بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

fateme
۳۵
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
potterhead
۱۸
«آقا ببخشید، چیزی گم کرده‌اید؟» پیرمرد جواب داد: «بله آقا، یک قالب صابون.»
AK
۱۵
پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
Aynaz
۱۴
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود.
Anita Moghaddam💙💙
۱۴
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود. مردان و زنانی که جنگیده و باخته بودند، آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
min
۸
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
fari jafari
۸
آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
یک بمب عمل نکرده™
۷
ساعت حدود شش و نیم عصر یکی از روزهای اوایل مارس بود.
arash
۶
ترافیک بود. فروغی که از ردیف پنجره‌ها می‌درخشید و شفق را می‌پراکند، اینجا را تبدیل کرده بود به محلی برای رفت و آمد کسانی که در گیرو دار مشکلات، هنوز شکست را به اجبار نپذیرفته بودند.
فا
۶
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.