معرفی و دانلود رایگان کتاب پله برقی
تصویر جلد کتاب پله برقی
off

کتاب پله برقی

نوع کتاب
۲.۵(از ۱۲۵ امتیاز)

معرفی کتاب پله برقی

«پله برقی» داستان کوتاهی از آلن روب گری‌یه، نویسنده و فیلمساز فرانسوی و از مهم‌ترین چهره‌های جنبش رمان نو در دهه ۶۰ اروپا است. نخستین رمان وی به نام «جوانی» در بیست و دو سالگی نوشته شد، اما هرگز منتشر نشد. پاک‌کن‌ها اولین اثر روب گری‌یه بود که در ۱۹۵۳ توسط انتشارات مینویی چاپ شد. این رمان که مضمونی پلیسی داشت در آن سال برنده جایزه فنئون شد و به شدت مورد توجه رولان بارت منتقد برجسته ادبیات فرانسه قرار گرفت. آلن روب گری‌یه در سال ۱۹۵۵ مدیر ادبی انتشارات مینویی شد و رمان چشم چران را به چاپ رساند. این کتاب که به روان‌شناسی یک زناکار در حال و هوایی سوررئالیستی می‌پرداخت جایزه منتقدان را از آن او کرد. او از آن پس شروع به همکاری با گاهنامه اکسپرس کرد. مقالات آلن روب گری‌یه در این مجله سال‌ها بعد در کتاب مستقلی با عنوان درباره رمان نو به چاپ رسید. موفقیت اصلی روب گری‌یه در سال ۱۹۵۷ رخ داد. رمان حسادت که گذشته و حال و آینده را در کنار یکدیگر عرضه می‌کرد، نوید ظهور یک نویسنده صاحب سبک را می‌داد. این کتاب برای آلن شهرت و اعتبار فراوانی را به ارمغان آورد. روب گری‌یه در سبک نگارش به شدت از توصیفات رئالیستی پرهیز می‌کند و روش او در استفاده از تلفیق رویا و واقعیت، کارهای مارسل پروست را تداعی می کند. بخشی از داستان پله‌ برقی: گروهی بی‌حرکت، در پایین پلکان طویل و آهنی، که پله‌هایش یکی پس از دیگری با رسیدن به بالای پلکان هم‌سطح شده و یکی‌یکی، با صدای خفه‌ی چرخ‌دنده‌های روغن‌خورده ناپدید می‌شوند، و همزمان به طور ناگهانی این احساس را به آدم می‌دهد که پله‌ها، در جایی زیر آن سطح افقی که یکی پس از دیگری ناپدید می‌شوند، سرعت می‌گیرند، اما به‌نظر می‌رسد که بسیار هم آرام حرکت می‌کنند و خشکی‌شان برای چشمی که پله‌ها را دنبال می‌کند گرفته می‌شود، و درست در پایین پلکانِ مستقیم و طویل، دوباره همان گروه، درست در همان‌جا که بودند، بدون آن‌که ذره‌ای از جای‌شان تکان خورده باشند، دیده می‌شوند و آنها گروهی هستند بی‌حرکت، روی پله‌های پایینی که تازه به پله‌های دیگر اضافه شده‌اند، ایستاده‌اند‌ و درحالی که بلافاصله از مدت زمان این سفر مکانیکی وحشت زده شده‌اند، در میان این هیاهو ناگهان بی‌حرکت می‌ایستند، گویی پا گذاشتن روی پله‌ها بدن‌های آن‌ها را یکی بعد از دیگری، با حالتی آسوده و در عین حال عصبی، در تعلیقی که نشان از یک درنگ موقتی در میان سفر آن‌ها داشت، فلج کرده بود، آن هم در حالی که کل آن پلکان به بالا رفتنش ادامه می‌داد،

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پله برقی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پله برقی
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:آلن رب گری‌یه
مترجم:احسان چادگانی
انتشارات:خانه داستان چوک
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱ مگابایت
قیمت کتاب:رایگان
برچسب:مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه زیر ۵ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Ehsan Chadegani
۱۳۹۸/۰۷/۱۴

من به عنوان مترجم داستان، این کار را خیلی دوست داشتم. دلیل اینکه خیلی از دوستان با داستان ارتباط برقرار نکرده‌اند به این خاطر است که احتمالا با ذهنیت یک‌جور داستانِ داستان‌محور به اثر ورود کرده‌اند. روب‌گری‌یه نویسنده بسیار جریان‌گریز...بیشتر

۶
Ali Ghorbani Gazar
۱۳۹۸/۰۸/۱۸

به نظر من از متوسط پایینتر بود و لپ کلام این بود که زندگی مثله پله برقی دائم در حال گذره و انسان ها هم در حال گذرند و فقط از کنار هم عبور میکنند و بی تفاوت اند نسبت...بیشتر

۱
fateme
۱۳۹۷/۱۰/۲۲

انچنان هم که همه گفتن بد نبود! زندگی مثل اون آسانسور از حرکت نمی ایسته، و وقتی وارد زندگی میشیم، ماهم میشیم جزوی از این حرکت همه چی درحال گذره، اتفاقا، آدما..نمیشه حتی به یک ثانیه قبل برگشت.. ماها میریم، و جامون رو...بیشتر

۴
آوا داوودی فر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۶

اگر از خوندن یه داستان کوتاه به دریافت یک پیام جالب اکتفا می کنید و از هر داستانی که می خونید انتظار اعجاز ندارید توصیه می کنم این داستان رو بخونید.

۱
" بِـیلـی! "
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۳

🎻✨️___ مطالعه نسخه الکترونیکی ___✨️🎻 کتاب داستان کوتاه "پله برقی" اثری از آلن روب گری‌یه:) راستش داستان جذابیت آنچنانی هم نداشت و صرفا فقط داشت افرادی که توی پله برقی بودند رو توصیف می‌کرد. داستان پردازی که اصلا کلیشه ای نبود، اما موضوعش...بیشتر

۱
hessam_kk
۱۳۹۷/۱۰/۰۹

من واقعا نمیدونم چرا اینارو می‌نویسن این نویسنده ها، خب الان این یعنی چی؟! یکی به نویسنده بگه مگه مجبوری کتاب بنویسی...

۱
Ehsan Roshandel
۱۳۹۷/۱۰/۰۹

عجب داستانی بود! عجب صحنه ارایی ای! عجب تجسمی! خارق العاده بود! اصلا نظرم درمورد پله برقی و کاری که با ذهن ادما میکنه عوض شد! وااااای!

۱
Jan Constantin
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۸

بنظرم اینکه ادم بخواد از پله برقی داستان بسازه واقعا خلاقه و فکر و ایده خوبی داره اما انتظار داشتم داستان از لحاظ محتوایی غنی تر باشه و چیزی دستگیر ادم بکنه که چیزی دستگیر من نشد جز اینکه دیدم...بیشتر

۰
Tina
۱۳۹۷/۱۰/۰۹

مزخرف حیفه وقتی که گذاشتم اصلا معلوم نیست منظور و هدف نویسنده چیه

۱
سجاد خداخواه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۶

یک فضای سورئال فانتزی که درک نمی‌شود

۰
shiva
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۲

میفهمم اما متوجه نمیشم😐

۰
amitis
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۷

قشنگ نبود جوری که من تا آخر نخواندم پیشنهاد نمی کنم 😧

۰
الهام جلیلوند
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۶

من اصلاازخواندن این کتاب لذت نبردم چون محتوای بی مایه ای داشت

۰
کاربر 9185031
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

بی سرانجام و بریده!

۰
sara ranjbar
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۱

محتوای کتاب به عنوان یک داستان کوتاه نسبتا معمولی بود ، تصویر سازی بسیار خوبی داشت اما مشکل اصلی بنظرم ترجمه اش بود ، جملات ردیف شده طولانی ، کلمات تکراری ، ترجمه کلمه ب کلمه بدون توجه به نیاز...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Hana
۱۰
افقی‌شان پشت سرهم ردیف شده و محل‌های اتصال عمودی یک درمیان قرار گرفته‌اند طرح تاریک دو مرد با کت‌وشلوارهای تیره به‌چشم می‌خورد، اولی دو پله پایین‌تر، پشت سر آن زن قرمزپوش ایستاده و دست راستش را روی دسته گذاشته است و بعد از سه پلهٔ خالی، مرد دوم پشت آن کودک ایستاده در حالی که سرش کمی بالاتر از دمپایی‌های لاانگشتی پسرک قرار گرفته، به عبارت دیگر کمی پایین‌تر از زانوهای او، جایی در پشت شلوار که چند چین‌خوردگی روی سطح پارچه، چروک ایجاد کرده است.
Roya
۵
گروهی بی‌حرکت، در پایین پلکان طویل و آهنی، که پله‌هایش یکی پس از دیگری با رسیدن به بالای پلکان هم‌سطح شده و یکی‌یکی، با صدای خفهٔ چرخ‌دنده‌های روغن‌خورده ناپدید می‌شوند، و همزمان به طور ناگهانی این احساس را به آدم می‌دهد که پله‌ها، در جایی زیر آن سطح افقی که یکی پس از دیگری ناپدید می‌شوند، سرعت می‌گیرند.
Anita Moghaddam💙💙
۴
تصمیم می‌گیرد ادامهٔ مطلبی را که شروع کرده بود، بخواند اما ناگهان سرش را پایین می‌آورد و در چهره‌اش که حالا از دید مخفی گشته هیچ نشانی از آن توجهی که به اطرافش نشان داده بود و احتمالا با آن چشم‌های خیره و گشاد اصلا هیچ‌کجا را هم ندیده بود، نیست. در همان‌جا در حالتی که در ابتدا هم به همان شکل بود، جمجمهٔ گرد با آن قسمت بی‌موی وسطش دوباره آشکار می‌گردد.
فائزه قائمی
۲
مردی بود با کت و شلوار خاکستری، خاکستری کم‌رنگ و ناپیدایی که زیر نور زرد به زردی می‌زد و در جلوی آن گروه برای خودش پله‌ای را اشغال کرده و بدنش را خیلی راست نگه داشته بود و با پاهایی جفت، دست چپش را که روزنامه‌ای چهارتا را نگه داشته بود روی سینه جمع کرده بود،
fari jafari
۱
آنها گروهی هستند بی‌حرکت، روی پله‌های پایینی که تازه به پله‌های دیگر اضافه شده‌اند، ایستاده‌اند و درحالی که بلافاصله از مدت زمان این سفر مکانیکی وحشت زده شده‌اند. در میان این هیاهو ناگهان بی‌حرکت می‌ایستند، گویی پا گذاشتن روی پله‌ها بدن‌های آن‌ها را یکی بعد از دیگری، با حالتی آسوده و در عین حال عصبی، در تعلیقی که نشان از یک درنگ موقتی در میان سفر آن‌ها داشت، فلج کرده بود،
محمدرضا
۱
در همان‌جا در حالتی که در ابتدا هم به همان شکل بود، جمجمهٔ گرد با آن قسمت بی‌موی وسطش دوباره آشکار می‌گردد.
HP
۱
گروهی بی‌حرکت که چند لحظه‌ای‌ست پا روی پله‌برقی گذاشته‌اند دارند با همان سرعتِ آهسته بالا می‌آیند و فاصله‌شان تغییری نمی‌کند.
نام ــ محمد حسن ـــ
۰
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.