جملات زیبای کتاب من می‌گویم شما بگریید | طاقچه
تصویر جلد کتاب من می‌گویم شما بگریید
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب من می‌گویم شما بگریید

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
علیرضا قزوه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
.
۱۸
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست
ali
۷
در حسرت آن کفی که برداشت از آب فروفکند و بگذاشت هر موج به یاد آن کف و چنگ کوبد سر خویش را به هر سنگ
زینب هاشم‌زاده
۷
حبیب‌الله چایچیان "حسان" امشب شهادت‌نامۀ عشّاق امضا می‌شود فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می‌شود امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می‌شود امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی فردا صدای "الأمان" زین دشت برپا می‌شود امشب کنار مادرش لب‌تشنه اصغر خفته است فردا، خدایا، بسترش آغوش صحرا می‌شود
ali
۵
زینب چو دید پیکری اندر میان خون چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون بی‌حد جراحتی! نتوان گفتنش که چند پامال پیکری! نتوان دیدنش که چون خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفون گفت: این به‌خون‌تپیده نباشد حسین من این نیست آن که در بر من بود تاکنون یک‌دم فزون نرفت که رفت از کنار من این زخم‌ها به پیکر او چون رسید، چون؟! گر این حسین، قامت او از چه بر زمین ور این حسین، رایت او از چه سرنگون؟! گر این حسین من، سر او از چه بر سنان؟! ور این حسین من، تنِ او از چه غرق خون؟!
f_altaha
۵
آن نخلِ به‌خون‌تپیده را می‌بوسید آن مشکِ زِهم‌دریده را می‌بوسید خورشید کنار علقمه خم شده بود دستانِ زِ تن بریده را می‌بوسید!
delaram
۵
نه همین خوابگهت در حرمِ کرب‌وبلاست که به هر دل که حقیقت طلبَد مدفنِ توست
14161319
۵
عقل گوید: شاد شو، آباد شو عشق گوید: بنده شو، آزاد شو عشق را آرام جان حرّیت است ناقه‌اش را ساربان حرّیت است
ali
۴
خون خورم در غم آن طفل که جای لبنش ریخت دستِ ستمِ حرمله خون در دهنش کودکی کآب ز سرچشمۀ وحدت می‌خورد گشت، از سوز عطش، آبْ روان در بدنش
ali
۴
تنها نفتاد بوفضایل شد کفۀ کائنات مایل هم برج زمانه بی‌قمر شد هم خصلت عشق بی‌پدر شد حق ساقی خویش را فراخواند بر کامِ زمانه تشنگی ماند
14161319
۴
عقل را سرمایه از بیم و شک است عشق را عزم و یقین لاینفک است
زینب هاشم‌زاده
۲
چون که شد قنداقۀ اصغر گرفت آتشی بر جان خشک و تر گرفت با زبان بی‌زبانی با امام گرم صحبت بود طفل تشنه‌کام کز میان قومِ بی‌دین، ناگهان حرمله تیری رها کرد از کمان تیر آن بدکیش چون از چلّه جست آمد و بر حنجر اصغر نشست کودک از این ماجرا بی‌تاب شد چون گلی پژمرده اندر خواب شد
زینب هاشم‌زاده
۲
خون آن کودک به سوی آسمان ریخت شه با دیدگان خون‌فشان گفت: "این قربانی از آل رسول کن ز لطف خویشتن، یا رب! قبول
زینب هاشم‌زاده
۲
تو کیستی؟ همه جا خشم سینۀ تاریخ تو کیستی؟ همه فریاد اهل درد، حسین!
زینب هاشم‌زاده
۱
امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده‌اند فردا به زیر خارها گم گشته پیدا می‌شود امشب رقیه حلقۀ زرّین اگر دارد به گوش فردا دریغ! این گوشوار از گوش او وا می‌شود امشب، به خیل تشنگانْ عباس باشد پاسبان فردا، کنار علقمه، بی‌دست سقّا می‌شود امشب بود جای علی آغوش گرم مادرش فردا، چو گل‌ها، پیکرش پامال اعدا می‌شود امشب گرفته در میانْ اصحابْ ثارالله را فردا عزیز فاطمه بی یار و تنها می‌شود
Ali
۱
فدای پرچم سرخ تو، ای سردار مظلومان که می‌لرزد ز بیمش تا ابد کاخ ستمگرها
ریحانه
۱
خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بود در برِ دخت علی قامت تو قامت غم را شکست دخت علی را نتوان دست بست
زینب هاشم‌زاده
۰
امشب شهادت‌نامۀ عشّاق امضا می‌شود فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می‌شود امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می‌شود امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی فردا صدای "الأمان" زین دشت برپا می‌شود امشب کنار مادرش لب‌تشنه اصغر خفته است فردا، خدایا، بسترش آغوش صحرا می‌شود
marzieh
۰
ای قوم، در این عزا بگریید بر کشتۀ کربلا بگریید با این دل مرده خنده تا کِی؟ امروز در این عزا بگریید فرزند رسول را بکشتند از بهر خدای، ها بگریید از خون جگر سرشک سازید بهر دل مصطفی بگریید وز معدن دل به اشک چون دُر بر گوهر مرتضی بگریید
خادم الرقیه
۰
کجا دیدی که سرداری به رزم اندر ز بی‌یاری به هنگام سواری خواهرش گردد عنان‌دارش؟! به رنگ خون به دامان شفق رنگی‌ست جاویدان ز خون پاک هفتاد و دو تن یار وفادارش
ریحانه
۰
در غم لیلی چو مجنون گریه کرد اصغر ما از گلو خون گریه کرد نبض هر عاشق دگرگون می‌تپد ای بسا عاشق که در خون می‌تپد عاشقیم اما نه تنهاگرد دشت عشق ما سر داد از نی تا به تشت
ریحانه
۰
این پرچم عشق است که بر دوش من است؟ یا پارۀ قرآن که در آغوش من است؟ نه، نه! بگذارید بگویم این کیست: شش‌ماهه گل سرخِ عطش‌نوش من است