معرفی و دانلود کتاب نیمه پنهان یک اسطوره + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نیمه پنهان یک اسطوره
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب نیمه پنهان یک اسطوره

مجموعه‌ی بانوی ماه ۱

نوع کتاب
۴.۶(از ۱۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
احد گودرزیانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نیمه پنهان یک اسطوره

«نیمه پنهان یک اسطوره» نخستین اثر از مجموعه کتاب‌های «بانوی ماه» است. این مجموعه به گفتگو با همسران شهدا که به تعبیری نیمه‌های پنهان یک اسطوره هستند پرداخته است. بی‌شک این بانوان صبور و فداکار ناگفته‌های بسیاری از همسران شهید خود داشته و دارند که شنیدنش برای علاقه‌مندان و عاشقان بسیار شیرین خواهدبود. این دفتر، گفت‌وگوی احد گودرزیانی با ژیلا بدیهیان، همسر سردار شهید محمد ابراهیم همت است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نیمه پنهان یک اسطوره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:نیمه پنهان یک اسطوره
عنوان دیگر:مجموعه‌ی بانوی ماه ۱
موضوع:دفاع مقدس
نویسنده:احد گودرزیانی
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۵/۱۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۶۳ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۴۰ صفحه
قیمت کتاب:۲۸۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه بانوی ماه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

حیاتِ‌حیدر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۲

این کتاب عالی بود. اگر کمی متن را افزایش دهند بهتر است از احساساتشان حرف بزنند بهتر است.

۰
خیر کثیر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

زیبا بود، کمی نواقص داشت در تعریف وقایع نسبت به کتاب های دیگر شهید از زبان همسرش ولی مختصر و مفید بود

۰
pariya
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۸

قطعا که روایت و داستان مهمیه و نیتونست خیلی جالب تر باشه.خیلی کوتاه و کلی بود

۰
مانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۱

مختصر مفید

۰
Hamid badami
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۳

واقعا عالی هست که بفهمی همچین زنان و مردانی که رنج و سختی فراوانی دیده اند چه زحمت ها و چه تلاش هایی کرده اند

۰
Reihanh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۶

خوندن این دست کتابا واجبه

۰

بریده‌هایی از کتاب

محمد۳۱۳
۹
«شاید خیلی‌ها به مرحله و لیاقت و توفیق شهادت رسیده باشند، ولی شهید نشوند. چراکه انسان، یک وقتی منافع و حسابی با دنیا دارد و همان مانع شهادتش می‌شود. انسان تا نخواهد شهید نمی‌شود. باید دعا کند که شهید شود. یک وقتی انسان، از لحاظ خلوص کامل شده، ولی وابستگی او به دنیا و انتظارات دنیا از او، باعث می‌شود که شهید نشود. پس نگران است!»
خاک‌پای‌دوست‌داران‌خدا
۴
(و بعد به گریه می‌افتاد و می‌گفت:) خدایا! من زن جوانم را به کی بسپارم!؟ در جامعه‌ای که در هزار نفرشان یک مرد نیست و یا اگر هست، انگشت‌شمار است!» (و همین‌طور اشک می‌ریخت.)
Alireza
۴
از روی چهرهٔ این مرد، موفقیت‌ها یا مشکلات جنگ را نمی‌شد تشخیص داد. آرامش عجیبی در چهره‌اش حاکم بود.
خیر کثیر
۳
بعد از شهادت حاجی، یک شب خواب دیدم حاجی با همان جنازه آمده است و برادرش هم با اوست. ولی جلو نمی‌آید. به برادرش گفتم: «چرا حاجی جلو نمی‌آید؟» گفت: «از شما خجالت می‌کشد. روی جلو آمدن ندارد!»
کاربر moha
۳
«تو فکر نکن من آدم خوبی هستم که بسیجی‌ها برای من نامه نوشته‌اند. من یک گناهی به درگاه خدا کرده‌ام که باید با محبت این‌ها عذاب پس بدهم. مگر من کی‌ام که این‌ها برای من نامه می‌نویسند!»
#دور_از_ذهن
۳
جنازه حاجی شکل عادی نداشت. صورت او جراحت شدیدی برداشته بود. وقتی جنازه حاجی را دیدم از دنیا بدم آمد... او عزیزترین کس من بود. دفن او برایم سخت بود. می‌دیدم عزیزترینم را در میان پست‌ترین چیز دنیا (خاک) می‌گذارم.
#دور_از_ذهن
۳
حاجی خیلی قربان‌صدقه ما می‌رفت. بارها با اشکی در گوشه چشم و یا گریه گفته بود که: «من تحمل دیدن داغ شما را ندارم.» تحمل مریضی من و بچه‌ها را نداشت. حالا من بر سر جنازه‌اش بودم.
زینب هاشم‌زاده
۱
گاهی در سرنوشت آدمی مسائلی پیش می‌آید که حکمتش بعدها مشخص می‌شود.
little_squirrel
۱
خیلی‌ها، فقط جشن دو هزار و پانصد سالهٔ رژیم پهلوی را دیده بودند، اما نمی‌دانستند جشن‌های دو هزار و پانصد ساله، تاج‌گذاری‌ها، انقلاب سفیدها و دروازهٔ تمدن‌ها، به قیمت چه مظلومیتی برای ملت ما تمام شده است. صحنه‌های خیلی غم‌انگیزی دیدم. شاید، کمتر جوانی در آن زمان، این صحنه‌ها را دیده باشد. برای رفراندوم، صندوق رأی را پیش خانمی بردیم. او با آب جوش سوخته بود و به خاطر کمبود امکانات درمانی رژیم گذشته فلج شده بود. محل سوختگی کرم زده بود. من می‌دیدم که کرم‌ها از بدن او بیرون می‌آیند. واقعاً دیدم. یا زنی را در مناطق کوهپایه دیدم که محل استراحت و خواب شبش در تنور بود! همین مظلومیت‌ها باعث سقوط رژیم پهلوی شد. دیدن این‌ها باعث تقید بیشتر من به انقلاب در دانشگاه شد.
little_squirrel
۱
حاجی، همیشه در خانه خودش را از خاک هم کمتر می‌دانست. بغضش می‌گرفت و گریه می‌کرد و می‌گفت: «من نمی‌توانم حق شما را ادا کنم!»