
کتاب سایه های بی صدا
معرفی کتاب سایه های بی صدا
کتاب سایههای بیصدا نوشتهی سحر شفقی روایتی شهری از محلهای فراموششده، بدهیها، خشونت و تلاش برای رهایی است. انتشارات آوای دانایی آن را منتشر کرده است. داستان با کامران، پیک موتوری جوان، و بهروز که درگیر بدهی و معاملات کثیف رسول است، آغاز میشود و بهتدریج پای سحر، معلم محله، را هم به ماجرا باز میکند. در دل کوچههای تنگ، نانواییهای دودگرفته و خانههای ترکخورده، شخصیتها میان ترس، وفاداری و میل به تغییر دستوپا میزنند. سایههای بیصدا بیش از هرچیز به این سؤال میپردازد که آیا میتوان از چرخهی خشونت و قدرت فرار کرد یا باید آن را از درون شکست. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سایه های بی صدا
کتاب سایههای بیصدا داستانی معاصر است که در یک محلهی حاشیهای و فراموششده میگذرد؛ جایی پر از کوچههای باریک، دیوارهای ترکخورده و نانواییهای دودگرفته که بوی نان سوخته و نم، فضای آن را شکل داده است. سحر شفقی در این کتاب با تمرکز بر چند شخصیت اصلی، تصویری از شبکهی قدرت، ترس و بدهی در دل یک محلهی فقیر ساخته است؛ شبکهای که محور آن رسول، مردی شبیه پدرخواندهی محله، است. کتاب سایههای بیصدا از همان صفحات آغازین با تعقیب و درگیری شبانهی بهروز و آدمهای رسول، ضرباهنگ تندی پیدا میکند و بهتدریج نشان میدهد که چگونه یک تصمیم ظاهراً کوچک، مثل خرجکردن پول «نامرئی» برای نجات یک زن و بچه، میتواند سرنوشت چند نفر را به هم گره بزند. کامران، پیک موتوری خسته از فقر و بیراهی، ناگهان خود را میان وفاداری به رسول و نجات دوستش میبیند. در ادامهی کتاب سایههای بیصدا نقش سحر، معلم محله، پررنگ میشود؛ زنی که هم به تغییر باور دارد و هم واقعیت خشونت را میشناسد. او راهی برای «ناپدیدکردن» بهروز پیدا کرده است و در عین حال نقشهای برای روبهروشدن با خود رسول میچیند. داستان از تعقیبهای شبانه و گاراژهای متروکه تا خانههای سادهی محله و گفتوگوهای پرتنش میان شخصیتها پیش میرود و در بخشهایی به پیامد سقوط رسول و تغییر تدریجی محله میپردازد، بیآنکه همهچیز را ناگهان روشن و بیمسئله نشان دهد.
خلاصه داستان سایه های بی صدا
کتاب سایههای بیصدا داستان کامران، جوانی است که در محلهای فقیر بهعنوان پیک موتوری کار میکند و ناخواسته درگیر بدهی خطرناک دوستش بهروز به رسول، مرد قدرتمند محله، میشود. بهروز پول رسول را بهجای بازگرداندن، صرف نجات یک زن و بچه کرده و حالا باید «ناپدید» شود. سحر، معلم محله، تنها کسی است که راهی برای فرار او میشناسد و در عین حال باور دارد که تا وقتی رسول سرپا است، هیچکس واقعاً آزاد نیست. با بالاگرفتن تهدیدها، رسول کامران را تحت فشار میگذارد تا محل بهروز را لو بدهد. کامران بین خیانت به دوستش و حفظ جان خودش گیر میافتد. سحر پیشنهادی رادیکال مطرح میکند: بهجای فرار، باید خود رسول را از میان برداشت. از اینجا کتاب سایههای بیصدا وارد مسیری پرتنش از نقشهچینی، روبهروشدن در گاراژ متروکه، دخالت پلیس و درگیری مسلحانه میشود و سپس به پیامدهای سقوط رسول، تغییر تدریجی محله و سرنوشت کامران، بهروز و سحر میپردازد.
چرا باید کتاب سایه های بی صدا را بخوانیم؟
سایههای بیصدا تصویری نزدیک از زندگی در حاشیهی شهر، بدهی، ترس و تلاش برای تغییر ارائه کرده است. این کتاب نشان میدهد چگونه یک محله زیر سایهی یک فرد قدرتمند نفس میکشد و چه بهایی برای شکستن این چرخه لازم است. روایت پرکشمکش، فضاهای ملموس شهری و تمرکز بر انتخابهای اخلاقی سخت، آن را به متنی خواندنی برای همراهشدن با شخصیتهایی میکند که میان بقا و وجدان گیر افتادهاند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سایههای بیصدا به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شهری، فضاهای حاشیهای و روایتهایی دربارهی بزهکاری، قدرت محلی و تغییر اجتماعی علاقهمند هستند. همچنین به مخاطبانی که دوست دارند در دل یک قصهی پرتنش، کشمکشهای اخلاقی و روانی شخصیتها را دنبال کنند این کتاب پیشنهاد میشود. «شب بود. خیابانهای تنگ و باریک محله با نور زرد چراغهای خیابان کمرنگتر از هميشه به نظر میرسید. بوی نان سوخته از نانوایی ته کوچه با بوی نم و گرد و خاک در هم آميخته بود. صدای زوزه سگهای ولگرد از دور به گوش میرسید و گهگاهی صدای برخورد قوطیهای فلزی که بچههای محله شوت میکردند در سکوت شب طنین میانداخت. کامران موتور را کنار جدول پارک کرد. شيشه کلاه کاسکتش را بالا زد و نفس عمیقی کشید. ساعت از دوازده گذشته بود اما هنوز چند سفارش باقی مانده بود. از جیب کاپشن کهنهاش موبایلش را بیرون آورد و نگاهی به پیامهای نخوانده انداخت. پیام مادرش بود. کامران پوزخند تلخی زد و نوشت: مامان نگران نباش. زود میام. کاپشنش را سفتتر دور خود پیچید و به ساختمانهای قدیمی و ترکخورده محله نگاه کرد. محلهای که انگار سالها بود در آن هیچچیز تغییر نکرده بود؛ جز آدمهایی که یکییکی از اين کوچهها رفتند و دیگر برنگشتند. صدای فریاد از سر کوچه بلند شد. کامران سرش را برگرداند. دو مرد در سایههای تاریک کوچه با یکدیگر درگیر شده بودند. یکی از آنها فریاد زد: بهت گفتم دیگه دور و برش نپلکی! میخوای گند بزنی به همه چی؟ و بعد صدای مشت و لگد در خیابان پیچید. کامران آهی کشید: باز هم دعوا، باز هم همون داستانای تکراری... اما وقتی جلوتر رفت قلبش لرزید. یکی از آنها بهروز بود.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب سایه های بی صدا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | سایه های بی صدا |
|---|---|
| موضوع | رمان، داستان ایرانی |
| نویسنده | سحر شفقی |
| انتشارات | انتشارات آوای دانایی |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۳/۰۱/۰۱ |
| فرمت کتاب | |
| حجم فایل کتاب | ۳.۱۵ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۲۲۸۷۹۶۸۴۰ |
| تعداد صفحهها | ۱۲۲ صفحه |
| قیمت کتاب | ۱۵۰۰۰۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب