
کتاب خدا نانوا را دوست دارد
معرفی کتاب خدا نانوا را دوست دارد
کتاب خدا نانوا را دوست دارد نوشته مهین سمواتی است و انتشارات توتک آن را منتشر کرده است. این کتابْ داستانی کوتاه دربارهی یک نانوایی محلی، مهربانی و قدردانی است. ماجرا در این کتاب از نگاه دختربچهای به نام زهرا روایت میشود که همراه مادرش در صف نانوایی ایستاده و با دقت کار نانوا را تماشا میکند. یک اتفاق کوچک، یعنی سوختن انگشت زهرا و بعد رفتار مهربان نانوا، محور اصلی داستان را شکل میدهد. تصویرگری رنگی غزاله باروتیان فضای گرم نانوایی، بوی نان تازه و حالوهوای یک محلهی صمیمی را نشان میدهد. این کتاب برای کودکان بالای شش سال مناسب است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب خدا نانوا را دوست دارد اثر مهین سمواتی
کتاب خدا نانوا را دوست دارد داستانی کوتاه از مهین سمواتی است که در فضای آشنای صف نانوایی شکل گرفته است. داستان از همان ابتدا با توصیف کار نانوا، خمیر، تنور و بوی نان تازه شروع میشود و خواننده را وارد دنیای روزمرهی زهرا و مامان میکند. در این داستان، یک سنگ کوچک که روی زمین نانوایی افتاده، باعث سوختن انگشت زهرا میشود و همین اتفاق ساده زمینهای برای نشاندادن توجه بزرگترها به کودکان و مهربانی نانوا میشود.
در کتاب خدا نانوا را دوست دارد نانوا شخصیتی زحمتکش و مهربان است که هم حواسش به امنیت بچهها است، هم در لحظهی مناسب با یک کار کوچک اما مهم، دل خانوادهی زهرا را شاد میکند. داستان با رفتوآمد میان نانوایی و خانهی زهرا پیش میرود؛ جایی که مامان با کتلت و نان خشک سفره را آماده میکند، بابا از سر کار میآید و گفتوگوهای کوتاه خانوادگی شکل میگیرد. در پایان، جملهی بابا دربارهی نانوا که «حتما خدا دوستش دارد» نگاه داستان را به سمت ارزش کار، زحمت و مهربانی میبرد.
کتاب خدا نانوا را دوست دارد در قالب مجموعهای با موضوع کودک و مشاغل قرار گرفته و شغل نانوایی را از زاویهی نزدیک و ملموس نشان داده است. متن ساده، موقعیتهای روزمره و جزئیات کوچک مثل سنگهای چسبیده به نان، زنگ در، سفرهی سادهی خانه و همسایهی پیرزن فضای یک محلهی ایرانی را به تصویر کشیده و مفهوم قدردانی از زحمت دیگران را در دل یک ماجرای کوتاه و صمیمی جا داده است. مهین سمواتی این داستان را برای کودکان بالای شش سال نوشته است.
خلاصه داستان خدا نانوا را دوست دارد
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان خدا نانوا را دوست دارد با ایستادن زهرا و مادرش در صف نانوایی شروع میشود. زهرا با کنجکاوی کار نانوا را تماشا میکند؛ خمیر، چوب بلند، تنور و نانهای داغ. وقتی زهرا از شدت گرسنگی یکی از نانها را برمیدارد، یک سنگ کوچک داغ انگشتش را میسوزاند و آنها بدون خرید نان به خانه برمیگردند تا مامان به انگشت زهرا پماد بزند.
در خانه، پدر خانواده با دستهای خالی میآید و قرار میشود نان خشک را خیس کنند تا نرم شود. اما ناگهان زنگ در به صدا درمیآید. نانوا نان تازه و حتی کتلت برایشان آورده است. پدر زهرا از زحمتکشی و مهربانی نانوا میگوید و زهرا تصمیم میگیرد فردا به نانوایی برود و از او تشکر کند و سنگهای کوچک را برایش ببرد.
چرا باید کتاب خدا نانوا را دوست دارد را بخوانیم؟
کتاب خدا نانوا را دوست دارد با یک ماجرای سادهی روزمره، مفاهیمی مثل مهربانی، قدردانی، توجه به زحمت دیگران و مراقبت از کودکان را نشان داده است. فضای آشنای نانوایی، گفتوگوهای کوتاه خانوادگی و تصویرگری رنگی، این داستان را به متنی مناسب برای همراهی بزرگترها و کودکان در خواندن مشترک تبدیل کرده است.
خواندن کتاب خدا نانوا را دوست دارد را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب خدا نانوا را دوست دارد به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه دربارهی زندگی روزمره، مشاغل و آموزش غیرمستقیم مهربانی و قدردانی به کودکان علاقهمند هستند یا بهدنبال متنی ساده برای بلندخوانی در جمعهای خانوادگی و آموزشی میگردند.
بخشی از کتاب خدا نانوا را دوست دارد
«توی صف نانوایی زهرا کنار مامان ایستاده بود. چند نفر جلوتر از آنها بودند. زهرا یکییکی آنها را شمرد.
آقای نانوا خمیر را برمیداشت و روی صفحهای که به چوب بلندی وصل بود میگذاشت. دستش را خیس میکرد و خمیر را به شکل سهگوش درمیآورد. بعد چوب بلند را برمیداشت، عقبوجلو میرفت و خمیر را توی تنور میگذاشت.
وقتی نان خوب پخته میشد آن را درمیآورد و روی میز بزرگ وسط نانوایی میگذاشت.
بوی نان خوشمزه پیچیده بود توی نانوایی. زهرا خم شد و سنگهای کوچولویی را که روی زمین افتاده بودند جمع کرد. نانوا با لبخند بهش گفت: «زهرا خانم! برو عقبتر چوب بهت نخورد.»
او چند نان از توی تنور درآورد و گذاشت روی میز. زهرا که دیگر صبرش تمام شده بود دوید و یکی از نانها را برداشت. اما یکدفعه داد و هوارش رفت هوا. مامان زود دست زهرا را نگاه کرد. یک سنگ کوچولوی داغ انگشتش را سوزانده بود.
مامان تندتند انگشت دخترش را فوت کرد. بعد به نانوا گفت: «ما میرویم خانه به انگشت زهرایم پماد سوختگی بزنیم.» نانوا با صدای بلند گفت: «من خودم برایتان نام میفرستم.» مامان پول نانها را گذاشت روی میز و رفت.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب خدا نانوا را دوست دارد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | خدا نانوا را دوست دارد |
|---|---|
| موضوع | داستان کودک و نوجوانان، دانستنیهای کودک و نوجوان |
| نویسنده | مهین سمواتی |
| انتشارات | انتشارات توتک |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۴/۱۲/۰۱ |
| فرمت کتاب | |
| حجم فایل کتاب | ۵.۶۶ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۰۰۳۵۸۴۰۴۴ |
| تعداد صفحهها | ۲۴ صفحه |
| قیمت کتاب | ۷۸۰۰۰ تومان |
| برچسب | مجموعه کودک و مشاغل |
نظر شما دربارهٔ این کتاب