
کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار)
معرفی کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار)
کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار) نوشتهی زینب کریمی داستانی فانتزی، تاریخی و پرماجرا است که در مرز میان زندگی امروز و ایران باستان حرکت می کند. روایت، از خانهای قدیمی در خراسان و کتابخانه اسرارآمیز یک پدربزرگ باستانشناس آغاز می شود و به دل روزگار اشکانیان و کشمکش خاندانها و پهلوانان می رود. سنجاق آن را منتشر کرده است و در آن کتاب، سفر در زمان، افسانههای کهن، سیاست، عشق به سرزمین و راز یک کتاب جادویی در هم تنیده شده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار)
کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار) داستان پارمیس را دنبال می کند؛ دختری امروزی که برای گذراندن تعطیلات به خانه پدربزرگ و مادربزرگش در خراسان می رود. زینب کریمی در همان صفحات آغازین، فضای صمیمی خانهای پر از گل، حوض، موسیقی قدیمی و کتابخانه زیرزمینی را می سازد؛ جایی که پدربزرگ، استاد بازنشسته جهان باستان، کتابی ناشناخته و نورانی را پنهان کرده است. در این کتاب، پیوند عاطفی نوه و پدربزرگ، شوخیهای خانوادگی و حالوهوای شهری مثل بیرجند، بستری برای ورود به ماجرایی بسیار بزرگتر می شود. کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار) بهتدریج از فضای آشنا فاصله می گیرد و با بیدارشدن نیروی نهفته در یک کتاب کهن، پارمیس را به دل روزگار اشکانیان پرتاب می کند. در ادامه، خواننده با دهکدهای سوخته، مردمی ناامید، کدخدایی که او را «فرستاده مهر» می داند، و نشانههایی از هگمتانه، سلوکیان، آرشاک و خاندان سورن روبهرو می شود. پدربزرگ در این جهان، چهرهای دیگر دارد و بهعنوان وزیری آگاه و رازدار ظاهر می شود. در این جلد، ساختار داستان بر پایه سفر، کشف هویت، توطئههای سیاسی، نقش خاندان سورن، آموزشگاه پهلوانی کوهستان و آمادهسازی برای نجات شاهزاده اشکانی شکل گرفته است و در پس همه اینها، «کهن نامه» بهعنوان کتابی زنده و نگهبان ایرانزمین، نیروی پنهان روایت بهشمار می آید.
خلاصه داستان کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار)
داستان، با سفر پارمیس از تهران به خانه پدربزرگ و مادربزرگش در خراسان آغاز می شود. پدربزرگ، باستانشناسی است که از دانشگاه فاصله گرفته و سرگرم نوشتن کتابی درباره اشکانیان است. زیرزمین خانه، کتابخانهای پررمزوراز دارد که همیشه دربارهاش هشدار داده شده است. پارمیس شبی در غیاب پدربزرگ، جذب آواز زنی ناشناس و نوری عجیب می شود و کتابی کهن را می یابد؛ کتابی که نوشتههایش ابتدا نامفهوم اند اما ناگهان در ذهن او معنا پیدا می کنند. با خوابیدن روی آن، در دنیایی دیگر بیدار می شود؛ دشتی ناشناس، دهکدهای ویران، مردمی که از سلوکیان و اشکانیان سخن می گویند و او را فرستاده مهر می دانند. در ادامه، پارمیس درمی یابد که در زمان اشکانیان است، پدربزرگ در این جهان وزیری بانفوذ است و کتاب «کهن نامه» او را برای مأموریتی بزرگ برگزیده است؛ مأموریتی که به سرنوشت شاهزاده اشکانی، خاندان سورن و آینده سرزمین گره خورده و راه بازگشتش به زمان خود، در گرو روبهروشدن با همین سرنوشت است.
چرا باید کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار) را بخوانیم؟
این کتاب، همزمان دو فضا را کنار هم می آورد: زندگی امروز با جزئیات ملموس و جهان اشکانیان با پهلوانان، خاندانها، دژها و شهر صددروازه. خواننده در کنار پارمیس، هم با ترس و سردرگمی سفر در زمان همراه می شود و هم با افسانهها، اسطورهها و نامهای آشنا از تاریخ ایران روبهرو می شود. روایت، پرسشهایی درباره هویت، وفاداری، خیانت و دوستداشتن سرزمین پیش می کشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای فانتزی ایرانی، دوستداران تاریخ و اسطورههای ایران، نوجوانان و جوانانی که از روایتهای پرماجرا و سفر در زمان لذت می برند و کسانی که کنجکاوند ایران باستان را در قالب داستانی معاصر تجربه کنند، پیشنهاد می شود.
بخشی از کتاب کهن نامه افسانه پارمیس (جلد اول، کتاب اسرار)
«از پله ها پایین آمدم. صدا در حیاط سرگردان بود. با چشمانم همه جا را برای یافتنش می کاویدم. به یکی از پنجره ها نزدیک شدم. بیشتر شنیدمش. صدای یک زن بود! قلبم داشت قفسه سینه ام را می شکافت. پاهایم از ترس به زمین چسبیده بودند. کم کم مطمئن شده بودم که صدای آواز زنی را می شنوم. صدایش.... زیبا بود! کلماتش را نمی فهمیدم. به زبانی می خواند که هم می فهمیدم و هم احساس می کردم بیگانه است. کلماتش بهم چسبیدند و معنایی برایم آشکار شد. داشت می گفت " تو بگو رهگذر، جرم من چیست؟" آنقدر ترسیدم که یک قدم عقب رفتم. اگر همان لحظه از من می خواستند که همان جمله را تکرار کنم، نمی توانستم. گفتم که زبان آشنای بیگانه ای بود. قدم دیگری به عقب برداشتم. در بین شیار های عمیق سنگ فرش ها زمین خوردم. مچ دردناک پایم را لمس کردم. تصادفا نگاهم به پنجره های زیرزمین افتاد. انگار آن یک اتفاق عمدی بود. زیرزمین می خواست توجهم را به سوی خودش جلب کند. نوری پشت پرده هایش در حرکت بود. برخاستم و به سوی پله های زیرزمین رفتم. صدا هر لحظه بیشتر می شد. در را که گشودم، صدا قوی شد. انگار منبع اش زیرزمین بود. چرا زودتر به فکرم نرسیده بود؟! داخل رفتم. بارقه نوری در حرکت بود و زن آواز می خواند. چندین زن دیگر کلماتش را تکرار می کردند، چیزی مثل گروه سرود. ترس دستم را عقب می کشید و می گفت برگرد، اما کنجکاوی مانع اش می شد و مرا به جلو هل می داد. زیرزمین زیباتر از همیشه بود. جان داشت. مرا به درون خود می کشید. انرژی عجیب اش در گذشته هم در پی من بود.»
حجم
۱۲۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۱۲۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه