
کتاب شیراز، خیابان افرا
معرفی کتاب شیراز، خیابان افرا
کتاب شیراز، خیابان افرا نوشتهی زهرا اسماعیلزاده روایتی معاصر از زندگی زنی میانسال و خانوادهاش است که نشر سخن نو آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب نثری داستانمحور، به روابط عاطفی، خانوادگی و انتخابهای دشوار در میانهی زندگی میپردازد و فضای آن میان تهران امروز و خاطرات شیراز در رفتوآمد است. تمرکز روایت بر شخصیت مهدخت، فرزندانش و حبیب، عشق قدیمی اوست که پس از سالها دوباره وارد زندگیاش شده است. کشمکش میان مسئولیت مادری، گذشتهی عاطفی و آیندهای که هنوز شکل نگرفته، محور اصلی این اثر را میسازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شیراز، خیابان افرا
کتاب شیراز، خیابان افرا داستان مهدخت است؛ زنی حدوداً پنجاهساله که میان گذشتهی پرزخم، حال پرمسئولیت و رؤیای یک زندگی تازه معلق مانده است. زهرا اسماعیلزاده در این کتاب، زندگی روزمرهی یک خانوادهی شهری را دنبال کرده است؛ خانوادهای که سالها زیر سایهی غیبت پدر واقعی دوقلوها، مرگ ناصر بهعنوان ناپدری و بازگشت ناگهانی حبیب، عشق نوجوانی مهدخت، شکل گرفته است. در این روایت، تهران امروز با کافهها، خیابانها، تاکسیها و آپارتمانها در کنار خاطرات خانهی قدیمی خیابان افرا در شیراز قرار گرفته و گذشته و حال را به هم گره زده است. در کتاب شیراز، خیابان افرا تمرکز اصلی بر گفتوگوها و روابط است؛ از گپهای صمیمی مهدخت و حبیب در کافه تا بحثهای پرتنش او با آیدین، پسر بزرگش، و دلنگرانیهایش برای آیندهی آیدا و آرش. نویسنده در فصلهای مختلف، موقعیتهای متنوعی را پیش میکشد: قرارهای کافه، مهمانیهای خانوادگی، جلسات خواستگاری، خریدهای روزمره، خاطرات کلاس خیاطی در شیراز و رفتوآمدهای بیمارستان و مطب. هر فصل بخشی از گذشتهی مهدخت را روشن میکند و همزمان گرههای تازهای در زمان حال میسازد؛ از آشنایی دوباره با حبیب تا ماجرای خواستگاری آیدین از مهسا و مقاومتها و تردیدهای دو خانواده. کتاب شیراز، خیابان افرا بیش از هر چیز بر جزئیات عاطفی و روانی شخصیتها تکیه کرده است؛ ترس مهدخت از قضاوت فرزندان، صبر طولانی حبیب، حساسیتهای آیدین، مهربانی آرش و نقش پررنگ آیدا و دوستانی مثل سعیده در تصمیمهای مهم زندگی. این کتاب تصویری نزدیک از خانوادهای ایرانی در میانهی انتخابهای سخت، وابستگیها و دلکندنها ارائه میدهد.
خلاصه داستان شیراز، خیابان افرا
در مرکز روایت، مهدخت قرار دارد؛ زنی که سالها پیش در شیراز و خانهی خیابان افرا، دل به حبیب سپرده اما بهخاطر مخالفتها با شاهرخ ازدواج کرده و بعدتر با ناصر زندگی کرده است. حالا ناصر مرده، شاهرخ دور است و حبیب پس از بیستوچند سال دوباره به زندگی مهدخت برگشته و میان قرارهای کافه و تماسهای تلفنی، از او میخواهد ازدواج کند. مهدخت در کتاب شیراز، خیابان افرا میان عشق دیرسال حبیب و مسئولیتش نسبت به سه فرزندش گیر افتاده است. آیدا ازدواج کرده، آرش دانشجوست و آیدین، پسر بزرگ، نسبت به حضور حبیب حساس است و خودش هم درگیر رابطهای عاشقانه با مهسا شده است. داستان، همزمان با پیگیری ماجرای خواستگاری و ازدواج آیدین، تردیدها و تعللهای مهدخت برای گفتن حقیقت به بچهها و تصمیمگیری دربارهی آیندهی خودش را دنبال میکند؛ آیندهای که مدام بهخاطر ملاحظات خانوادگی به تعویق میافتد.
چرا باید کتاب شیراز، خیابان افرا را بخوانیم؟
کتاب شیراز، خیابان افرا تصویری نزدیک و جزئینگر از زندگی زنی میانسال و خانوادهاش ارائه میدهد؛ جایی که عشق، مادری، طلاق، مرگ، ازدواج دوباره و استقلال فرزندان در هم تنیده شده است. خواندن این کتاب امکان همراهی با کشمکشهای درونی مهدخت، شناخت نسلهای مختلف یک خانواده و دیدن تضاد خواستههای شخصی و مسئولیتهای خانوادگی را فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای خانوادگی شهری، کسانی که به روابط میان نسلها و چالشهای ازدواج، طلاق و ازدواج مجدد فکر میکنند و همچنین به خوانندگانی که دنبال روایتهایی پرگفتوگو و شخصیتمحور از زندگی روزمرهی ایرانی هستند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب شیراز، خیابان افرا
«حبیب گفته بود عابر بانکش را بدهد پیک بیاورد، این یعنی دلخور بود، دلخور بود که نمیآمد به بهانهٔ کارت مهدخت را ببیند. باید دلجوییاش را میکرد، مگر چند تا حبیب داشت. زنگ زد و دوتا بوق نخورده حبیب برداشت. "جانم دخی؟" خندید! این مرد دلخور هم که بود مهرش را دریغ نمیکرد؛ از ذهنش گذشت. «برعکس ناصر.» - سلام، حالا دیگه بدم پیک بیاره؟ حبیب خندید. "آخه سهروردی شده منطقهٔ ممنوعه، من کار اورژانسیام داشته باشم دم خونه شما میترسم بیام." مهدخت بلند خندید. "بدجنس، خب من میآرم. مطب تو که ممنوع نیست؟" - نه والا ما کل تهرانو سند زدیم به نام شما بلکه رضایت بدی بگی بله. و بلهاش را کشدار گفت. مهدخت لبخندی زد. "باشه پس عصری میآرم مطب، خوبه؟" - نه نمیخواد زحمت بکشی، مطب شلوغه اذیت میشی، خودم جور میکنم میآم میگیرم." - باشه پس قبلش... حبیب پرید وسط حرفش. "بله چشم قبلش زنگ میزنم." *** گلهای حبیب را توی گلدان چید و فکر کرد. «چه خوب موقعی آمد.» کلم پلویش دم کشیده بود. ظرفی پر و پیمان برای شامش داده و دلش رفته بود برای ذوق حبیب... از یادآوریاش لبخند زد. امروز روز ذوقزدگی حبیب بود، وقتی که گفته بود: "تصمیممو گرفتم حبیب، امشب با بچهها حرف میزنم." حبیب خندید. "بگو جان حبیب؟" نگفت و تنها خندید. "باور کن." حبیب دولا شد و گوشهٔ شالش را بوسید. "به خدا لنگه نداری دخی... جبران میکنم." دلش ریخت. "دیوونه" و تند خداحافظی کرد.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب شیراز، خیابان افرا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | شیراز، خیابان افرا |
|---|---|
| موضوع | رمان، داستان ایرانی |
| نویسنده | زهرا اسماعیل زاده |
| انتشارات | نشر سخن نو |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۴/۰۲/۰۹ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۳.۴۷ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۲۲۸۸۰۴۰۱۹ |
| تعداد صفحهها | ۴۳۳ صفحه |
| قیمت کتاب | ۱۸۷۵۰۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب