
کتاب پیوند ۱۳
معرفی کتاب پیوند ۱۳
کتاب پیوند ۱۳ نوشتهی کلویی والش داستانی عاشقانه و نوجوانمحور است که در فضای مدرسهای در ایرلند میگذرد. نشر خلوت آن را منتشر کرده است و شقایق رضازاده ترجمهی فارسی این اثر را بر عهده داشته است. در این کتاب، زندگی دو نوجوان از دو دنیای کاملاً متفاوت روایت میشود؛ دختری خجالتی و آسیبدیده از قلدریهای مدرسه و پسری ستارهی راگبی که زیر فشار انتظارات و رقابت نفسگیر گرفتار شده است. برخورد تصادفی این دو در حیاط مدرسه، آغاز مسیری است که هم گذشتهی دردناک را زنده میکند و هم امکان شروعی تازه را پیش رویشان میگذارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پیوند ۱۳
کتاب پیوند ۱۳ داستانی است که در دو صدا و دو زاویهدید پیش میرود؛ شنون و جانی. کلویی والش در این کتاب فضای یک کالج خصوصی در شهر کورک ایرلند را به تصویر کشیده است؛ جایی که در آن، تفاوت طبقهی اجتماعی، فشار خانواده، قلدری همسالان و رقابتهای ورزشی در هم تنیده شدهاند. شنون دختری است که سالها قربانی آزار و تحقیر در مدرسهی قبلی خود بوده و حالا با وامی که مادرش گرفته، شانس حضور در کالج تامن را پیدا کرده است. او با اضطراب، بدن نحیف و اعتمادبهنفس خدشهدارش وارد محیطی میشود که هم دوستان قدیمیاش آنجا هستند و هم قوانین نانوشتهی تازهای بر آن حاکم است. در کتاب پیوند ۱۳ در کنار روایت شنون، فصلهایی از زبان جانی، ستارهی جوان راگبی، دنبال میشود؛ پسری که همه او را بهعنوان استعداد درخشان میشناسند اما در پشت این تصویر، خستگی، رژیمهای سخت، تمرینهای فشرده و رابطهای پرتنش با مربی و خانوادهاش قرار دارد. کتاب پیوند ۱۳ در ۲۷ فصل پیش میرود و از همان فصلهای آغازین، با صحنهی برخورد توپ راگبی با سر شنون، پیوند ناخواستهی این دو شخصیت را شکل میدهد. در ادامه، کتاب بهتدریج به گذشتهی خانوادگی شنون، رابطهاش با برادرانش، بهویژه جوی، و همچنین مسیر حرفهای جانی در آکادمی راگبی و فشار رسانهها و مربیان میپردازد. این کتاب بیش از آنکه فقط یک داستان عاشقانه باشد، به تنهایی نوجوانان، خشونت پنهان در محیطهای آموزشی و تلاش برای ساختن هویت شخصی در میانهی همهی این فشارها پرداخته است.
خلاصه داستان پیوند ۱۳
در پیوند ۱۳، شنون لینچ پس از سالها تحمل قلدری و خشونت در مدرسهی قبلی، به کمک مادرش به کالج خصوصی تامن منتقل میشود تا شاید شروع تازهای داشته باشد. او با بدنی لاغر، قدی کوتاه، خاطرات تلخ و پدری بیاعتنا، در آستانهی سال تحصیلی جدید میان امید و ترس معلق است. تنها دلگرمیاش برادرش جوی و دو دوست قدیمیاش، کلیر و لیزی، هستند که در مدرسهی جدید دوباره کنارش قرار میگیرند. در سوی دیگر، جانی کاوانا، پسر ۱۷ ساله و ستارهی راگبی، زیر فشار تمرینهای سنگین، رژیم ۶۰۰۰ کالری، انتظارات آکادمی و نگاه مربیان ملی قرار دارد. او که کاپیتان تیم مدرسه است، میان خشم، خستگی و ترس از عقبماندن از رقبا دستوپا میزند. یک روز تمرین، وقتی از شدت عصبانیت توپ راگبی را بیهدف شوت میکند، توپ به سر شنون میخورد و او را نقش زمین میکند. از همین لحظه، رابطهای ناخواسته میان این دو شکل میگیرد که در ادامهی کتاب، بهانهای برای کاویدن زخمهای قدیمی، ترس از صمیمیت و امکان اعتماد دوباره میشود.
چرا باید کتاب پیوند ۱۳ را بخوانیم؟
پیوند ۱۳ تصویری نزدیک از تجربهی نوجوانی در سایهی قلدری، فشار خانواده و رقابت ورزشی ارائه کرده است. این کتاب نشان میدهد پشت چهرهی «دانشآموز محبوب» و «قربانی ساکت» چه دنیای پیچیدهای از ترس، خشم و رؤیا پنهان است. همراهی با شنون و جانی فرصتی برای لمس از درونِ اضطراب مدرسه، تنهایی و تلاش برای شروع دوباره است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن پیوند ۱۳ به علاقهمندان داستانهای مدرسهای، روایتهای عاشقانهی نوجوانان و کسانی که درگیر موضوعاتی مثل قلدری، اضطراب اجتماعی یا فشار تحصیلی و ورزشی هستند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال داستانی شخصیتمحور با تمرکز بر روابط خانوادگی و دوستیاند توصیه میشود. «فصل ۱ تا ۳» «امیدهای بزرگ» «سون ۰ زانویه ۲۰۰۵ بود. یک سال جدید و اولین روز بازگشتم به مدرسه بعد از تعطیلات کریسمس. مضطرب بودم. به قدری که امروز صبح چندین بار از فرط استرس بالا آورده بودم. نبضم با سرعت نگرانکنندهای میزد و دلیل نامنظم بودن ضربان قلبم هم اضطرابم بود. اما ناگفته نماند که رفلاکس معده هم مزید بر علت شده بود. وقتی داشتم لباس مدرسه جدیدم را میپوشيدم. به انعکاس چهره خود در آینه خیره شدم. به قدری آشفته بودم که حس میکردم بهسختی چهره خودم را میشناسم. لباس مدرسهام متشکل از یک پیراهن سفید و کراوات قرمز و دامن خاکستری رنگ بود. همراه با جوراب شلواری سرمهای رنگ و کفشهای شیک مات و مبهوت از وضعیتی که در آن قرار داشتم. به خودم خیره شده بودم. گویی خودم را گم کرده بودم ... تنها دلگرمی من کفشی بود که مادرم برایم خریده بود. کفشی که قدم را کمی بلندتر میکرد. به طرز مسخرهای نسبت به سنم کوچک مانده بودم. بهشدت لاغر اندام بودم و برعکس دخترهای هم سن و سال خودم حتی قدم هم به اندازه کافی رشد نکرده بود. موهای بلند و قهوهایام را با یک کش قرمز دم اسبی کرده بودم. صورتم بدون آرایش بود و همین باعث میشد رنگپریده هم به نظر برسم. چشمانم بیرمق بودند و گودی و کبودی کمرنگی دور آنها را گرفته بود. سعی کردم چشمهایم را گرد کنم تا ببینم بهتر به نظر میرسم یا نه. حتی تلاش کردم لبهایم را در دهانم جمع کنم. اما اين تغییرات چهرهام را بدتر و غیرقابلتحملتر از قبل میکرد. با ناامیدی نفس عمیقی کشیدم و با نوک انگشتم گونههایم را لمس کردم تا کمی رنگ به چهرهام بازگردد. اما فایدهای نداشت. علاوه بر ضعف و عیوب ظاهریام. از نظر روحی هم بههمریخته و دلمُرده بودم.»
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه