
کتاب تردید (جلد اول)
معرفی کتاب تردید (جلد اول)
کتاب تردید (جلد اول) نوشته بهرام جهانشاهی داستان مردی است که در اوج افسردگی و بیانگیزگی، در کوه ملوس به دستگاهی ناشناخته برمیخورد که زندگی و جهانبینیاش را زیرورو میکند. این کتاب که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است، از دل یک ماجرای شخصی و خانوادگی، وارد سفری پرتنش در زمان میشود. روایت، میان لحظههای صمیمی رابطهی پدر و پسر، عذاب وجدان، وسوسهی قدرت و کنجکاوی علمی در نوسان است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب تردید (جلد اول)
کتاب تردید (جلد اول) با شرح یک روز عادی آغاز میشود: بهرام، راوی داستان، از افسردگی، قرصهای خواب و ازدستدادن انگیزههای قدیمی مثل دوچرخهسواری و کوهنوردی میگوید. همین آدم خسته، در کوه ملوس همراه سگش دیزی به شیئی مدفون برمیخورد که نه شبیه سنگ است نه فلز. این کشف، او را از فضای تاریک افسردگی به دل ماجرایی علمی، فلسفی و اخلاقی پرتاب میکند. نویسنده، بهرام جهانشاهی، در این کتاب، کشف «ماشین زمان» را بهانه کرده است تا هم به رؤیای سفر در زمان بپردازد و هم به ترسها و تناقضهای انسانی پشت این رؤیا. کتاب تردید (جلد اول) در ادامه ساختاری شبیه فصلهای پیدرپی دارد که هرکدام روی یک سفر یا برههی زمانی تمرکز کردهاند: کشف دستگاه و اولین تست یکساعته، بازگشت به اکنون و درگیری با عذاب وجدان و سفرهای بعدی طولانیتر. در هر بخش، هم جزئیات فنی و تاریخی پررنگ است، هم لایهی روانی شخصیت. کتاب تردید (جلد اول) مدام میان هیجان علمیتخیلی، خشونت ناگزیر و لحظههای بسیار شخصی مثل رابطهی بهرام با پسرش روهان و سگش دیزی در رفتوآمد است و نشان میدهد سفر در زمان، بیش از آنکه بازی با تاریخ باشد، دستوپنجه نرمکردن با خود است.
خلاصه داستان تردید (جلد اول)
داستان تردید (جلد اول) از جایی شروع میشود که بهرام، در اوج افسردگی، در کوه ملوس به دستگاهی ناشناخته برمیخورد که بعداً معلوم میشود نوعی ماشین زمان است. او با کمک اینترنت و یک دوست برنامهنویس، دستورالعمل رمزنگاریشدهی دستگاه را میخواند و ابتدا یک پرش یکساعته به گذشته را آزمایش میکند. بعد، رؤیاهای قدیمیاش برای دیدن افراد برجسته، او را راهی سفرهایی دور و دراز در زمان و مکان میکند.
چرا باید کتاب تردید (جلد اول) را بخوانیم؟
تردید (جلد اول) ترکیبی از ماجرای شخصی، داستانی علمی-تخیلی و بازآفرینی دورههای تاریخی است. این کتاب نشان میدهد سفر در زمان فقط هیجان نیست بلکه پر از سؤالهای اخلاقی، عذاب وجدان و بحران هویت است. خواننده با جزئیات حسی و فضاسازی دقیق، در دل هر دوره قرار میگیرد و همزمان با راوی، میان کنجکاوی و ترس، قدرت و مسئولیت، در نوسان میماند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن تردید (جلد اول) به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای سفر در زمان، تاریخدوستی همراه با تخیل، و روایتهایی دربارهی افسردگی، عذاب وجدان و رابطهی پدر و فرزند علاقهمند هستند. همچنین به مخاطبانی که از ترکیب جزئیات فنی، پزشکی و تاریخی با یک روایت اولشخص پرتنش لذت میبرند.
بخشی از کتاب تردید (جلد اول)
«اواسط مسیر بود که دیزی یهو مسیرشو عوض کرد. هرچی صداش میکردم، محل نمیذاشت. یعنی چی حس کرده بود؟ یه موجود درنده؟ یه خطر؟ نگران شدم. دیزی چی حس کرده بود؟ یه موجود شریر؟ زلزلهای در راه؟ ـــ دیزی… دیزی! دنبالش رفتم. هی صداش میکردم. هیچ توجهی نمیکرد. رفتارش هر لحظه عجیبتر میشد. ترس منم بیشتر شد. قلبم داشت از سینه میزد بیرون. یهجور حالت تهوع بهم دست داد. بالاخره در نقطهای ایستاد. دور خودش چرخید و با پنجههاش شروع کرد به کندن. اما خاک کوه سختتر از توان دیزی بود. دیزی خسته شد. دیگه نمیتونست ادامه بده. چاقو رو درآوردم و خودم شروع کردم به کندن. یه تیکه از یه چیز که رنگشو نمیتونم توصیف کنم از خاک زد بیرون. نه شبیه سنگ بود، نه فلز. انگار حالت ماورایی داشت… ولی با چاقو درنمیاومد. تصمیم گرفتم سریع برگردم و وسایل حفاری بیارم. ظهر بود… با سرعتی که خودمم ازش تعجب کردم، برگشتم خونه و دوباره رفتم سر همون نقطه. شروع کردم به حفاری. هرچی بیشتر جلو میرفتم، حسم عجیبتر میشد. یهجورایی انگار یه دستگاه بود… ولی چی؟ دیگه نایی از من باقی نمونده بود… هوا رو به تاریکی میرفت. ترس، خستگی و کنجکاوی با هم قاطی شده بودن. باید تصمیم میگرفتم: شب میموندم یا فردا برمیگشتم یا شبونه برمیگشتم؟ تو کشمکش تصمیم بودم که شروع کرد به بالا اومدن! انگار یه حسگر فعال شده بود. شاید با نزدیک شدن من یا دیزی… باورم نمیشد. خودمو کشیدم عقب. انگار اون شیء با زندهها کار داشت، نه با خاک و سنگ.»
حجم
۴۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه
حجم
۴۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه
نظرات کاربران
این کتاب ترکیبی از داستانهای فانتزی، درام، ساینس فیکشن با تم انسانشناسیاست. بخشهایی از کتاب را با اندوه بسیار خواندم و بخشهایی دیگر نیز همراه با صدای خنده بلند... توصیه میشود بخوانید
عالی بود..... من خیلی دوست داشتم 💐