«ساسات» مجموعه داستانهای کوتاه طنزی از رضا ساکی (-۱۳۵۹) است.
در یکی از داستانهای کوتاه این نجموعه به نام ساسات میخوانیم:
قدیم مثل حالا نبود؛ زمستانها یک متر برف میبارید. هوا هم سردتر میشد. مثل حالا نبود که بشود بی پالتو و لباس پشمی بیرون رفت. قدیم برای بیرون رفتن در هوای سرد زمستانی باید شال و کلاه میکردیم تا سرما نخوریم.
در دورانی که پیکان تاجِ سر ماشینها بود، وقتی هوا سرد میشد، پدر وظیفهای خاص و مهم را به من واگذار میکرد. وظیفهام این بود که هر روز قبل از بیرون رفتن پدر از خواب بیدار بشوم و ماشین را روشن کنم تا گرم بشود. پیکان از این ماشینهای امروزی نبود که تا نشستی استارت بزنی. قلق داشت. اول باید ساساتش را میکشیدی، صبر میکردی و بعد استارت میزدی. آن وقتها پدر تازه داشت به من رانندگی یاد میداد و خیلی حس خوبی داشتم که بلدم دنده را خلاص کنم و ساسات را بکشم و ماشین را روشن کنم. پدر همیشه میگفت: پسرم، یادت باشه همیشه ساسات رو بکشی. مثل یه سرباز ازت میخوام که فراموش نکنی ساسات رو بکشی.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ساسات و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مجموعه طنز نیست ،بیشتر خاطرات به یادماندنی نویسنده است که با صداقت و صمیمیت زبان خواننده را با خود همراه می کند .
۰
محبوبه . ش
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۴
کتاب بسیار روان و جذابی است. متن ساده ،صمیمی و کاملا باورپذیری دارد. روایت های واقعی نویسنده ی کتاب از کودکی تا به امروز را می خوانیم. کتاب حجم بسیار کمی دارد . حس و حال منو عوض کرد ....بیشتر
۰
Nafiseh R
۱۳۹۸/۰۸/۱۷
نوشتار نمکینی داشت ولی کتاب طنز نبود . در کل خوب بود . بعد از خوندن کتابای سنگین اگر بخوای به مغزت استراحت بدی انتخاب خوبیه
۰
Ghazal
۱۳۹۷/۰۷/۰۷
کناب خوبیه..جالبه
۰
مامان زیبا
۱۳۹۸/۰۹/۰۶
کتاب خوبی بود باهاش گریه کردم بخاطر گذشته خندیدم به خاطر گذشته...
۰
فائزه
توصیه میکنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۹
با بعضی از داستان هایش با تمام وجودم خندیدم کیف کردم
ولی با داستان خونه خالی همزمان با خندیدنم اشکم ریختم از مهربانی زیاد عمه نحوه مواجه اش با اون همه مهمون ناخونده خرابکار و چقدر دل های بزرگ مهربونی داشتند.
۰
mehdik2017
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۲
کتاب طنز زیبایی بود حتما بخوانید
۰
megorji
۱۳۹۷/۱۱/۲۵
با خواندن دو داستان ابتدایی طنزی در کار ندیدم ....
استاد اصغر بیرانوند حق بزرگی به گردن من دارد. او بود که به من گفت به درد این کار نمیخوری. در حقیقت او اولین کاشف من بود که کشف کرد به درد نقاشی نمیخورم. اگر هر آدمی چند بیرانوند در زندگیاش داشته باشد که کشف کند به چه دردی نمیخورد، خیلی زود راهش را پیدا میکند.
مریم
۵
عمهی بزرگم وقتی این صحنه را دید فریاد زد: بیآبرو شدیم. و با چنگ به جان صورت خودش افتاد. عمه را آرام کردیم و پرسیدیم چی شده؟ عمه وقتی حدسش را برای ما توضیح داد، ولش کردیم کمی خودش را بزند بلکه آرام بشود.
یاسِنرگس(Yasna)
۲
توی اتوبوس، پدر و مادرها بلندبلند آخرین حرفها را میزدند و توصیههایشان را میگفتند. یکی میگفت: یادت باشه منارجنبون ببرنتون. یکی هم میگفت: تو نقش جهان یادت نره عکس بگیری. دیگری میگفت: سیوسهپل رو تو شب هم برید. و آن یکی میگفت: چهلستون. و دیگری: زایندهرود به یاد ما باش. پدر من اما بلند داد میزد: گزِ آردی یادت نره. گز آردی، گز آردی.
مریم
۱
توی راه برگشت، وقتی به پایین کوهستان رسیدیم و آنتن موبایل دوباره وصل شد و صدای پیامکها درآمد، همسرم گفت: رضا. گفتم: جانم؟ گفت: میدانی این صدا صدای چه بود؟ گفتم: صدای زنگ پیامک. گفت: نخیر، صدای روزمرگی بود.
nafiseh
۱
پدر در آن عکس امیدوار نیست، اما راضی ست. همهی قصهی زندگی همین است.
nafiseh
۱
آل تغییر میکند، هم سم دارد هم پنجه و هم دست. خودش را به شکل هر آدمی بخواهد درمیآورد و برای همین چند روز قبل از زایمان، افرادی که میخواهند بالای سر زائو بمانند خیلی محرمانه انتخاب میشوند تا آل نتواند به شکل یکی از آنها ظاهر بشود و بچه را ببرد. از
nafiseh
۰
آخرین باری که دیدمش، مردی را دیدم که روی زمین خوابیده بود و چیزی حس نمیکرد. آن روز دستان بزرگش را توی دستان کوچکم گرفتم. من گرم بودم و او سرد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتاب طنز فوق العاده ای هست 🤣😂😂😂
مجموعه طنز نیست ،بیشتر خاطرات به یادماندنی نویسنده است که با صداقت و صمیمیت زبان خواننده را با خود همراه می کند .
کتاب بسیار روان و جذابی است. متن ساده ،صمیمی و کاملا باورپذیری دارد. روایت های واقعی نویسنده ی کتاب از کودکی تا به امروز را می خوانیم. کتاب حجم بسیار کمی دارد . حس و حال منو عوض کرد ....بیشتر
نوشتار نمکینی داشت ولی کتاب طنز نبود . در کل خوب بود . بعد از خوندن کتابای سنگین اگر بخوای به مغزت استراحت بدی انتخاب خوبیه
کناب خوبیه..جالبه
کتاب خوبی بود باهاش گریه کردم بخاطر گذشته خندیدم به خاطر گذشته...
با بعضی از داستان هایش با تمام وجودم خندیدم کیف کردم ولی با داستان خونه خالی همزمان با خندیدنم اشکم ریختم از مهربانی زیاد عمه نحوه مواجه اش با اون همه مهمون ناخونده خرابکار و چقدر دل های بزرگ مهربونی داشتند.
کتاب طنز زیبایی بود حتما بخوانید
با خواندن دو داستان ابتدایی طنزی در کار ندیدم ....