
کتاب بهشت و زمین
معرفی کتاب بهشت و زمین
کتاب بهشت و زمین (Heaven and Hell) نوشته یون کالمن استفانسون، داستانی دربارهی زندگی ماهیگیران و مردمی است که در شمال دوردست و در حاشیهی دریا روزگار میگذرانند. کتاب، قصهی پسر ماهیگیری را دنبال میکند طبعی شاعرانه دارد اما از سر اجبار و برای امرار معاش مجبور است در دل برفها به آب بزند و گرفتار طوفان میشود. این اثر نخستین جلد از سهگانهای است که در آن جهان خشن طبیعت، فقر، دوستی، عشق و رؤیاهای انسانی در کنار هم قرار گرفتهاند. نشر رایبد این رمان را با ترجمه فرزانه رحیمی منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بهشت و زمین
کتاب بهشت و زمین روایتی است از زندگی در دهکدههای ماهیگیری ایسلند، جایی که کوه و دریا بر سرنوشت آدمها حکومت میکنند و هر سفر دریایی میتواند به آخرین سفر تبدیل شود. یون کالمن استفانسون در این کتاب جهانی را تصویر کرده که در آن فقر، سرمای بیامان، طوفانهای ناگهانی و خطر دائمی غرقشدن، پسزمینهی زندگی شخصیتها را میسازد اما در دل همین تاریکی، دوستی، عشق، کتابخواندن و شعر هم حضور پررنگی دارند.
در کتاب بهشت و زمین گروهی از ماهیگیران در اردوگاههای ساحلی زندگی میکنند؛ اردوگاههایی که در آنها کار طاقتفرسا، قایقهای ششپارویی، نمکسودکردن ماهی، بیداریهای نیمهشب و آمادهکردن طعمهها بخشی از ریتم روزمره است. در کنار این فضای خشن، راوی از گذشتهی شخصیتها، نامهها، مرگها، جداییها و خاطراتی میگوید که زیر فشار زمان و فراموشی در حال محو شدناند.
داستان یون کالمن استفانسون با زبانی تغزلی و سرشار از تصویر، میان توصیف طبیعت قطبی، زندگی ماهیگیران و تأملات فلسفی دربارهی ضرورت هستی، مرگ، فراموشی و معنای زندگی در نوسان است. حضور کتابها و شعرها در متن، از بهشت گمشدهی میلتون تا سفرنامهها و روزنامهها، نشان میدهد که شخصیتها چگونه در دل سختترین شرایط، با خواندن و خیالپردازی برای خود جهانی دیگر میسازند.
خلاصه داستان بهشت و زمین
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب بهشت و زمین، داستان پسری جوان و دوستانش را در دهکدهای ماهیگیری در شمال دوردست دنبال میکند؛ جایی که کوههای سربهفلککشیده و دریای خشن، مرزهای زندگی را تعیین کردهاند. پسر در میان برف، باد و طوفان، از اردوگاهها تا دریا رفتوآمد میکند، در قایقهای ششپارویی به دل آبهای عمیق میزند و همزمان با کار طاقتفرسا، با دوستانش دربارهی شعر، رؤیاها، عشق و معنای زندگی حرف میزند.
این ملوان جوانی با روحی شاعرانه دارد که برای کار سخت و خشن ملوانی ساخته نشده و در میان جامعهای از انسانهای سرسخت و طبیعتی بیرحم، به دنبال معنای زندگی و آرامش میگردد. نقطهی عطف داستان زمانی شکل میگیرد که او به همراه دیگر ملوانان به قصد ماهیگیری راهی دریا میشود و کشتی آنها گرفتار طوفانی سهمگین میگردد. در حالی که بقیه تنها به فکر نجات جان خود هستند، تمام دغدغه و تلاش این پسر، حفاظت و رساندن یک کتاب به یک ناخدای پیر و نابیناست که در منطقهای دورافتاده زندگی میکند.
روایت مدام بین اکنون شخصیتها و گذشتهی آنها رفتوبرگشت میکند و نشان میدهد چگونه ادبیات و خاطره، تنها پناه انسان در برابر تاریکی و فراموشی است.
چرا باید کتاب بهشت و زمین را بخوانیم؟
خواندن این داستان فرصتی است برای ورود به جهانی که در آن طبیعت، سرنوشت انسانها را شکل میدهد و در عین حال کتابها، شعر و دوستی راهی برای مقاومت در برابر این سرنوشت میشوند. این اثر، تجربهی زیستن در مرز مرگ و زندگی، فقر و امید و کار سخت و خیالپردازی را کنار هم قرار میدهد و تصویری ماندگار از انسان در دل سرما و تاریکی میسازد.
خواندن کتاب بهشت و زمین را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بهشت و زمین به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای فضامحور، روایتهای کند و تأملی و توصیفهای دقیق از طبیعت و زندگی روزمره علاقهمند هستند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دوست دارند در دل یک داستان، با پرسشهایی دربارهی مرگ، فراموشی و معنای زندگی روبهرو شوند.
جوایز و افتخارات یون کالمن استفانسون
- نامزد جایزهی بوکر بینالمللی
- برندهی جایزهی ادبیات ایسلند
- سه بار نامزدی جایزهی ادبیات شورای نوردیک
بخشی از کتاب بهشت و زمین
«کوههای سربه فلک کشیده بر زندگی، مرگ و خانههایی که بر فراز این دماغه شنی قرار گرفتهاند، حکمرانی میکنند. ما در یک تنگ زندگی میکنیم؛ روز سپری میشود، غروب از راه میرسد، آسمان به آرامی تاریک میشود و آنگاه ستارگان میدرخشند. آنها بر فراز سر ما سوسویی ابدی میزنند گویی بیدرنگ میخواهند پیامی برای ما بفرستند؛ اما چه پیامی و از طرف چه کسی؟ آنها از ما چه میخواهند؟ یا شاید مهمتر از آن، ما از آنها چه میخواهیم؟
رمقی از ما باقی نمانده که تداعیکنندۀ نور باشد. ما به تاریکی بسیار نزدیکتریم، تاریکی ما را فرا گرفته. تنها دستاویزی که برایمان باقی مانده خاطرات است و امیدی محوشده که همچنان به محوشدن ادامه میدهد و بهزودی به تکه سنگ سیاهی تبدیل میشود؛ همچون ستارهای خاموششده. بااینهمه، ما کمی از زندگی و اندکی از مرگ میدانیم و میتوانیم دربارهشان بگوییم: ما این همه راه آمدهایم تا لختی شما را خرسند کنیم و چرخ سرنوشت را به حرکت درآوریم.»
