
کتاب زنی پشت پنجره
معرفی کتاب زنی پشت پنجره
کتاب زنی پشت پنجره نوشتهی ای جی فین با ترجمهی مهتاب عبدی داستان زنی را روایت کرده است که در خانهای قدیمی در محلهی هارلم نیویورک زندگی میکند و جهانش را از پشت شیشهها میبیند. نشر یاشنا آن را منتشر کرده است و نسخهی فارسی پیش رو بر اساس یکی از ترجمههای موجود از این اثر آماده شده است. در این کتاب با روایتی اولشخص روبهرو هستیم که خواننده را مستقیماً وارد ذهن و زندگی آنا فاکس میکند؛ زنی که به دلیل آگورافوبیا (ترس از فضاهای باز و بیرونرفتن از خانه) ماههاست از خانه بیرون نرفته و روزهایش را با تماشای همسایهها از پشت پنجره، نوشیدن شراب، دیدن فیلمهای کلاسیک دلهرهآور و گفتوگو در یک انجمن اینترنتی میگذراند. در متن این کتاب فضای بستهی خانه، خیابان روبهرو، پارک کوچک، ردیف خانههای آجری و چهرهی همسایهها بهتدریج به عناصر اصلی جهان داستان تبدیل شدهاند. نویسنده با جزئیات دقیق از خانهی آنا، همسایههای قدیمی و تازهوارد، و عادتهای روزمرهی او تصویری میسازد که همزمان هم آشنا است هم ناآرام. زنی که از پشت لنز دوربین نیکونش زندگی دیگران را زیر نظر میگیرد، بهنوعی در حال فرار از زندگی خودش است. زنی پشت پنجره در دستهی رمانهای معمایی و دلهرهآور قرار میگیرد که بر روان و ذهن شخصیت اصلی تمرکز کرده است و بهجای تعقیبوگریز بیرونی، تعلیق را در فضای محدود یک خانه و چند پنجره شکل داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زنی پشت پنجره
کتاب زنی پشت پنجره با تمرکز بر شخصیت آنا فاکس، روانشناس کودک، ساختاری فصلبندیشده دارد که با تاریخهای مشخص (مثل «یکشنبه ۲۴ اکتبر» یا «چهارشنبه ۲۷ اکتبر») پیش میرود و حس دفترچهی روزانه و گذر زمان را ایجاد کرده است. در فصلهای آغازین، خواننده قدمبهقدم با خانهی چندطبقهی آنا در هارلم آشنا میشود؛ از زیرزمین و پاسیو تا اتاق کار، کتابخانه، اتاق خواب مستر و طبقهی چهارم که زمانی اتاق خدمتکاران بوده است. آنا که به آگورافوبیا و اختلال استرس پس از سانحه دچار است، تقریبا یک سال است از خانه بیرون نرفته و برای تأمین نیازهایش از فروشگاههای آنلاین، داروخانههای تحویل درب منزل و کمک مستأجرش دیوید استفاده میکند. او روزهایش را با نوشیدن شراب، مصرف دارو، تماشای فیلمهای کلاسیک دلهرهآور، چت در سایت آگورا با دیگر مبتلایان به آگورافوبیا و نگاهکردن به همسایهها از پشت دوربین نیکونش میگذراند. در ادامهی کتاب زنی پشت پنجره، ورود همسایههای جدید به خانهی شمارهی ۲۰۷ روبهروی پارک، یعنی خانوادهی راسل (آلیستر، جین و پسرشان اتان) و نیز حضور خانوادهی میلر در خانهی شمارهی ۲۱۲، شبکهای از روابط و نگاهها را شکل میدهد. آنا از پشت پنجره، خیانتها، عادتها و ریتم زندگی دیگران را میبیند؛ از رابطهی پنهانی خانم میلر با پیمانکار گرفته تا اسبابکشی شبانهی راسلها. او با اتان، پسر نوجوان خانوادهی راسل، آشنا میشود؛ پسری خجالتی که از بوستون آمده، شنا را به کودکان دارای ناتوانی رشدی آموزش میداده و حالا در نیویورک احساس تنهایی میکند. گفتوگوهای آنا و اتان، خاطرات آنا از شوهرش اد و دخترش اولیویا، و توصیفهای دقیق از فیلمهای کلاسیک (از هیچکاک تا پولانسکی) در فصلهای مختلف کتاب در کنار هم قرار گرفتهاند. رمان در بیش از چند ده فصل کوتاه پیش میرود و هر فصل با صحنهای مشخص، یک گفتوگو، یک مشاهده از پشت پنجره یا یک جلسهی آنلاین در سایت آگورا، لایهای تازه به تصویر ذهنی و روانی آنا اضافه کرده است.
خلاصه داستان زنی پشت پنجره
آنا فاکس، قهرمان اصلی زنی پشت پنجره، روانشناس کودکی است که پس از حادثهای تلخ دچار آگورافوبیا و اختلال استرس پس از سانحه شده و تقریبا یک سال است خانهی چندطبقهاش در هارلم را ترک نکرده است. او تنها زندگی میکند؛ شوهرش اد و دخترش اولیویا از او جدا شدهاند و فقط از طریق تماس تلفنی با آنها حرف میزند. آنا برای پرکردن خلأ زندگیاش به چند ستون تکیه کرده است: شراب قرمز، داروهای متعدد، فیلمهای کلاسیک دلهرهآور، عکاسی با دوربین نیکون و تماشای همسایهها از پشت پنجره. او در سایت آگورا با دیگر مبتلایان به آگورافوبیا گفتوگو میکند و با نام کاربری «دکتر اینجاست» به تازهواردها راهنمایی میدهد؛ درحالیکه خودش هنوز در عبور از در خانه دچار حملات پنیک میشود و فقط با «سلاح سری»اش، یعنی چتر اد، چند قدمی به باغچه میرود. در این میان، همسایههای جدیدی به خانهی روبهروی پارک، یعنی شمارهی ۲۰۷، نقل مکان میکنند: آلیستر و جین راسل و پسرشان اتان. آنا از پشت پنجره و لنز دوربین، اسبابکشی شبانهی آنها، رفتوآمدشان و جزئیات خانهشان را زیر نظر میگیرد. او پیشتر هم خانوادهی میلر در خانهی ۲۱۲ را تماشا کرده است؛ جایی که خانم میلر با پیمانکارش رابطهای پنهانی دارد و شوهرش، دکتر جان میلر، روانکاوی موفق است که دیر به خانه برمیگردد. آنا با دقتی وسواسگونه لحظهای را ثبت میکند که دکتر میلر در آستانهی دیدن خیانت همسرش است اما اتفاقی کوچک (ریختن برگهها از کیف) این رویارویی را عقب میاندازد. آنا بهتدریج با اتان راسل آشنا میشود؛ پسری قدبلند و خجالتی که برایش شمع اسطوخودوس هدیه میآورد، با گربهی آنا، پانچ، دوست میشود و از دلتنگیاش برای بوستون و دوستانش میگوید. او توضیح میدهد که در خانه درس میخواند، شنا را به کودکان دارای ناتوانی رشدی یاد میداده و حالا در شهر جدید احساس غربت میکند. آنا در گفتوگو با او ناخودآگاه به نقش حرفهای سابقش برمیگردد؛ از مشکلات نقل مکان، تنهایی و سازگاری حرف میزند و در عین حال، مرز میان کنجکاوی شخصی و نگاه درمانگرانهاش را گم میکند. در پسزمینه، رمان مدام بین زمان حال (روزهای اکتبر، تماسهای اسکایپی با معلم زبان فرانسوی، جلسات آنلاین با سالی و دیگر کاربران آگورا) و گذشته (سالهای زندگی مشترک با اد، تماشای فیلمهای کلاسیک کنار او، برنامهریزی برای فروش خانه و نقل مکان به محلهای دیگر) رفتوبرگشت دارد. آنا خانهاش را با جزئیات معماری و عاطفی توصیف میکند؛ از زیرزمین و پاسیو تا اتاق خواب مستر و اتاق اولیویا در طبقهی چهارم. این خانه هم پناهگاه اوست هم قفسش. در لابهلای این توصیفها، خواننده با شدت و شکل اختلال آنا، شیوهی مدیریت روزمرهی زندگیاش، رابطهاش با مستأجرش دیوید و پزشکش دکتر فیلدینگ، و نیز با شبکهی همسایهها (خانوادهی گری، واسرمنها، تاکداها و خانهی خالی ۲۰۸-۲۰۶) آشنا میشود. رمان بر این تنش متمرکز است که تا کجا میتوان به حواس، حافظه و برداشتهای زنی که مدام تحت تأثیر دارو، الکل و ترس است اعتماد کرد و چه زمانی نگاه از پشت پنجره از «تماشا» عبور میکند و به دخالت در زندگی دیگران نزدیک میشود.
چرا باید کتاب زنی پشت پنجره را بخوانیم؟
زنی پشت پنجره از زاویهی دید محدود و ناپایدار آنا فاکس، تجربهی زندگی در انزوا، اضطراب و وابستگی به فضای امن خانه را بهگونهای ملموس نشان داده است. این کتاب نهتنها داستان زنی است که از پشت شیشهها به جهان نگاه میکند، بلکه روایتی از ذهنی است که میان خاطره، خیال، دارو و واقعیت در رفتوآمد است. توصیفهای دقیق از حملات پنیک، ترس از بیرونرفتن، وابستگی به روتینهای کوچک روزمره و تلاش برای حفظ کنترل بر محیط، تصویر روشنی از زیستن با آگورافوبیا ارائه کرده است. در کنار این لایهی روانشناختی، کتاب زنی پشت پنجره پر از ارجاع به تاریخ سینمای دلهرهآور و نوآر است؛ از هیچکاک تا پولانسکی و فیلمهای کلاسیک سیاهوسفید. آنا با فهرستکردن فیلمها، نقلقولهای درست و غلط، و مقایسهی صحنههای زندگیاش با صحنههای سینمایی، نوعی گفتوگوی دائمی میان واقعیت و فیلم برقرار کرده است. برای کسانی که به سینما علاقه دارند، این بخشها جذاب است و برای کسانی که آشنایی کمتری دارند، فرصتی است تا ببینند چگونه یک شخصیت، جهانش را از خلال فیلمها میفهمد. رمان همچنین شبکهای از روابط همسایگی را در یک خیابان کوچک نیویورک ترسیم کرده است؛ خانوادههای قدیمی، تازهواردها، خانهی خالی، مدرسهی متروکهی کنار خانه و پارک کوچک روبهرو. این جزئیات، فضای داستان را زنده کرده و نشان داده است چگونه یک فرد منزوی میتواند با نگاهکردن به پنجرههای دیگران، برای خود روایتی از زندگی آنها بسازد. ترکیب این فضا با گفتوگوهای آنا در سایت آگورا، جلساتش با دکتر فیلدینگ و رابطهاش با اتان، تصویری چندلایه از تنهایی، مراقبت، کنجکاوی و مرزهای حریم خصوصی ساخته است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی پیشنهاد میشود زنی پشت پنجره را بخوانند که به رمانهای دلهرهآور با تمرکز بر ذهن و روان شخصیت اصلی علاقهمند هستند، به موضوعاتی مثل اضطراب، آگورافوبیا و اختلال استرس پس از سانحه کنجکاوند، یا دوست دارند داستانی بخوانند که بخش مهمی از آن در یک خانه و از پشت چند پنجره روایت شده است. این کتاب همچنین به علاقهمندان سینمای کلاسیک دلهرهآور و کسانی که از رمانهای معمایی با راوی اولشخص و فضای بسته خوششان میآید پیشنهاد میشود.
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۵۹۱ صفحه
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۵۹۱ صفحه