
کتاب هرگز نترس
معرفی کتاب هرگز نترس
کتاب هرگز نترس نوشته استفان کینگ و ترجمه علیرضا رضوی، روایتی طولانی، پرتعلیق و چندلایه از جنایت، اعتیاد، احساس گناه و وسواس جبران است. نشر کهکشان دانش این کتاب را منتشر کرده است. این کتاب در قالب یک رمان جنایی تعلیقی پیش میرود، اما خیلی زود از محدودهی یک پروندهی سادهی قتل و بیگناهی/گناهکاری فراتر میرود و به شبکهای از شخصیتها، شهرها، رسانهها و خاطرههای بههمپیوسته تبدیل میشود. از زیرزمین جلسات معتادان گمنام در شهری بارانی تا دفتر پلیس، از اتاقهای بیمارستان و بخش انکولوژی تا دفتر یک کارآگاه خصوصی و صحنهی قتل در مسیر پیادهروی، همهی این فضاها در کنار هم دنیایی میسازند که در آن گذشته مدام به حال برمیگردد و تصمیمهای کوچک به پیامدهای بزرگ و گاه مرگبار منتهی میشود. کینگ در کتاب هرگز نترس با استفاده از چند خط روایی موازی، شخصیتهایی مثل تریگِ الکلی در حال ترک، ایزابل جینزِ کارآگاه پلیس، هالی گیبنیِ کارآگاه خصوصی، کری تولیورِ در حال مرگ و کیت مککیِ سخنران جنجالی را کنار هم قرار داده است؛ شخصیتهایی که هر کدام درگیر نوعی کفاره، ترس یا میل به افشاگریاند. این رمان در مجموعه ادبیات برای همه انتشارات کهکشان دانش قرار دارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هرگز نترس
کتاب هرگز نترس نوشته استفان کینگ از یک نقطهی ظاهراً ساده شروع میشود: جلسهی روزمرهی معتادان گمنام در زیرزمین کلیسایی در شهری که بهشوخی دومین اشتباه در دریاچه نامیده شده است. تریگ مردی الکلی که سالهاست با اعتیاد و گذشتهی مبهمش دستوپنجه نرم میکند، در همان صفحات آغازین با خبر مرگ مردی در بازداشت روبهرو است؛ مردی که به قتل رسیده و حالا پادکستی به نام باکآی برندون ادعا کرده که شاید بیگناه بوده است. در کنار این خط، نامهای ناشناس با امضای بیل ویلسون به دست ستوان لوئیس وارویک در ادارهی پلیس میرسد؛ نامهای که با استناد به قانون بلکستون و مفهومی شبیه کفاره، تهدید میکند برای مرگ یک بیگناه، سیزده بیگناه و یک گناهکار باید مجازات شوند.
از همینجا رمان هرگز نترس وارد قلمرو پلیسی/ جنایی میشود: ایزابل جینز و همکارش تام آتا مأمور میشوند بفهمند نویسندهی نامه کیست و آیا تهدیدش واقعی است یا نه. کتاب هرگز نترس در ادامهی مسیرش، دایرهی شخصیتها و فضاها را گستردهتر میکند. در پاراگرافهای بعدی، هالی گیبنی وارد صحنه میشود؛ کارآگاه خصوصیای که دفتر فایندرز کیپرز را اداره میکند و همزمان درگیر پروندههای بیمه، جواهرات دزدیدهشده و زخمهای قدیمی خودش است. او با ایزی جینز رابطهای نیمهدوستانه و نیمهحرفهای دارد و از بیرون به ماجرای نامهی بیل ویلسون نگاه میکند، تحلیل مینویسد و حدس میزند که نویسندهی نامه احتمالاً آدمی باسواد، مذهبی و آشنا با جلسات ای ای یا ان ای است.
در فصلهای بعد، خط داستانی دیگری در شهری دیگر شکل میگیرد: کیت مککی، سخنران جنجالی و چهرهی رسانهای، همراه دستیار جوانش کوری در تور معرفی کتاب تازهاش است و در رینو، حملهای اسیدی به کوری رخ میدهد که با استناد به جملهای از رسالهی تیموتی توجیه میشود. همزمان، در حومهی شهری دیگر، تریگ در مسیر باکآی دست به اولین قتل خود میزند؛ قتلی که آن را بخشی از کفاره میبیند و با فهرستی از نامها و قربانیان احتمالی گره خورده است. رمان در ۲۶ فصل و یک بخش پایانی پیش میرود و بین صحنههای پلیسی، گفتوگوهای اتاق بازجویی، مونولوگهای درونی، جلسات گروهی، صحنههای خشونتبار و لحظههای آرام روزمره جابهجا میشود تا تصویری چندوجهی از ترس، گناه، رسانه و عدالت شخصی بسازد.
خلاصه داستان هرگز نترس
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان هرگز نترس نوشته استفان کینگ، چند خط روایی بهتدریج به هم نزدیک میشوند. خط اول با تریگ شروع میشود؛ مردی الکلی که در جلسات معتادان گمنام با نام دوران کودکیاش شناخته میشود و تلاش میکند پاک بماند. او در کتابخانهی عمومی، خبرهایی دربارهی مردی میخواند که در زندان با چاقو کشته شده و حالا پادکستی به نام باکآی برندون ادعا کرده آن مرد شاید بیگناه بوده است. این خبر، همراه با خاطرهی حضور نام واقعی تریگ در روزنامه، او را به فکر جبران میاندازد. تریگ با فهرستی از نامها، به مسیر باکآی در حومهی شهری دیگر میرود و بعد از چند بار تردید، زنی را که تنها همراه سگش قدم میزند، انتخاب میکند و با اسلحهی کوچک خود او را میکشد. کنار جسد برگهای با نام یکی از قربانیان احتمالی میگذارد و در بازگشت، با ترکیبی از آرامش، پشیمانی و حس عبور از خط برگشتناپذیر روبهرو میشود.
در خط دوم، ادارهی پلیس با نامهای ناشناس روبهرو است که به ستوان لوئیس وارویک و رئیس آلیس پتمور فرستاده شده و نویسندهی آن خود را بیل ویلسون معرفی کرده است؛ نامی که برای اعضای ای ای معنای خاصی دارد. در نامه، نویسنده با استناد به قانون بلکستون و ایدهی کفاره تهدید میکند برای مرگ یک بیگناه، سیزده بیگناه و یک گناهکار باید مجازات شوند. ایزابل جینز و تام آتا مأمور میشوند بفهمند که آیا این تهدید جدی است یا نه. آنها سراغ کری تولیور میروند؛ کارمند بانکی که در بخش انکولوژی بیمارستان در حال مرگ است و اعتراف کرده با ارسال بدافزار و محتوای جنسی روی کامپیوتر آلن دافری، او را بهعنوان مجرم جنسی جا زده و باعث زندانیشدنش شده است. دافری در زندان کشته شده و حالا تولیور، در حالی که از درد و بوی مرگ پر شده، همزمان خود را آدم خوب و مقصر میداند. او نام همکاران و آشنایان دافری را میدهد، اما از هویت بیل ویلسون بیخبر است.
در خط سوم، هالی گیبنی در دفتر فایندرز کیپرز مشغول پروندههای بیمه و جواهرات دزدیدهشده است، اما ذهنش مدام به سمت نامهی بیل ویلسون میرود. هالی با دقت به جزئیات نامه نگاه میکند: ارجاع به قانون بلکستون، استفادهی درست از نشانهگذاری، انتخاب نام بیل ویلسون، اشاره به کفاره و ساختار اداری نامه. او حدس میزند نویسندهی نامه احتمالاً مردی باسواد، مذهبی و آشنا با جلسات ای ای یا ان ای است؛ شاید کسی از طبقهی یقهسفیدها که در جلسات بهعنوان بیل ویلسون معرفی میشود. هالی پیشنهاد میکند پلیس از طریق شرکتکنندگان در جلسات، سرنخهایی دربارهی مردی تمیز و خوشبیان پیدا کند که ممکن است دربارهی دافری حرف زده باشد. در عین حال، زندگی شخصی هالی هم روایت میشود: ناهارهای گاهبهگاه با ایزی، رابطهی نزدیکش با جروم و باربارا رابینسون و دعوت باربارا برای رفتن به کنسرت سیستا بسی در آمفیتئاتر مینگو؛ جایی که برای هالی یادآور رویاروییهای قدیمی با مجرمان خطرناک است.
خط چهارم، رمان را به دنیای رسانه و افراطگرایی میبرد. کیت مککی، سخنران و نویسندهای جنجالی، در تور معرفی کتاب تازهاش است و دستیار جوانش کوری را همراه خود دارد. در رینو، کیت از کوری میخواهد برایش روزنامهای خاص بخرد تا ببیند رسانههای مخالف چه نوشتهاند. کوری با کلاه بورسالینوی کیت از هتل بیرون میرود و در راه زنی مو قرمز با بارانی او را به کوچهای میکشد و با فلاسکی که رویش نوشته اسید، مایع را به صورت و چشمانش میریزد؛ درحالیکه جملهای از رسالهی تیموتی را دربارهی سکوت زنان نقل میکند و کیت را مستقیماً خطاب قرار میدهد. این حمله همزمان هم نتیجهی نفرت مذهبی سیاسی است، هم بخشی از موج خشونتی که در سراسر رمان جریان دارد. هرچه داستان جلوتر میرود، این خطوط روایی بیشتر به هم نزدیک میشوند و پرسش مرکزی کتاب پررنگتر میشود: وقتی سیستم در تشخیص گناه و بیگناهی خطا میکند، چه کسی حق دارد کفاره را اجرا کند و بهای این تصمیم را چه کسانی میپردازند؟
چرا باید کتاب هرگز نترس را بخوانیم؟
کتاب هرگز نترس از دل یک ماجرای پلیسی و چند قتل، به سؤالاتی دربارهی عدالت، کفاره، اعتیاد و نقش رسانهها در شکلدادن به خشم و خشونت میرسد. این کتاب نشان میدهد چگونه یک خطای قضایی (مرگ احتمالیِ یک بیگناه در زندان) میتواند زنجیرهای از واکنشها را به راه بیندازد. رمان بهجای ارائهی پاسخهای ساده، فضای مبهمی میسازد که در آن هم پلیس، هم قربانیان، هم مجرمان و هم تماشاگران رسانهای درگیر نوعی مسئولیت و همدستیاند. خواندن این کتاب فرصتی است برای دنبالکردن چند خط داستانی بههمپیوسته که هر کدام زاویهای از موضوع ترس و گناه را نشان میدهند.
در کنار اینها، کتاب تصویری نسبتاً جزئینگر از جلسات معتادان گمنام، فضای ادارات پلیس، بیمارستانها، شهرهای کوچک و حومهها ارائه کرده است و نشان میدهد خشونت لزوماً در مکانهای غیرعادی رخ نمیدهد؛ بلکه در مسیرهای پیادهروی، پارکها، کتابخانهها و کوچههای معمولی هم میتواند سر برآورد. برای کسانی که به رمانهای جنایی چندخطی، شخصیتمحور و پر از گفتوگوهای دقیق علاقهمندند، این اثر نمونهای مفصل از چنین رویکردی است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب هرگز نترس به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای جنایی/ تعلیقی طولانی با چند خط داستانی موازی علاقهمندند و دنبال داستانی هستند که فقط بر معمای قاتل کیست متمرکز نباشد، بلکه به پیامدهای اخلاقی و روانی جنایت هم بپردازد. این کتاب به مخاطبانی پیشنهاد میشود که از دنبالکردن شخصیتهای تکرارشونده در جهان داستانی استفان کینگ (مثل هالی گیبنی) لذت میبرند، به موضوعاتی مثل اعتیاد، جلسات بهبودی، خطاهای قضایی، نقش رسانهها و پادکستهای جنایی در افکار عمومی کنجکاوند و حوصلهی خواندن متنی نسبتاً حجیم با جزئیات زیاد از زندگی روزمره و گفتوگوهای طولانی را دارند.
حجم
۲٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۳۸ صفحه
حجم
۲٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۳۸ صفحه