
کتاب طلوع در درو
معرفی کتاب طلوع در درو
کتاب طلوع در درو نوشتهی سوزان کالینز با ترجمهی خلیل رضوی داستانی است در دنیای آشنای بازیهای عطش که اینبار از زاویهی شخصیتی دیگر روایت شده است. انتشارات کهکشان دانش آن را منتشر کرده است و در مجموعهی «ادبیات برای همه» قرار داده شده. این کتاب در ۳ بخش اصلی و فصلهای متعدد پیش میرود و فضای آن در همان پنمِ آشنا میگذرد؛ اما نه از نگاه کتنیس اوردین، بلکه از چشم هیمچ ابرنائی، پسری شانزدهساله از منطقهی ۱۲ که در روز درو به دنیا آمده و درست در همان روز هم سرنوشتش با بازیهای عطش گره میخورد. در طلوع در درو زندگی روزمرهی مردم سیم، فقر، کار طاقتفرسا، بازار سیاه هاب، قاچاق نوشیدنی سفید، و ترس دائمی از قرعهکشی بازیها در کنار روابط عاطفی و خانوادگی هیمچ تصویر شده است. رابطهی او با مادر لباسشورش، برادر کوچکش سید، و دختری به نام لنور داو که موسیقی و شعر در خونش است، هستهی احساسی داستان را شکل میدهد. در کنار اینها، حضور نگهبانان صلح، شعارهای رسمی کپیتول، و مراسم درو، فضای خشن و کنترلشدهی پنم را پررنگ میکند. این کتاب با تمرکز بر دومین کوارتر کوئل و پنجاهمین دورهی بازیهای عطش، آغاز مسیر هیمچ بهعنوان خراجگزار منطقهی ۱۲ را روایت کرده است و نشان میدهد چگونه یک نوجوان معمولیِ سیم، ناگهان به مرکز یک نمایش مرگبار کشیده میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب طلوع در درو
کتاب طلوع در درو داستان خود را از «روز تولد» هیمچ ابرنائی شروع میکند؛ روزی که همزمان با مراسم درو برای پنجاهمین بازیهای عطش است. سوزان کالینز در این کتاب فضای منطقهی ۱۲ را با جزئیات ریز و ملموس بازسازی کرده است: خانههای فرسودهی سیم، صفهای طولانی برای آب، لباسشویی سخت مادر هیمچ، تیسرهها و اجبار بچهها به فروختن نام خود در قرعهکشی در ازای آرد و روغن، و کار پنهانی در هاب برای تولید نوشیدنی سفید. در بخش اول با عنوان «روز تولد» فصلهای یک تا نه، خواننده با زندگی روزمرهی هیمچ، رابطهاش با برادر دهسالهاش سید، و مادر صرفهجو و خستهاش آشنا میشود. همچنین شخصیت هتی، زن سالخوردهای که نوشیدنی سفید میسازد و هیمچ را بهعنوان «قاطر» خود به کار گرفته، و نیز لنور داو، دختر موسیقیدان و تیزبین منطقه، وارد داستان میشوند. کتاب طلوع در درو در بخش دوم با عنوان «حقهباز» و بخش سوم با عنوان «پوستر» مسیر داستان را از زندگی روزمرهی سیم به قلب ماشین تبلیغاتی کپیتول میبرد. در بخش دوم، فصلهای ده تا هجده، تمرکز روی مراسم درو، آشوبی که با فرار وودباین چنس رخ میدهد، شلیک مرگبار نگهبان صلح، و تصمیم شتابزدهی دروسیلا سیکل برای انتخاب دوبارهی خراجگزاران است. در همین بخش است که هیمچ در تلاش برای محافظت از لنور داو، ناخواسته در مرکز ماجرا قرار میگیرد و بهعنوان یکی از دو پسر منتخب منطقهی ۱۲ برای دومین کوارتر کوئل معرفی میشود. بخش سوم با عنوان «پوستر» از فصل نوزده به بعد، به پیامدهای این انتخاب، نحوهی استفادهی پلوتارک هیونزبیش و تیم کپیتول از رنج خانوادهها برای ساختن «واکنشهای دراماتیک»، و تبدیل شدن هیمچ و دیگر خراجگزاران به چهرههای یک نمایش تلویزیونی میپردازد. در سراسر کتاب، کالینز با استفاده از گفتوگوهای تند و صحنههای فشرده، تضاد میان زندگی واقعی در سیم و تصویرسازی ساختگی کپیتول را برجسته کرده است.
خلاصه داستان طلوع در درو
داستان طلوع در درو با بیدار شدن هیمچ شانزدهساله در روز تولدش آغاز میشود؛ روزی که همزمان با مراسم درو برای بازیهای عطش است. او در خانهای کوچک در سیم، کنار مادر لباسشور و برادر دهسالهاش سید زندگی میکند. فقر، کار سخت، و ترس از قرعهکشی، پسزمینهی هر حرکت اوست. صبح زود برای کار در جنگل و کمک به هتی، زن سالخوردهای که نوشیدنی سفید قاچاق میکند، از خانه بیرون میزند. هتی در ازای کار سنگین، گاهی به او ذرت خراب، مخمر، یا بطری نوشیدنی میدهد؛ چیزهایی که هیمچ میتواند با آنها معامله کند یا برای جلب نظر دایی لنور داو استفاده کند. در کنار این زندگی سخت، رابطهی عاطفی هیمچ با لنور داو، دختر موسیقیدان و اهل فکر منطقه، لایهی دیگری به داستان میدهد. لنور داو که از خانوادهی کوویهاست، در چمنزار با غازهایش مینشیند، آکوردئون مینوازد و ترانههایی با کلمات شورشی میخواند؛ ترانههایی که حتی داییهایش اجازه نمیدهند در مهمانیهای رسمی اجرا کند. او نگاه انتقادی به «قانون» و «زمین عمومی» دارد و مدام منطق ادامهدار بودن بازیهای عطش را زیر سؤال میبرد. هدیهی تولدش به هیمچ، یک چخماق ظریف فلزی به شکل مار و پرنده است؛ شیئی که هم زیباست و هم کاربردی، و بهنوعی نماد «بازماندن» میشود. با نزدیک شدن به زمان درو، هیمچ پس از چند معامله در داروخانه و مغازهی آبنباتفروشی دانرها، به میدان میرود. توضیح میدهد که بهخاطر تیسرهها، نامش بیست بار در قرعهکشی است و امسال بهدلیل دومین کوارتر کوئل، تعداد خراجگزاران دو برابر شده. مراسم با سرود ملی، خواندن معاهدهی خیانت توسط شهردار الیستر، و حضور دروسیلا سیکل از کپیتول آغاز میشود. در قرعهکشی دختران، لوئلا مککوی سیزدهساله و میسیلی دانر از شهر انتخاب میشوند. در قرعهکشی پسران، ابتدا وایت کالو برگزیده میشود و سپس وودباین چنس، که تلاش میکند فرار کند اما با شلیک نگهبان صلح از پشتبام ساختمان عدالت کشته میشود. آشوب میدان، فریاد خانوادهها، و شلیکهای هشدار، نظم مراسم را بههم میریزد. دروسیلا که نگران پخش زنده است، با عصبانیت نگهبان خطاکار را سرزنش میکند و پلوتارک هیونزبیش، مسئول تولید برنامه، پیشنهاد میدهد برای حفظ ساختار نمایش، پسر دیگری جایگزین شود. در همین میان، لنور داو تلاش میکند به مادر وودباین کمک کند و هیمچ برای محافظت از او خود را سپر میکند و ضربهی قنداق تفنگ را به سرش میخورد. این حرکت، نگاه دروسیلا را به او جلب میکند و در بازنویسی سریع مراسم، نام هیمچ بهعنوان دومین پسر منطقهی ۱۲ از گوی بیرون کشیده میشود. پس از قطع پخش زنده، تیم کپیتول شروع به «تنظیم صحنه» میکند: خونآلودها را پنهان میکنند، وایت را برمیگردانند، و نامها را دوباره میخوانند تا نسخهی تمیزتری برای بینندگان بسازند. سپس پلوتارک برای گرفتن «واکنشهای مناسب» از خانوادهها، آنها را جلوی دوربین میچیند و ازشان میخواهد شوک، گریه و فریادشان را بازسازی کنند. خانوادهی مککوی از همکاری سر باز میزنند و لوئلا بیصدا به قطار برده میشود. در مقابل، مادر هیمچ و سید در ازای یک دقیقه خداحافظی واقعی، تن به این بازی میدهند و چندین بار واکنش خود به شنیدن نام هیمچ را برای دوربین تکرار میکنند. در لحظهی کوتاه دیدار، هیمچ پول، بادامزمینی، چاقوی جیبی و کیسهی آبنباتهای رنگی را به خانوادهاش میدهد و از سید میخواهد آنها را به لنور داو برساند. سپس با شوک الکتریکی از هم جدا میشوند و هیمچ با دستبند به قطار خراجگزاران منتقل میشود. در حرکت قطار زیر باران و رعدوبرق، او آخرین تصویرهای منطقهی ۱۲ را در ذهنش ثبت میکند و لنور داو را میبیند که روی تپهای، با لباس قرمز خیس، کیسهی آبنبات را در دست دارد و خشم و اندوهش را به باد میسپارد. هیمچ در واگن بسته، با درد جسمی و قلبی، به این آگاهی میرسد که نهتنها از خانه و عشقش جدا شده، بلکه بار سنگین زندهماندن یا مردن در آرنای بازیهای عطش را هم بر دوش گرفته است.
چرا باید کتاب طلوع در درو را بخوانیم؟
طلوع در درو فرصتی است برای دیدن جهان بازیهای عطش از زاویهای نزدیکتر به زمین؛ از دل سیم و از چشم پسری که نه قهرمان رسمی است و نه چهرهی تبلیغاتی، بلکه نوجوانی است درگیر بقا، خانواده و عشقی ممنوعه در سایهی کپیتول. این کتاب نشان میدهد پشت نام «خراجگزار» چه زندگیهایی خوابیده است: مادری که با شستن لباسها و استفادهی دوباره از هر تکه پارچه خانوادهاش را نگه میدارد، پسری که با تیسرهها نامش را بارها در گوی میاندازد تا نان روی سفره باشد، و دختری که ترانههای قدیمی را به سلاحی فکری علیه نظم موجود تبدیل کرده است. در این کتاب، سازوکار نمایش و کنترل نیز بهخوبی عیان شده است. پلوتارک و تیمش با بازسازی صحنهها، گرفتن واکنشهای «دراماتیک» از خانوادهها، و حذف لحظات ناخواسته، تصویری میسازند که با واقعیت میدان فاصله دارد. خواننده میبیند چگونه یک شلیک اشتباه، یک فرار نافرجام، و یک حرکت غریزی برای محافظت از دیگری، در چند دقیقه به «روایت رسمی» تبدیل میشود. این نگاه به پشتصحنهی بازیها، لایهای تحلیلی به داستان اضافه کرده است. از سوی دیگر، رابطهی هیمچ و لنور داو، با گفتوگوهایشان دربارهی امکان تغییر، منطق ادامهی بازیها، و مفهوم «زمین عمومی»، کتاب را از سطح صرفاً حادثهمحور فراتر میبرد. هدیهی چخماق، ترانهی غازها، و اشاره به ستارهها و صورتهای فلکی، نشانههایی از امید و حافظهی جمعی در دل جهانی سرکوبشده است. خواندن این کتاب به کسانی که پیشتر با دنیای بازیهای عطش آشنا شدهاند کمک میکند چهرهی هیمچ را فراتر از یک مربی دائمالخمر ببینند و مسیر تبدیل شدن او به آن شخصیت را از درون تجربه کنند. در مجموع، طلوع در درو هم برای دنبالکردن یک داستان پرتنش و احساسی جذاب است و هم برای تأمل روی اینکه چگونه قدرت، رنج و عشق در یک جهان کنترلشده به تصویر کشیده میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی پیشنهاد میشود که مجموعهی بازیهای عطش را خوانده یا دیدهاند و کنجکاوند گذشتهی هیمچ و دومین کوارتر کوئل را از نزدیک دنبال کنند. به علاقهمندان داستانهای نوجوان با فضای تیره، نظامهای سرکوبگر، و شخصیتهای خاکستری که میان بقا، اخلاق و عشق گیر افتادهاند نیز پیشنهاد میشود. همچنین به خوانندگانی که به پشتصحنهی رسانه، ساختن روایت رسمی از رنج واقعی، و تضاد میان زندگی روزمره و نمایش تلویزیونی علاقه دارند، میتواند تجربهای قابلتوجه بدهد.
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۴ صفحه
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۴ صفحه