
کتاب روزی که همه چیز وارونه شد
معرفی کتاب روزی که همه چیز وارونه شد
کتاب روزی که همهچیز وارونه شد نوشتهی فاطمه محمدی عرصهدوگاه (ستاره) روایتی است از زندگی زنانی که در میانهی بحرانهای شخصی، خانوادگی و شغلی، ناگهان با لحظهای روبهرو میشوند که همهچیز در آن زیرورو میشود؛ لحظهای که عنوان کتاب به آن اشاره دارد. انتشارات ناران آن را منتشر کرده است و متن حاضر نسخهای است که با ویرایش نجمه خادم آماده شده. داستان در فضایی شهری و در عینحال محدود و فشرده میگذرد؛ جایی بین یک شهر کوچک ساحلی، جنگل، دریا و تهران، و بین خانهها، بیمارستان و شرکت داروسازی که قهرمان اصلی در آن کار میکند. در این کتاب، زندگی یسنا طهماسب، حنیف زمانی و آدمهای اطرافشان درهمتنیده میشود؛ از همسایههای مرموز و پرحرف تا همکارانی که درگیر پروندهای پیچیده دربارهی دارو و بازار سیاه شدهاند. تصادف حنیف، ناپدیدشدن یکی از همکاران، اتهامهای سنگین، شایعهها و سوءظنها، و در کنار آن، روابط خانوادگی پرتنش و خاطرات عاشقانه، همه در کنار هم قرار گرفتهاند تا تصویری از روزمرگیای بسازند که ناگهان به کابوس تبدیل میشود. روایت، هم به جزئیات عاطفی و درونی شخصیتها نزدیک میشود و هم به فضای اجتماعی و اداریای که آنها در آن گرفتار شدهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب روزی که همه چیز وارونه شد
کتاب روزی که همهچیز وارونه شد داستان خود را از جادهای منتهیبه جنگل و خانهای پنهان در میان درختها آغاز میکند؛ جایی که زنی بینام در سطرهای اول، در سکوت باران و بوی دریا قدم میزند و کمکم به جهان محدود و پرتنش یک شهر کوچک ساحلی وارد میشود. فاطمه محمدی عرصهدوگاه در این کتاب، از همان ابتدا فضا را با حضور شخصیتهایی مثل سیده، ماریا، ارغوان و یسنا میسازد؛ آدمهایی که هرکدام در حاشیهی یکدیگر زندگی میکنند و با نگاهها، شایعهها و قضاوتهایشان بر هم اثر میگذارند. فصل اول کتاب روزی که همهچیز وارونه شد با رفتوآمد بین ساحل، جنگل، ویلای پدری، کلبهی ماریا و خانهی یسنا شکل میگیرد و در همین رفتوآمدهاست که رابطهی یسنا با همسایهی تازهواردش ارغوان، حضور تهدیدآمیز سیده، و سایهی حنیف و نیوان بر زندگی یسنا معرفی میشود. در همین فصل، تولد ارغوان، پیامکهای ناشناس، اتهام کتکزدن سیده و رفتوآمد مأموران، فضای داستان را از یک آشنایی سادهی همسایگی به سمت تعلیق و سوءظن میبرد. در ادامهی کتاب روزی که همهچیز وارونه شد، با تغییر فصل به فصل دوم، ناگهان زاویهی دید از ساحل و جنگل به تهران و فضای کاری یسنا در شرکت داروسازی کشیده میشود. تصادف شدید حنیف، انتقال او به اتاق عمل و سپس آیسییو، و خبرهای ناامیدکنندهی پزشکان، نقطهی عطفی است که زندگی یسنا را از روتین کار و خانواده به وضعیت اضطراری و تعلیق دائمی میکشاند. همزمان، در شرکت داروسازی مبین و درمان مهر، پروندهای دربارهی تولید دارو، نشت دارو به بازار سیاه و ناپدیدشدن دکتر شهلا علوی شکل گرفته است. مأموران، شرکت را محاصره کردهاند، کارمندان یکییکی بازجویی میشوند، نام یسنا بهعنوان متهم ردیف دوم در سایتها میچرخد و حنیف، که ضامن استخدام علوی بوده، بیهوش روی تخت بیمارستان افتاده است. فصلهای بعدی کتاب، بین بیمارستان، خانهی پدر و مادر حنیف، خانهی خود یسنا، شرکت داروسازی و کلانتری در رفتوآمد است و در این میان، روابط خانوادگی (بهویژه با باهره خانم، آقای زمانی، هنگامه و عباس)، فشارهای مالی، مراقبت از مبین، و ترس از آینده، لایههای تازهای به بحران اصلی اضافه میکند. تعداد فصلها در متن کامل بیشتر از دو فصل است و در همین بخشهای نقلشده، عنوانهایی مثل «فصل اول» و «فصل دوم» دیده میشود که هرکدام با صحنهای پرتنش یا تصمیمی مهم آغاز شدهاند.
خلاصه داستان روزی که همه چیز وارونه شد
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در مرکز داستان روزی که همهچیز وارونه شد، یسنا طهماسب قرار دارد؛ زنی که بین دو جهان در رفتوآمد است: جهان آرام و بارانی شهر ساحلی با جنگل و دریا، و جهان شلوغ و پرتنش تهران با شرکت داروسازی، بیمارستان و کلانتری. در فصل اول، یسنا برای مدتی کوتاه به ویلای پدریاش در شهر ساحلی آمده تا هم به کارهای خانه برسد و هم پیش از شروع زندگی مشترک تازهاش با نیوان، نفسی تازه کند. در این فضا با همسایهای به نام ارغوان آشنا میشود؛ زنی تنها با گذشتهای مبهم و جای بخیهای روی صورت که تولد سیوپنجسالگیاش را در همان ویلا میگیرد. سیده، زن محلی پرحرف و پرخشم، مدام در رفتوآمد است، به ماریا (زن سالخوردهی آشنا) گیر میدهد و نسبت به غریبهها بدبین است. یسنا بین رفتن به جنگل، سرزدن به کلبهی ماریا، قدمزدن کنار دریا و خرید در شهر، کمکم در شبکهای از نگاهها و شایعهها گرفتار میشود. پیامکی ناشناس در مهمانی تولد ارغوان، که او را متهم میکند میخواهد با «قاتل شوهرش» ازدواج کند، و بعد، اتهام سیده که میگوید یسنا او را در کلبهی قدیمی کتک زده، فضای شهر کوچک را علیه او میشوراند و پای مأموران را به ماجرا باز میکند. با شروع فصل دوم، روزی که همهچیز وارونه شد وارد مرحلهای تازه میشود. تلفنی ناشناس خبر میدهد که حنیف، همسر یسنا، تصادف کرده و به بیمارستان منتقل شده است. یسنا با کمک همکارش آذر در ترافیک و باران خود را به بیمارستان میرساند و میفهمد که ضربهی مغزی حنیف شدید است و امید چندانی به بهبود کامل او وجود ندارد. خانوادهی حنیف (باهره خانم و آقای زمانی)، برادرش عباس و همسر عباس، و برادر خود یسنا، راستین، هرکدام واکنش خود را به این فاجعه نشان میدهند؛ از دعا و گریه تا خشم و سرزنش. همزمان، در شرکت داروسازی که حنیف رئیس آن است و یسنا در آن بهعنوان دکتر و سرپرست کار میکند، مأموران بهدلیل نشت دارو به بازار سیاه و شایعهی دستبرد، وارد شدهاند. دکتر شهلا علوی، همکار یسنا که حنیف ضامن استخدامش بوده، ناپدید شده و تلفنهایش جواب نمیدهد. پروندهی او از بایگانی بیرون کشیده میشود، کارمندان یکییکی بازجویی میشوند و نام یسنا در سایتها بهعنوان متهم ردیف دوم میآید؛ کسی که بازجوییاش بهخاطر وضعیت همسرش به تعویق افتاده است. در این میان، یسنا باید بین مراقبت از حنیف در آیسییو، رسیدگی به پسر خردسالش مبین، تحمل فشارهای خانوادهی همسر، و دفاع از خودش در برابر اتهامهای شغلی تعادل برقرار کند. هنگامه، دوست نزدیکش، مدام به او هشدار میدهد که مراقب باهره خانم باشد و از احتمال آیندهای حرف میزند که در آن، اگر حنیف بههوش نیاید، ممکن است یسنا زیر فشار خانوادهی همسر و بدهیهای بانکی له شود. در خانه، هر جزئی کوچک (از نان خریدن در صف نانوایی تا شستن ظرفها و نگاهکردن به آلبوم عروسی) یادآور زندگیای است که در حال فروپاشی است. در شرکت، حضور سرهنگ مقدادی و سربازان، ناتوانی در تماس با علوی، و بازداشت موقت برخی همکاران، فضای ترس و بیاعتمادی را تشدید میکند. داستان، در رفتوآمد بین این دو جبههی بحران، نشان میدهد که چگونه یک تصادف، یک غیبت مشکوک و چند شایعه میتواند زندگی یک زن را از ریشه دگرگون کند، بیآنکه هنوز معلوم باشد حقیقت دقیقاً چیست.
چرا باید کتاب روزی که همه چیز وارونه شد را بخوانیم؟
روزی که همهچیز وارونه شد از دل جزئیات روزمره، بحرانی چندلایه میسازد؛ بحرانی که هم در سطح خصوصی و عاطفی جریان دارد و هم در سطح شغلی و اجتماعی. این کتاب برای کسانی جذاب است که دنبال روایتی هستند که در آن حادثهی بزرگ (تصادف حنیف و ناپدیدشدن علوی) فقط نقطهی شروع است و بخش اصلی ماجرا در واکنش آدمها، گفتوگوها، سوءظنها و تصمیمهای کوچک روزانه شکل میگیرد. در این اثر، شخصیتها تیپهای ساده و یکبعدی نیستند؛ یسنا همزمان هم همسر، مادر، کارمند متخصص، متهم، دختر و عروس است و هرکدام از این نقشها او را به سمتی میکشند. باهره خانم و آقای زمانی، هنگامه، عباس، راستین، ارغوان، سیده، ماریا، آذر و میلاد، هرکدام بخشی از فشار یا حمایت اطراف او را نمایندگی میکنند. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن اینکه چگونه ساختارهای اداری، شایعههای مجازی، روابط خانوادگی و خاطرات عاشقانه در هم گره میخورند و یک انسان را در مرکز خود قرار میدهند. از سوی دیگر، فضای دوگانهی داستان ـ شهر کوچک ساحلی با جنگل و دریا، و تهران با شرکت داروسازی و بیمارستان ـ تضادی میسازد که به فهم بهتر حالوهوای شخصیتها کمک میکند. صحنههایی مثل صف نانوایی، گفتوگوهای کوتاه در کافه، حضور مأموران در شرکت، یا لحظههای کوتاه کنار مزار حنیف، نشان میدهد که چگونه «اتفاقهای بزرگ» در دل روزهای معمول و تکراری جا میگیرند. این کتاب برای کسانی که به داستانهایی با محوریت زنان، فشارهای کاری، مسئولیتهای خانوادگی و موقعیتهای اخلاقی پیچیده علاقهمند هستند، میتواند تجربهای درگیرکننده باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن روزی که همهچیز وارونه شد به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معاصر با محوریت زندگی شهری، روابط خانوادگی و بحرانهای شغلی علاقهمند هستند. به خوانندگانی که دوست دارند روایتهایی دربارهی زنان در میانهی فشارهای چندگانهی کار، خانواده، قانون و شایعه بخوانند، و به کسانی که فضاهای بیمارستانی، شرکتهای داروسازی و شهرهای کوچک ساحلی برایشان جذاب است. همچنین به مخاطبانی که دنبال داستانی هستند که بیشتر بر تنشهای روانی، گفتوگوها و جزئیات روزمره تمرکز دارد تا بر حادثههای پرزرقوبرق.
حجم
۷۵۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۷۵۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه