
کتاب تشابه اسم (دوزبانه)
معرفی کتاب تشابه اسم (دوزبانه)
کتاب تشابه اسم (دوزبانه) نوشتهی سعید فتاحی داستانی دربارهی یک دختر نوجوان است که در فضای مدرسهی شاهد و در سایهی خاطرهی جنگ و دفاع مقدس با گذشتهی پدرش روبهرو میشود. انتشارات ناران و انتشارات مرصاد آن را منتشر کردهاند و علیرضا حاتمیراد و سینا فتاحی متن را به انگلیسی برگرداندهاند. این اثر برای گروه سنی ج نوشته شده و با تصویرگری سیدهلیلا کشمیری و ویراستاری نجمه خادم همراه است. روایت از زبان دختر نوجوانی است که همراه پدر پاسدار و خواهرش از کرمانشاه به همدان میآید و در مدرسهای پر از فرزندان شهدا و رزمندگان ثبتنام میکند. او در این محیط تازه با احساس کمبود، مقایسهکردن خود با دیگران و پرسشهای حلنشده دربارهی نقش واقعی پدرش در جنگ دستوپنجه نرم میکند. ماجرای یک مسابقهی مقالهنویسی دربارهی دفاع مقدس، نقطهی عطف داستان است و باعث میشود شخصیت اصلی بهدنبال کشف حقیقت گذشتهی پدرش برود و معنای دیگری از شجاعت، ایثار و گمنامی را تجربه کند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب تشابه اسم (دوزبانه)
کتاب تشابه اسم (دوزبانه) داستانی از سعید فتاحی است که در بستری مدرسهای و خانوادگی، موضوع دفاع مقدس را از زاویهی نگاه یک دختر نوجوان روایت کرده است. داستان با جابهجایی خانواده از کرمانشاه به همدان آغاز میشود؛ پدری پاسدار که سالها در جبهه حضور داشته، دختری که تازه وارد سال اول دبیرستان شده و خواهری دیپلمه که نقش حامی عاطفی خانواده را دارد. فضای مدرسهی شاهد، عکسهای شهدا روی دیوارها، خاطرهگویی فرزندان شهدا در مراسم صبحگاه و مسابقهی مقالهنویسی دربارهی وقایع هشت سال دفاع مقدس، زمینهای میسازد تا شخصیت اصلی مدام خود را با دیگران مقایسه کند و احساس کند در کنار فرزندان شهدا و جانبازان، فرزند یک کارمند سادهی تعاونی سپاه بودن چیزی برای گفتن ندارد. در همین بستر است که پرسشهای او دربارهی گذشتهی پدرش شکل میگیرد؛ پدری که فقط گفته مسئول تدارکات بوده و هیچوقت از خاطرات جبهه برای فرزندانش نگفته است. کتاب تشابه اسم (دوزبانه) در چند فصل کوتاه و پیوسته پیش میرود و هر فصل بخشی از گرههای ذهنی دختر را باز میکند. از توصیف خانهی جدید با حیاط کاهگلی و حوض بیآب و باغچههای پر از علف هرز تا صحنههای مدرسه، صف صبحگاه، گفتوگوهای مدیر و بچهها و لحظههایی که دختر در سکوت به چهرهی لاغر و سرفههای پدرش خیره میشود، همه در خدمت ساختن فضایی است که در آن فاصلهی میان ظاهر و باطن آدمها بهتدریج آشکار میشود. نقطهی اوج داستان در فصلهای پایانی شکل میگیرد؛ جایی که مدیر مدرسه از دعوت یک جانباز شیمیایی با لقب «شیر خط مقدم» برای داوری مقالات خبر میدهد و دختر در خیال خود فاصلهای بزرگ میان این رزمندهی قهرمان و پدر کارمندش میبیند. عنوان کتاب تشابه اسم به همین لحظهی کشف و همنامی برمیگردد؛ جایی که دختر درمییابد حاجحسین رزمنده همان پدر خودش است و آنچه سالها بهعنوان سکوت و بیاهمیتی تدارکات دیده، درواقع پشتصحنهی پررنج و بیادعای جنگ بوده است. پایانبندی کتاب با پیوند میان دعا، یاد شهدا و حضور هفتگی دختر بر سر مزار پدر، حلقهی عاطفی داستان را کامل میکند.
خلاصه کتاب تشابه اسم (دوزبانه)
داستان از زبان یک دختر نوجوان روایت میشود که همراه پدر پاسدار و خواهرش از کرمانشاه به همدان نقلمکان کرده است. خانهی جدید در همدان با حیاط کوچک، دیوارهای کاهگلی، حوض بیآب و باغچههای بههمریخته توصیف میشود و همین تصویر، حالوهوای گذار از گذشتهای پرزخم به اکنونی نامطمئن را نشان میدهد. دختر در مدرسهی جدید جایی برای ثبتنام پیدا نمیکند تا اینکه پس از دو ماه تأخیر در مدرسهی شاهد پذیرفته میشود؛ مدرسهای که تقریباً همهی دانشآموزانش فرزندان شهدا و رزمندگان هستند. او گرچه فرزند پاسدار است اما پدرش کارمند تعاونی و فروشگاه سپاه بوده و همین موضوع در ذهنش احساس کمبود و شرمندگی میآورد. در مدرسه، هر روز صبح یکی از بچهها بعد از قرائت قرآن خاطرهای از پدر یا برادر شهید و جانبازش تعریف میکند. دختر در این فضا مدام به گذشتهی پدرش فکر میکند؛ پدری که گفته هشت سال در جبهه بوده اما فقط مسئول تدارکات بوده و هیچوقت خاطرهای برای فرزندانش نگفته است. او از بچهها میشنود که تدارکات یعنی چه و در ذهنش این نقش را کماهمیت و دور از خط مقدم تصور میکند. وقتی مدیر مدرسه اعلام میکند که همه باید در یک هفته مقالهای دربارهی وقایع هشت سال دفاع مقدس بنویسند، اضطراب دختر بیشتر میشود. او چیزی برای نوشتن ندارد و از اینکه پدرش خاطرهای برای گفتن ندارد دلخور میشود. دختر یک روز بیمقدمه از پدرش دربارهی حضور در جبهه میپرسد و با پاسخی کلی روبهرو میشود. لحنش تند است و همین باعث میشود پدر دچار حملهی سرفه شود و او بعداً بفهمد که حرفهایش چقدر آزاردهنده بوده است. در مدرسه، مدیر خبر میدهد که یک جانباز شیمیایی معروف به «شیر خط مقدم» برای داوری مقالات میآید؛ رزمندهای که دشمن برای اسارتش جایزه تعیین کرده و حالا پزشکان گفتهاند شاید فقط یک ماه دیگر زنده بماند. دختر در ذهنش این رزمنده را در نقطهی مقابل پدر خود میگذارد و فاصلهی میان «فرزند شهید زنده» و «فرزند کارمند تدارکات» را بزرگتر میبیند. او تصمیم میگیرد بهجای مقاله، نامهای خطاب به آن رزمنده بنویسد. در نامه از او میخواهد برای پدرش دعا کند؛ پدری که سالها در جبهه بوده اما در بخش پشتیبانی خدمت کرده و هیچوقت از جنگ نگفته است. روز اعلام نتایج، مدیر در حیاط مدرسه از رزمندهی جانباز دعوت میکند تا پشت میکروفون بیاید. وقتی نام «حاجحسین» را میشنود، ابتدا آن را فقط تشابه اسم میداند اما ناگهان میبیند پدرش پشتسر مدیر ظاهر میشود. پدر میگوید همهی نوشتهها بوی وصیت شهدا را میداد و بعد از مقالهای بینام میگوید که در آن نویسنده از او خواسته برای پدرش دعا کند. او در جمع به دختر ناشناس قول دعا میدهد و از او میخواهد برای خودش هم دعا کند. دختر با گریه بهسمت پدر میدود، از او عذرخواهی میکند و میفهمد همان حاجحسین رزمندهی شیمیایی که شاید زمان کمی برای زندگی داشته، پدر خودش است. در پایان روایت، یک سال گذشته و دختر هر هفته بر سر مزار پدر میرود، روی سنگش آب و گلاب میریزد و طبق قولش برای او دعا میخواند و باور دارد که پدر هم برایش دعا میکند.
چرا باید کتاب تشابه اسم (دوزبانه) را بخوانیم؟
کتاب تشابه اسم (دوزبانه) با تمرکز بر نگاه یک دختر نوجوان به جنگ و دفاع مقدس، موضوعی آشنا را از زاویهای شخصی و احساسی روایت کرده است. در این داستان، جنگ نه در میدان نبرد که در حیاط مدرسه، صف صبحگاه، مسابقهی مقالهنویسی و گفتوگوهای خانوادگی بازتاب پیدا کرده و نشان داده شده است که سالها بعد از پایان درگیریها، اثر آن در زندگی نسل بعدی چگونه ادامه دارد. محور اصلی داستان، احساس مقایسه و کمبودن در کنار فرزندان شهدا و جانبازان است؛ حسی که باعث میشود شخصیت اصلی ارزش نقشهای پنهان و گمنام مثل تدارکات را نبیند و پدرش را فقط یک کارمند ساده تصور کند. این کتاب بهتدریج نشان داده است که پشت هر عنوان سادهای مثل «مسئول تدارکات» چه حجم از رنج، خطر و ازخودگذشتگی میتواند پنهان باشد و چگونه سکوت بسیاری از رزمندگان، نه از بیاهمیتی تجربههایشان که از سنگینی آنها و نخواستنِ خودنمایی است. رابطهی پدر و دختر در این اثر، نمونهای از فاصلهی نسلی است که با یک سوءتفاهم ساده عمیقتر میشود و با یک کشف ناگهانی و یک نامهی صمیمی ترمیم میشود. از سوی دیگر، پایان داستان با تصویر حضور هفتگی دختر بر سر مزار پدر، پیوند میان یاد شهدا و زندگی روزمرهی نسل جدید را برجسته کرده است. دوزبانهبودن کتاب نیز امکان آشنایی مخاطبان انگلیسیزبان با این نوع روایت از دفاع مقدس را فراهم کرده و آن را برای استفاده در محیطهای آموزشی و فرهنگی متنوع مناسب کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای مدرسهای، خانوادگی و موضوعات مرتبط با دفاع مقدس علاقه دارند. همچنین به معلمان، مربیان پرورشی و فعالان حوزهی ادبیات پایداری پیشنهاد میشود که بهدنبال متنی کوتاه، صریح و قابل استفاده برای گفتوگو دربارهی نقشهای پنهان در جنگ، ایثار گمنام و رابطهی نسل جنگ و نسل بعد از آن هستند. برای خانوادههای رزمندگان و شهدا نیز این اثر میتواند فرصتی برای بازخوانی تجربههای ناگفته و گفتوگو با فرزندان دربارهی گذشته باشد.
حجم
۸٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۶ صفحه
حجم
۸٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۶ صفحه