
کتاب پولس قدیس و فلسفه
معرفی کتاب پولس قدیس و فلسفه
کتاب پولس قدیس و فلسفه (مقدمهای بر جوهرهی مسیحیت) نوشتهی اولیویه بولنوا و با ترجمهی عبدالکریم رستمی، اثری است که نشر مردمنگار آن را منتشر کرده است. نویسنده در این کتاب به سراغ پولس طرسوسی میرود تا از خلال نامهها و اندیشههای او، معنای مسیحیبودن و ذات مسیحیت را در افق فلسفهی دین بررسی کند. متن اصلی کتاب حاصل مجموعهای از درسگفتارها در کرسی اتین ژیلسون در مؤسسهی کاتولیک پاریس و سپس درسگفتارهای استانتون در کمبریج است و همین خاستگاه دانشگاهی، ساختار بحثها و نوع استدلالها را شکل داده است. بولنوا با تکیه بر پژوهشهای تاریخی جدید دربارهی پولس و یهودیت سدهی نخست، و در گفتوگو با متفکرانی چون آگوستین، لوتر، پاسکال، کییرکگور، نیچه، فروید، هایدگر و ریکور، میکوشد نشان دهد که چگونه پولس همزمان در دل سنت یهودی میماند و در عینحال در نقطهی گسست و زایش مسیحیت قرار میگیرد. این کتاب بهجای ارائهی یک روایت الهیاتی آماده، از زاویهی فلسفهی دین به تجربهی مسیحی، مفاهیم بنیادین پولسی و نسبت آنها با مفاهیم کلاسیک فلسفه نزدیک میشود و خواننده را با بحثی تحلیلی دربارهی لوگوس صلیب، زمان پایان، شریعت، گناه، امید و نسبت انسان با خدا، جهان، دیگران و خود روبهرو میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پولس قدیس و فلسفه
کتاب پولس قدیس و فلسفه با تمرکز بر شخصیت و نوشتههای پولس طرسوسی، پروژهای را پی میگیرد که اولیویه بولنوا آن را «جستوجوی ذات مسیحیت» مینامد. نویسنده از ابتدا روشن میکند که مقصود او گردآوری همهی واقعیتهای تاریخی مسیحی یا بازسازی تاریخ نهاد کلیسا نیست، بلکه میخواهد آن هستهی وجودی و شیوهی خاص زیستن را که مسیحیت بر آن بنا شده است، در افق فلسفهی دین صورتبندی کند. به همین دلیل، نقطهی عزیمت او نه آموزههای کلیسایی متأخر که خودِ تجربهی مسیحیِ نخستین است؛ تجربهای که بهزعم او در نامههای پولس بهنحوی فشرده و پرتنش ثبت شده است. بولنوا در کتاب پولس قدیس و فلسفه توضیح میدهد که چرا برای فهم مسیحیت باید به سراغ پولس رفت: نامههای او از نخستین نوشتارهای مسیحیاند، در مرز یهودیت و مسیحیت نوشته شدهاند و در آنها نوعی شیوهی زندگی، نوعی زبان و نوعی نسبتمندی تازه با خدا، جهان و دیگران تثبیت شده است. نویسنده تأکید کرده است که پولس فیلسوف به معنای کلاسیک کلمه نیست، اما رخداد پولسی فلسفه را دچار گسست میکند، مفاهیم یونانی را مفروض میگیرد، دگرگون میکند و بهنوعی فلسفه را وادار میکند از نو دربارهی خود بیندیشد. کتاب پولس قدیس و فلسفه در قالب یک طرح درسگفتاری پیش میرود و از همان آغاز، چهار محور را روشن میکند: غایت پژوهش (ذات مسیحیت)، رشتهی بحث (فلسفهی دین)، روش (ترکیبی از پدیدارشناسی و تکوینشناسی) و تمثال محوری (پولس). بولنوا در فصلهای مختلف کتاب، این چهارچوب را در نسبت با متنهای مشخص پولسی بسط میدهد. فصل اول با عنوان «لوگوس: حکمت صلیب» بر نامهی اول به قرنتیان تکیه دارد و به این میپردازد که «لوگوس صلیب» چه نسبتی با فلسفه، عقل و الهیات طبیعی دارد و چگونه نقد ویتگنشتاین و تخریبگری هایدگر در برابر هرگونه «فلسفهی دین» از دل همین متنها برمیخیزد. فصل دوم با تمرکز بر نامهی اول به تسالونیکیان، مفهوم «زمان پایان»، ظهور (پاروسیا)، قریبالوقوعی و تجربهی لحظه را بررسی میکند. فصل سوم و چهارم و پنجم ذیل عنوان کلی «اتوس» به موضوعاتی چون استفادهکردن از جهان، تعلیق تفاوتها، شریعت، بیقدرتی، یهودیت، امپراتوری شرارت، گناه نخستین، نسبت گناه و مرگ و «سرریزشدن خیر» میپردازند و در این مسیر، گفتوگو با نیچه، آگوستین و دیگران را وارد متن میکنند. فصل ششم با عنوان «مسیح و خود» به نسبت انسان اول و انسان آخر، مفهوم «بازدارنده» و دوگانهانگاری میپردازد و در پایان، یادداشتها و توضیحات مفصل نویسنده دربارهی ترجمهی اصطلاحات یونانی، پرهیز از خوانشهای زمانپریشانه و جایگاه پژوهشهای تاریخی جدید دربارهی پولس، افق بحث را روشنتر میکند. در سراسر کتاب، بولنوا نشان میدهد که چگونه میتوان بدون فروکاستن تجربهی دینی به متافیزیک یا هستیشناسی، و بدون تکیه بر ایمان پیشینی، از درون خود متنهای پولسی به تحلیلی فلسفی از مسیحیبودگی رسید.
خلاصه کتاب پولس قدیس و فلسفه
نویسنده در کتاب پولس قدیس و فلسفه از یک پرسش مرکزی آغاز میکند: «ذات مسیحیت چیست و آیا میتوان این ذات را در قالب مفاهیم فلسفی بیان کرد؟» برای پاسخ، او نه به سراغ نظامهای الهیاتی متأخر، بلکه به سراغ سرآغاز مسیحیت در نوشتارهای پولس میرود. بولنوا توضیح میدهد که مقصود او از «ذات» نه یک ماهیت انتزاعی بیرون از تاریخ، بلکه همان شیوهی خاص زیستن است که در اجتماع مسیحیان نخستین شکل گرفته، در عهد جدید مکتوب شده و در آن، فرد مسیحی آموزهای را میخواند که وجودش را شکل میدهد. از اینرو، تحلیل او همزمان متوجه «شیوهی زندگی» و «نطقورزی» است؛ یعنی هم به تجربهی زیستهی مسیحی و هم به زبان و مفاهیمی که این تجربه را صورتبندی کردهاند. بولنوا برای این کار، جایگاه خود را در فلسفهی دین تعریف میکند: نه از موضع ایمان سخن میگوید و نه در پی ساختن متافیزیکی از خداست. فلسفهی دین در این کتاب بهمعنای تحلیل «زندگی دینی» است؛ تحلیلی که ادیان را صرفاً مجموعهای از باورهای ذهنی نمیبیند، بلکه آنها را شبکهای از مناسک، رفتارها و کلمات میداند که نوعی تقدیر و دعوت به تبدیلشدن را برای یک اجتماع ممکن میکنند. در این چارچوب، مسیحیت یکی از سه شکل تکخدایی غربی است که بر نوعی آخرتشناسی و فهم تاریخ بهمثابهی عهدی در حال تحقق استوار شده است. اما نقطهی خاص پولس، قرارگرفتن او در تقاطع تمثالهای یهودی و مسیحی است؛ جایی که برخی تحقق عهد را در مسیح میبینند و برخی نه، و زمان به تعبیر بولنوا «بر لولاهای خود میچرخد». در ادامه، کتاب پولس قدیس و فلسفه روش خود را بر ترکیب پدیدارشناسی و تکوینشناسی بنا میکند. پدیدارشناسی به این معناست که مسیحیت بهعنوان یک «تجربهی بنیادین» در کنار تجربهی هستی، خیر و دیگر تجربههای بنیادی قرار میگیرد و باید از درون نطقورزی خودش فهم شود؛ یعنی از طریق همان لوگوسی که آن را اعلام و توصیف کرده است. تکوینشناسی به این معناست که برای نزدیکشدن به این تجربهی سرآغازین، باید لایههای تفسیری دو هزار ساله – از آگوستین و لوتر تا نیچه، فروید و هایدگر – و نیز چارچوبهای مدرن را نقد و بازگشایی کرد. بولنوا نشان میدهد که بسیاری از مفاهیم رایج دربارهی پولس، محصول خوانشهای بعدیاند و برای فهم «پولس نخستین» باید این پوستهها کنار زده شود. در فصلهای تحلیلی، نویسنده به سراغ مفاهیم کلیدی میرود. در بحث «لوگوس صلیب» بر پایهی نامهی اول به قرنتیان، او دو اعتراض مهم را طرح میکند: یکی از سوی ویتگنشتاین که دین را امری فراتر از زبان تحلیلی و در سطح «شیوهی زندگی» میبیند، و دیگری از سوی هایدگر که هرگونه نطقورزی فلسفی دربارهی خدا را بیرون از ایمان ناممکن میداند. بولنوا با بازخوانی دقیق متن پولس و نیز تفسیرهای لوتری و هارناکی، نشان میدهد که چگونه «حکمت اینجهانی» و «لوگوس صلیب» در تقابل قرار میگیرند و در عینحال، همین تقابل راه را برای نوعی فلسفهی دین باز میگذارد که از تجربهی دینی آغاز میکند، نه از مفاهیم متافیزیکی. در فصلهای بعد، او مفهوم «زمان پایان» و ظهور، نسبت امید و جهان گذرا، ایدهی «انگار که نیست» در استفاده از جهان، مسئلهی شریعت و بیقدرتی، گناه و مرگ، و نسبت انسان اول و انسان آخر را در متن نامههای پولس دنبال میکند و نشان میدهد که چگونه در دل یک یهودی مسیحبین، طرحی از جهانشمولی و شیوهی تازهی زیستن شکل میگیرد که بعداً به مسیحیت نام میگیرد.
چرا باید کتاب پولس قدیس و فلسفه را بخوانیم؟
کتاب پولس قدیس و فلسفه بهجای تکرار کلیشههای رایج دربارهی پولس، او را در جایگاه «تمثالی محدود اما پرقّت» مینشاند که از خلال آن میتوان به کل ذات مسیحیت نزدیک شد. خواننده در این کتاب با تلاشی روبهرو است که میکوشد بدون تکیه بر ایمان پیشینی و بدون فروکاستن دین به متافیزیک، تجربهی مسیحی را در افق فلسفهی دین تحلیل کند. این اثر نشان میدهد که چگونه نامههای پولس، همزمان در دل سنت یهودی قرار دارند و در نقطهی گسست از آن، و چگونه مفاهیمی چون لوگوس، شریعت، گناه، امید، زمان پایان و جهانشمولی در این مرز شکل میگیرند. از سوی دیگر، کتاب پولس قدیس و فلسفه فرصتی است برای دیدن نسبت پیچیدهی پولس با تاریخ فلسفه: بولنوا نشان داده است که پولس دانسته یا نادانسته بر برخی تحلیلهای فلسفهی یونانی تکیه کرده است، آنها را دگرگون کرده است و سپس در طول تاریخ، خود به منبع الهام اندیشهورزانی چون آگوستین، لوتر، پاسکال، کییرکگور، نیچه، فروید، هایدگر و ریکور بدل شده است. خواندن این کتاب امکان میدهد که این رفتوآمد میان الهیات، فلسفه و تفسیر کتاب مقدس در یک قاب واحد دیده شود و در عینحال، با بحثهای معاصر دربارهی فلسفهی دین، پدیدارشناسی دین و «یونانیشدن مسیحیت» آشنا شویم. برای کسانی که به دنبال فهمی تحلیلی از مسیحیت و جایگاه پولس در تاریخ اندیشهاند، این کتاب یک نقشهی فکری فشرده و پرجزئیات فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب پولس قدیس و فلسفه به کسانی پیشنهاد میشود که به فلسفهی دین، الهیات مسیحی، تاریخ اندیشهی غرب و نسبت میان متون مقدس و فلسفه علاقهمندند. همچنین به دانشجویان و پژوهشگران رشتههای فلسفه، الهیات، مطالعات ادیان و مطالعات کتاب مقدس که بهدنبال خوانشی تحلیلی و انتقادی از پولس و مسیحیت نخستین هستند، میتواند سود برساند.
حجم
۳٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۰۴ صفحه
حجم
۳٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۰۴ صفحه