
کتاب بازمانده های فیروزه
معرفی کتاب بازمانده های فیروزه
کتاب بازماندههای فیروزه نوشتهی نوزت شمدین و ترجمهی فاطمه (الهه) منوچهری و مریم جلایی پیکانی روایتی است از عشق، تعصب، جنگ و بقا در سایهی کوه سنجار و در میانهی روستاهای عربنشین و ایزدی عراق. نویسنده که خود اهل همین جغرافیاست، داستان را در دل تنشهای مذهبی، قومی و سیاسی شکل داده است؛ جایی که عشق میان یک جوان مسلمان عرب و دختری ایزدی، نهتنها یک احساس شخصی، که نقطهی تلاقی دو جهان متضاد بهحساب میآید. ناشر فارسی، نشر ناران، این رمان را با عنوان فرعی ترجمهی شظایا فیروز منتشر کرده است و مترجمان کوشیدهاند فضای زبانی و فرهنگی متن عربی را در بستر فارسی بازآفرینی کنند. در این کتاب، روستاهای اطراف کوه سنجار، شهر موصل، فضای امنیتی، ظهور گروههای تندرو و فروپاشی نظم پیشین، همگی در کنار جزئیات زندگی روزمرهی مردم عادی تصویر شده است؛ از مرغداری کوچک یک جوان روستایی تا بساط پیازفروشی دختران ایزدی کنار جاده. بازماندههای فیروزه بیش از آنکه بر رویدادهای بزرگ تاریخی تکیه کند، از خلال سرنوشت چند خانواده، چهرهی انسانی جنگ، نفرت و ایمان را نشان میدهد و نشان میدهد چگونه یک عشق ممنوع میتواند هم نجاتبخش باشد و هم تهدیدکننده. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بازمانده های فیروزه
کتاب بازماندههای فیروزه داستانی است که نوزت شمدین آن را در بستر روستاهای عربنشین شرق کوه سنجار و روستاهای ایزدی اطراف همان منطقه بنا کرده است. روایت از دل یک مراسم نمادین آغاز میشود؛ جایی که روحانیون و بزرگان عرب، با پرواز دادن کبوترها و خواندن آیات، میکوشند روستاهای عربنشین را از اتهام ربودن زنان ایزدی تبرئه کنند و مرز شرعی و عاطفی میان «مسلمان» و «ایزدی» را دوباره پررنگ سازند. در همین فضا، مراد، جوانی تحصیلکرده در رشتهی دامپزشکی از دانشگاه موصل، به روستای خود أمنهود بازمیگردد و میان دو قطب متضاد قرار میگیرد: از یکسو حزب حامی دولت و ساختار رسمی، و از سوی دیگر گروههای جهادی تندرو که هر مخالفی را کافر میدانند. او برای فرار از کشیدهشدن به یکی از این دو اردوگاه، به پروژهای کوچک اما جدی روی میآورد: ساخت دستگاه جوجهکشی، پرورش مرغ و راهانداختن مرغداری خانوادگی. در کنار این خط، کتاب بهتفصیل به روابط خانوادگی مراد، جایگاه ویژهاش نزد پدر سالخوردهاش شیخ حامد، رقابت و حسادت برادران ناتنی، و فشار دائمی برای ازدواج او میپردازد. کتاب بازماندههای فیروزه در ادامه، با ورود شخصیت فیروزه، دختر جوان ایزدی که کنار جاده پیاز سفید میفروشد، به لایهی عاطفی و تراژیک خود میرسد. مراد در میانهی مزارع گندم و جادهی آسفالتهای که روستاهای عرب و ایزدی را از هم جدا میکند، بهطور اتفاقی با او روبهرو میشود و عشقش بهتدریج شکل میگیرد؛ عشقی که در سکوت، نگاههای دزدیده و خریدهای روزانهی پیاز سفید خلاصه شده است. در فصلهایی مانند صحنههای «جنون پیاز»، «خواب صعیب»، «درگیری مراد و وضاح»، «نقش شیخ حسن و آیات قرآن روی دیوار مسجد»، و نیز فصلهایی که از زاویهی دید فیروزه روایت میشوند، کتاب نشان میدهد چگونه یک احساس شخصی زیر فشار سنت، فتوای مذهبی، ترس از «لکهی ننگ» و تهدید قتل ناموسی قرار میگیرد. در بخشهای بعدی، با ناپدیدشدن وضاح و دیگر جوانان، سقوط موصل، اعلام خلافت دولت اسلامی، بازگشت عموی مراد، عبود، در قامت چهرهای مسلح، و تشدید ناامنی، داستان از سطح یک عشق ممنوع فراتر میرود و به روایتی از فروپاشی نظم اجتماعی و تلاش آدمها برای حفظ کرامت و انسانیت در میانهی جنگ بدل میشود. ساختار کتاب بر پایهی فصلهای نسبتاً بلند است که گاهی زاویهی دید را میان مراد و فیروزه جابهجا میکند و از جزئیات زندگی روزمره، باورهای دینی، قصههای خانوادگی و شایعات روستایی برای پیشبرد داستان استفاده شده است.
خلاصه داستان بازمانده های فیروزه
روایت بازماندههای فیروزه بر محور دو خط اصلی پیش میرود: خط زندگی مراد، جوان عرب مسلمان از روستای أمنهود، و خط زندگی فیروزه، دختر ایزدی پیازفروش. مراد در کودکی و نوجوانی در سایهی پدرش، شیخ حامد، بزرگ شده است؛ مردی که هم بنیانگذار روستا است و هم مرجع دینی و اجتماعی آن. مراد برخلاف برادران ناتنیاش، تحصیلکرده است، در دانشگاه موصل دامپزشکی خوانده و پس از بازگشت، بهجای پیوستن به ارتش، پلیس یا گروههای جهادی، تصمیم گرفته است با دانش خود مرغداری راه بیندازد. او با ساخت دستگاه جوجهکشی، آزمایش روی تخممرغها و پرورش مرغهای گوشتی، برای خود جایگاهی تازه در روستا میسازد و احترام اهالی را جلب میکند. در همین حال، فشار خانواده برای ازدواج او بالا میگیرد؛ مادر و دو هوویش با انواع ترفندها، از جادو و دعا تا قرار دادن دختران آراسته در مسیر رفتوآمدش، میکوشند او را به ازدواج با دختری عرب وادار کنند، اما مراد از تکرار سرنوشت مردان روستا و گمشدن در میان فرزندان بیشمار میترسد و در ذهنش تصویری آرمانی از «دختر رؤیاهایش» میسازد. با دیدن فیروزه کنار جاده، این تصویر ذهنی ناگهان شکل واقعی پیدا میکند. مراد در یک روز بهاری، هنگام استراحت کنار جادهای که روستاهای عرب و ایزدی را از هم جدا میکند، دختر جوانی را میبیند که روی تلی از پیاز سفید نشسته است. نگاهش در او قفل میشود و از آن پس، خرید پیاز سفید بهانهای برای دیدارهای روزانه میشود. او ابتدا حتی نمیداند نام دختر چیست، زبان کردی بلد نیست و از نظر شرعی و عرفی هم میداند که عشق میان مرد مسلمان و زن ایزدی ممنوع و خطرناک است. بااینحال، هر روز چند بار به بهانهی خرید پیاز به سراغ او میرود، وزنکردن پیازها را طول میدهد، دربارهی گرما، گردوغبار و گرانی زندگی با خودش حرف میزند و در سکوت دختر، بهتدریج به حضور او معتاد میشود. در سطح اجتماعی، مراد برای کاهش تنش میان عربها و ایزدیها، از جایگاهش در روستا استفاده میکند؛ خواب پیرمرد نابینایی به نام صعیب دربارهی «کاسهی بزرگ پیاز سفید» را به فرصتی برای ترویج مصرف پیاز تبدیل میکند، شیخ حسن در مسجد از خواص دینی و جنزدایی پیاز میگوید و «جنون پیاز» در روستا میپیچد. این موج، خرید پیاز از دختران ایزدی کنار جاده را عادی میکند و مراد مسئول خرید پیاز خانواده میشود؛ امتیازی که او را هر روز چندبار به فیروزه نزدیک میکند. در سوی دیگر، کتاب از زاویهی دید فیروزه نشان میدهد که او چگونه این حضور را تجربه میکند. فیروزه که پس از مرگ پدر در موصل و مرگ ناگهانی مادر، سرپرست دو خواهر کوچکترش شده، برای تأمین معاش به پیازفروشی کنار جاده روی آورده است. او زیر آموزشهای عمه ندیمه و زنان دیگر، یاد گرفته است از هر مرد غریبهای بترسد، با کسی حرف نزند و فقط با اشاره معامله کند؛ زیرا داستانهای تجاوز، ربایش و قتل ناموسی زنان ایزدی مدام در گوشش تکرار شده است. در ابتدا، مراد برای او شبیه «دیوانهای بیآزار» است که دو بار در روز میآید، پیاز میخرد و با خودش حرف میزند، اما بهتدریج، غیبت او بیشتر از حضورش نگرانش میکند و میفهمد که به دیدنش خو گرفته است. در این میان، هشدارهای عمه دربارهی اینکه «عشق زن ایزدی به مرد مسلمان بزرگترین گناه است» و اینکه مردان برای پاککردن «لکهی ننگ» حاضرند زن را بکشند و بعد آن را خودکشی جلوه دهند، همچون سایهای دائمی بر ذهن فیروزه سنگینی میکند. همزمان با رشد این عشق خاموش، اوضاع سیاسی و امنیتی عراق رو به انفجار میرود. در روستا، دو قطب شکل گرفته است: حامیان دولت و نیروهای رسمی، و هواداران گروههای تندرو که بهتدریج به تشکیلات دولت اسلامی عراق و شام نزدیک میشوند. وضاح، برادر ناتنی مراد، همراه با چند جوان ریشبلند ناپدید میشود و شایعهی پیوستنش به داعش میپیچد. شهر موصل زیر فشار پستهای بازرسی، گشتها و بازداشتها به زندانی بزرگ تبدیل میشود تا اینکه ناگهان در دهم ژوئن، نیروهای امنیتی عقبنشینی میکنند و پرچمهای سیاه دولت اسلامی بر فراز خودروهای هاموی برافراشته میشود. رسانهها از «آزادسازی نینوا» و «خلافت اسلامی» میگویند و در تلویزیون، شیخ حامد با وحشت، برادرش عبود را میبیند که اکنون با ریش قرمز و سلاح در دست، در صف رهبران جدید ظاهر شده است. در روستا، مراد بهخاطر تلاش برای آشتی با ایزدیها و نصب آیهی «یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی...» بر دیوار مسجد، از سوی وضاح و هوادارانش به «ذلت» و «خیانت» متهم میشود و حتی در برابر مسجد مورد تهدید فیزیکی قرار میگیرد. در چنین فضایی، عشق میان مراد و فیروزه، که هنوز حتی به گفتوگویی ساده نرسیده، در معرض تهدیدی چندلایه قرار میگیرد: فتوای مذهبی، تعصب قبیلهای، خشونت گروههای مسلح و ترس عمیق از قتل ناموسی. کتاب نشان میدهد که چگونه این عشق، هم نیرویی برای مقاومت در برابر نفرت است و هم زخمی که هر لحظه ممکن است به فاجعهای بزرگتر بدل شود.
چرا باید کتاب بازمانده های فیروزه را بخوانیم؟
بازماندههای فیروزه از خلال سرگذشت مراد و فیروزه، تصویری نزدیک از زندگی روزمرهی مردمی ارائه میدهد که نامشان معمولاً فقط در اخبار جنگ و خشونت شنیده میشود. این کتاب نشان میدهد پشت واژههایی مانند «عرب»، «ایزدی»، «داعش» و «موصل»، انسانهایی با رؤیا، ترس، عشق و روابط خانوادگی پیچیده زندگی میکنند. خواندن آن کتاب فرصتی است برای لمسکردن جزئیات این زندگیها؛ از مرغداری کوچک مراد و دستگاه جوجهکشی دستسازش تا بساط پیازفروشی کنار جاده، از دعواهای خانوادگی بر سر ازدواج و میراث تا خطبههای مسجد و خوابهای نمادینی که میتوانند سرنوشت یک روستا را عوض کنند. این اثر همزمان چند لایه را کنار هم میگذارد: عشق ممنوع میان دو جهان مذهبی متضاد، سازوکار خشونت ناموسی در جامعهی ایزدی، شکلگیری و گسترش نفرت مذهبی در روستاهای عربنشین، و تأثیر مستقیم سقوط موصل و ظهور خلافت اسلامی بر زندگی مردم عادی. در عین حال، کتاب نشان میدهد چگونه یک احساس شخصی میتواند به نیرویی برای مقاومت در برابر گفتمان نفرت تبدیل شود؛ مراد با تکیهبر عشقش به فیروزه، بهدنبال احیای روابط قدیمی میان عربها و ایزدیها است، خواب پیرمرد نابینا را به «جنون پیاز» بدل میکند و حتی از آیات قرآن برای دفاع از برابری انسانها استفاده میکند. برای کسانی که به شناخت لایههای انسانی جنگ، تعصب و فروپاشی اجتماعی علاقهمند هستند، این کتاب نمونهای روشن از پیوند میان امر خصوصی و امر سیاسی است. از سوی دیگر، ساختار روایی کتاب با جابهجایی زاویهی دید میان مراد و فیروزه، امکان همدلی با هر دو سوی شکاف مذهبی را فراهم میکند. خواننده هم فشار سنت و فتوای مذهبی در روستای عربنشین را میبیند و هم ترس عمیق دختر ایزدی از لکهی ننگ و قتل ناموسی را لمس میکند. حضور شخصیتهایی مانند شیخ حامد، وضاح، عمه ندیمه، مزنه و عبود، شبکهای از نسلها و نقشها را شکل میدهد که در آن، هرکس بهنوعی میان ایمان، ترس، منفعت و عشق گرفتار است. بازماندههای فیروزه بهجای تمرکز بر صحنههای نبرد، به سراغ لحظههای کوچک اما تعیینکننده میرود؛ لحظهای که مراد برای نخستینبار نام فیروزه را میشنود، شبی که عمه ندیمه دربارهی «شیشهی آبرو» هشدار میدهد، یا روزی که شیخ حامد برادرش را در تلویزیون میبیند. این لحظهها، کتاب را به متنی مناسب برای کسانی تبدیل کرده است که به روایتهای انسانی از جنگ و افراطگرایی علاقهمند هستند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بازماندههای فیروزه به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی دربارهی عشق در بستر تعصب مذهبی و قومی علاقهمند هستند، به کسانی که میخواهند از زاویهای نزدیکتر فضای روستاهای عربنشین و جوامع ایزدی عراق و تأثیر جنگ و افراطگرایی بر زندگی روزمره را بشناسند، به مخاطبانی که روایتهای چندصدایی و شخصیتمحور را دوست دارند، و به دانشجویان و علاقهمندان حوزههای مطالعات خاورمیانه، مطالعات جنگ، خشونت ناموسی و روابط میان اقلیتهای دینی که بهدنبال نمونهای ادبی برای فهم بهتر این موضوعات هستند.
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۵۷ صفحه
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۵۷ صفحه