کتاب به نام پدر افسانه جعفرپور ابنوی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب به نام پدر

کتاب به نام پدر

امتیازبدون نظر

معرفی کتاب به نام پدر

کتاب به نام پدر نوشته‌ی افسانه‌ی جعفرپور ابنوی مجموعه‌ای از چند داستان کوتاه فارسی است که نشر ناران آن را منتشر کرده است. این کتاب در حجمی نه‌چندان بلند، چند روایت متفاوت را کنار هم قرار داده است؛ روایت‌هایی که از کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر، از روستا، از مطب یک دکتر، از خانه‌ای قدیمی در چهارباغ و از اتاق بیماری در بیمارستان سر برمی‌آورند و هرکدام گوشه‌ای از زندگی آدم‌های معمولی را نشان می‌دهند. در این مجموعه، نویسنده به سراغ موقعیت‌هایی رفته است که در ظاهر روزمره‌اند اما در عمق خود با فقر، جنگ، مهاجرت، اعتیاد، بیماری، احساس گناه، وفاداری و معنای مسئولیت گره خورده‌اند. داستان‌هایی مثل «خیرات»، «خردلی عاشق»، «به نام پدر»، «پوتین»، «حلال و زری»، «شاهدخت» و «سرنوشت» هریک دنیای مستقلی دارند اما در پس‌زمینه‌ی همه‌ی آن‌ها ردّی از پدران، قول‌ها، فداکاری‌ها و گاهی خطاها دیده می‌شود. فضای داستان‌ها بیشتر در ایران امروز می‌گذرد و از خلال گفت‌وگوها، لهجه‌ها و جزئیات محیطی، حال‌وهوای اجتماعی و عاطفی شخصیت‌ها شکل گرفته است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب به نام پدر

کتاب به نام پدر مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه افسانه‌ی جعفرپور ابنوی است که در ۸۱ صفحه چند روایت مستقل را کنار هم قرار داده است. در این کتاب، هر داستان با موقعیتی مشخص و فضایی روشن آغاز می‌شود؛ از شلوغی و همهمه‌ی یک قبرستان در «خیرات» تا آشپزخانه‌ی خانه‌ای معمولی در «خردلی عاشق»، از مطب شلوغ یک دکتر در شهر کوچکی مثل برازجون در داستان «به نام پدر» تا کوچه‌های خیس از باران در «حلال و زری». نویسنده در این داستان‌ها به سراغ آدم‌هایی رفته است که در حاشیه‌ی شهر و زندگی‌اند: مهاجران افغان که برای گذران زندگی در قبرستان کار می‌کنند، زنی که با کفش‌های خردلی خرابش در گرمای تابستان دنبال ثبت فیلمنامه‌اش است، پزشکی که زیر فشار تهدید و اراذل محلی هم از قولی که به پدرش داده دست نمی‌کشد، نوجوانی که برای ادامه‌دادن راه معلم شهیدش پوتینش را می‌فروشد تا به جبهه برسد، زنی که با همسر معتادش درگیر است و برای نجات دختر تب‌دارش بین خشم و دلسوزی سرگردان می‌شود، باغبانی که سال‌ها با عذاب وجدان زندگی کرده و حالا شاهد عروسی دختری است که گذشته‌ی او را نمی‌داند، و زنی بیمار که در اتاق بیمارستان با از دست‌دادن فرزند و سلامتی‌اش روبه‌رو شده است. در کتاب به نام پدر هر داستان عنوانی مشخص دارد و فهرست کتاب نام آن‌ها را پشت‌سرهم آورده است: «خیرات»، «خردلی عاشق»، «به نام پدر»، «پوتین»، «حلال و زری»، «شاهدخت» و «سرنوشت». این داستان‌ها از نظر زمان و مکان به هم متصل نیستند اما درون‌مایه‌هایی مشترک آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد؛ درون‌مایه‌هایی مثل نقش پدران و مردان خانواده، مفهوم مسئولیت در برابر دیگران، تأثیر فقر و نابرابری بر تصمیم‌های روزمره، و لحظه‌هایی که آدم‌ها ناچار می‌شوند بین ماندن و رفتن، سکوت و اعتراض، خودخواهی و فداکاری انتخاب کنند. نویسنده در این مجموعه از جزئیات ملموس استفاده کرده است؛ از بوی گلاب و عود در قبرستان و صدای طبل و دهل، تا کش پولی که به‌جای چسب کفش استفاده می‌شود، تا صدای شیپور پلاستیکی بازی جنگی بچه‌ها در روستا، تا رعد و برق شبی که زری بین ماندن کنار دختر تب‌دارش و فرستادن شوهرش به داروخانه مردد است. کتاب به نام پدر با این داستان‌ها تصویری تکه‌تکه اما پیوسته از زندگی معاصر ایرانی می‌سازد که در آن امید، خستگی، خشم، عشق، ترس و حس گناه کنار هم حضور دارند.

خلاصه داستان به نام پدر

در کتاب به نام پدر هر داستان بر محور یک گره عاطفی یا اخلاقی شکل گرفته است. در «خیرات» ماجرا از شلوغی یک قبرستان شروع می‌شود؛ جایی که مردی میان صدای طبل و دهل و گریه و کل‌زدن، کالسکه‌ی کودکی را می‌بیند که تنها رها شده است. آشنایی او با صدیقه، زن مهاجر افغان که شوهرش در حادثه‌ی کار فلج شده و خودش ناچار است با بچه‌ی شیرخوار در قبرستان کار کند، نگاه مرد را به فقر و آبروداری و کار اجباری زنان مهاجر تغییر می‌دهد. او با سپردن شستن سنگ‌قبر مادرش به صدیقه و پرداخت پول، نوعی خیرات را نه‌فقط برای روح مادرش که برای این خانواده‌ی در تنگنا تعریف می‌کند؛ خیراتی که در ادامه‌ی داستان، در رابطه‌ی صدیقه و رفتگر قبرستان و تلاششان برای ساختن یک زندگی حداقلی ادامه پیدا می‌کند. در «خردلی عاشق» تمرکز روی زن جوانی است که در میانه‌ی کارهای خانه و پخت‌وپز، تلفنی می‌گیرد که خبر نهایی‌شدن ثبت فیلمنامه‌اش را می‌دهد. او با شوق از خانه بیرون می‌زند اما کفش‌های خردلی محبوبش در اثر باران و رطوبت از هم باز می‌شوند. زن در مسیر رسیدن به کافی‌نت، بین تعمیر کفش، خرید کفش تازه و نداشتن پول کافی سرگردان است و درنهایت با کمک فروشنده‌ی عطاری و دو کش پول، کفش‌ها را موقتاً سرپا نگه می‌دارد. در کافی‌نت، درحالی‌که بچه‌ای به کفش‌های دهان‌باز او اشاره می‌کند، ثبت فیلمنامه انجام می‌شود و زن با وجود خجالت از ظاهر کفش‌ها، از شنیدن این‌که نامش به‌عنوان فیلمنامه‌نویس ثبت شده خوشحال است. در پایان، کفش‌های خردلی در سطل زباله می‌افتند و پسربچه‌ای زباله‌گرد آن‌ها را برمی‌دارد؛ مسیری که نشان می‌دهد رؤیای زن در دل محدودیت‌های مالی و ظاهری شکل گرفته است. در داستان «به نام پدر» دکتر ممتحن در شهری کوچک زیر فشار تهدید اراذل و رقابت دیگر پزشکان قرار دارد. گروهی از مهاجمان مطب او را به‌هم می‌ریزند و سرایدار را کتک می‌زنند تا او را بترسانند و وادارش کنند شهر را ترک کند. سروان امجد از او می‌خواهد شکایت کند اما دکتر که قاب عکس پدرش را در دست دارد، می‌گوید به‌خاطر قولی که بر بستر مرگ به پدرش داده از خدمت به مردم دست نمی‌کشد. او حتی تصمیم می‌گیرد پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها بیماران را رایگان ویزیت کند. در ادامه، حمایت مردم محل و پیرزنی به نام ننه سلیمه و همچنین پیوند خانوادگی سردسته‌ی اراذل با همین پیرزن، فضا را تغییر می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه یک تصمیم مبتنی‌بر وفاداری به پدر و مسئولیت اجتماعی می‌تواند در برابر تهدید بایستد. «پوتین» داستان سهراب است؛ نوجوان روستایی که با بازی‌های جنگی کودکانه و علاقه‌اش به معلم ادبیاتش، آقای فتاحی، گره خورده است. وقتی خبر شهادت معلم می‌رسد، سهراب تصمیم می‌گیرد راه او را ادامه دهد و به جبهه برود. او با امضای پدر روی برگه‌ی رضایت، شبانه خانه را ترک می‌کند، قلکش را می‌شکند و راهی پایگاه اعزام می‌شود. جاگذاشتن دفترچه‌ی اعزام، او را مجبور می‌کند برگردد و برای رسیدن دوباره به اتوبوس‌ها، چون پول کافی ندارد، پوتین تازه‌اش را کنار خیابان می‌فروشد. این پوتین برای او نماد سربازی و رؤیای حضور در خط مقدم است اما سهراب آن را قربانی می‌کند تا بتواند به جبهه برسد. در پادگان، وقتی سرهنگ متوجه می‌شود او بدون پوتین است، ابتدا او را تنبیه می‌کند اما بعد با شنیدن ماجرا، سهراب را نمونه‌ی سربازی می‌داند که برای دفاع از وطن حتی از پوتینش گذشته است. در پایان داستان، خانواده‌ی سهراب او را در تلویزیون می‌بینند که در مصاحبه‌ای از ادامه‌دادن راه معلمش و بوسیدن دست پدر از دور حرف می‌زند. در «حلال و زری» تمرکز بر خانه‌ای فقیر در شبی بارانی است. زری کنار دختر تب‌دارش غزال نشسته و با انار جوشانده و پاشویه تلاش می‌کند تب او را پایین بیاورد، درحالی‌که پول کافی برای دارو ندارد و از همسایه‌ها کار گرفته تا هزینه‌ی نسخه را جور کند. جلال، شوهر معتادش، بعد از یک هفته غیبت و بازداشت کوتاه‌مدت، به خانه برمی‌گردد. زری بین خشم از اعتیاد و بی‌مسئولیتی او و نیاز فوری به کمکش برای رفتن به داروخانه گیر کرده است. او نسخه و پول را به جلال می‌دهد تا دارو بگیرد اما جلال در پارک مواد می‌کشد و دیر به خانه برمی‌گردد. زری که از انتظار خسته شده، ناچار دختر را تنها می‌گذارد و خودش به‌دنبال دارو می‌رود. وقتی برمی‌گردد، غزال را نمی‌بیند و وحشت‌زده به‌دنبال او می‌گردد تا این‌که همسایه‌ها جلال را می‌بینند که با غزال و کیسه‌های دارو به‌سمت خانه می‌آید؛ لحظه‌ای که میان بی‌اعتمادی و امید، رابطه‌ی زری و جلال را در مرز فروپاشی و ترمیم نگه می‌دارد. «شاهدخت» گذشته‌ی مردی به نام حشمت را روایت می‌کند؛ باغبانی در خانه‌ی بزرگ حاج پهلوان در چهارباغ. او سال‌هاست کابوس شبی را می‌بیند که در جوانی، در اوج مستی و خشم، همسرش سودابه را کتک زده و باعث مرگ او شده است. دختر کوچکشان هم در آن شب سرش به دیوار خورده و بیهوش شده. حشمت جسد سودابه را در باغ انار دفن کرده و دختر را در پتو پیچیده، سوار وانت مش‌رحیم شده و به شهر آمده است. وقتی می‌فهمد هزینه‌ی درمان بالاست و پولی ندارد، دختر را پشت در خانه‌ی حاج پهلوان می‌گذارد و فرار می‌کند. سال‌ها بعد، همان دختر در خانه‌ی حاجی با نام شاهدخت بزرگ می‌شود، گذشته‌اش را فراموش می‌کند و حشمت به‌عنوان باغبان عمارت، از دور بزرگ‌شدن او را می‌بیند و با عذاب وجدان زندگی می‌کند. شب عروسی شاهدخت، کابوس‌ها دوباره سراغش می‌آیند و او بین شادی ظاهری عمارت و سنگینی رازی که فقط خودش می‌داند سرگردان است. در «سرنوشت» راوی زنی است که در اتاقی در بیمارستان، با بدن نحیف، موهای ریخته و چهره‌ای دگرگون، از پشت شیشه‌ی بخارگرفته به محوطه نگاه می‌کند. آمبولانس‌ها، بچه‌های بیمار، خانواده‌هایی که کنار درخت‌ها گریه می‌کنند و گربه‌ای که بچه‌هایش را شیر می‌دهد، همه در نگاه او به صحنه‌هایی از زندگی و مرگ تبدیل می‌شوند. او با کشیدن تصویر دختری مو بلند روی بخار شیشه و دست‌کشیدن روی شکمش، به یاد بارداری از دست‌رفته‌اش می‌افتد؛ روزی که برای سونوگرافی رفته و بعد از آن، با تشخیص پزشک لنفاوی، هم فرزندش را از دست داده و هم با بیماری سخت خودش روبه‌رو شده است. این داستان، در سکوت اتاق و نگاه به بیرون، حس تعلیق بین امید و ناامیدی را نشان می‌دهد.

چرا باید کتاب به نام پدر را بخوانیم؟

کتاب به نام پدر مجموعه‌ای از داستان‌هایی است که هرکدام از زاویه‌ای متفاوت به زندگی روزمره نگاه کرده است. در این کتاب، شخصیت‌ها از دل موقعیت‌های آشنا می‌آیند: کار در قبرستان، رفت‌وآمد به مطب، صف پایگاه اعزام، کافی‌نت محله، کوچه‌ی باران‌خورده، خانه‌ی قدیمی و اتاق بیمارستان. همین نزدیکی فضاها باعث می‌شود روایت‌ها قابل لمس باشند و خواندنشان حس همراهی با آدم‌هایی را ایجاد کند که معمولاً در حاشیه‌ی خبرها و روایت‌های رسمی می‌مانند. این کتاب برای کسانی که به داستان کوتاه علاقه‌مندند فرصتی فراهم می‌کند تا چند نوع موقعیت انسانی را در حجم کم تجربه کنند؛ از فداکاری نوجوانی که پوتینش را می‌فروشد تا به جبهه برسد، تا زنی که با کفش‌های خرابش دنبال ثبت فیلمنامه است، تا پزشکی که زیر فشار تهدید از قولش به پدرش برنمی‌گردد، تا باغبانی که سال‌ها با عذاب وجدان زندگی کرده است. در هر داستان، یک انتخاب اخلاقی یا عاطفی در مرکز قرار گرفته است؛ انتخابی که گاهی کوچک به‌نظر می‌رسد اما برای شخصیت‌ها سرنوشت‌ساز است. خواندن این مجموعه می‌تواند برای کسانی که به روابط خانوادگی، نقش پدران، تأثیر فقر و جنگ بر زندگی فردی و لحظه‌های مرزی بین امید و ناامیدی فکر می‌کنند، زمینه‌ای برای تأمل و مقایسه‌ی تجربه‌های شخصی با تجربه‌های روایت‌شده در داستان‌ها فراهم کند. از سوی دیگر، کتاب به نام پدر نمونه‌ای از داستان‌نویسی معاصر فارسی است که در آن گفت‌وگوها، لهجه‌ها و جزئیات محیطی نقش پررنگی دارند. این ویژگی برای کسانی که به شناخت لحن‌ها و فضاهای مختلف در داستان‌های امروز علاقه‌مندند، جذاب است. تنوع داستان‌ها از نظر فضا و شخصیت، امکان این را می‌دهد که هر خواننده‌ای با یکی از روایت‌ها ارتباط بیشتری برقرار کند؛ چه با فضای روستایی و جنگی «پوتین»، چه با کوچه و خانه‌ی فقیرانه‌ی «حلال و زری»، چه با عمارت اعیانی «شاهدخت» و چه با محوطه‌ی بیمارستان در «سرنوشت».

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

کتاب به نام پدر به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان کوتاه فارسی و روایت‌های واقع‌گرایانه از زندگی روزمره علاقه‌مندند. این مجموعه برای خوانندگانی مناسب است که دوست دارند در حجم‌های کوتاه با شخصیت‌هایی از طبقات و موقعیت‌های مختلف اجتماعی روبه‌رو شوند و درباره‌ی نقش پدر، خانواده، فقر، جنگ، مهاجرت، بیماری و احساس گناه تأمل کنند. همچنین به علاقه‌مندان به ادبیات معاصر ایران که می‌خواهند نمونه‌ای از کار یک نویسنده‌ی امروز را در قالب چند داستان متنوع بخوانند، پیشنهاد می‌شود.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۴۳۳٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۸۳ صفحه

حجم

۴۳۳٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۸۳ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان