
کتاب فصلی به رنگ نسترن
معرفی کتاب فصلی به رنگ نسترن
کتاب فصلی به رنگ نسترن نوشتهی هنگامه آقاسی مجموعهای از داستانهای کوتاه است که نشر ماهواره آن را منتشر کرده است. این کتاب با حجمی کم اما سرشار از روایتهای احساسی و نامهمحور، در فضایی معاصر شکل گرفته و بیشتر بر لحظههای ظریف زندگی روزمره، دلتنگیها، امیدها و شکستهای عاطفی تمرکز دارد. نویسنده در مقدمه، آشنایی راوی با دختری به نام نسترن را نقطهی شروع جهان این کتاب قرار داده است؛ آشناییای که از یک کافهی قدیمی و کتاب شازده کوچولو آغاز میشود و بعد با گمشدن ناگهانی نسترن، به مجموعهای از نامهها و دستنوشتهها گره میخورد؛ نامههایی که مخاطب مشخصی ندارند اما پر از صداها، چهرهها و فصلهای مختلف زندگیاند. ساختار کتاب بر پایهی داستانهای کوتاهی بنا شده که بسیاری از آنها در قالب نامه، یادداشت شخصی یا روایت اولشخص نوشته شدهاند و هرکدام برشی از زندگی آدمهای معمولی در موقعیتهای عاطفی و اجتماعی گوناگون را نشان میدهند؛ از زیرزمینهای نمور و اقامتگاههای شلوغ گرفته تا پارکها، ترمینالها، کافهها و خانههای کوچک اجارهای. فصلی به رنگ نسترن بیش از آنکه به حادثههای بزرگ تکیه کند، بر جزئیات کوچک و لحظههای بهظاهر سادهای تمرکز کرده است که در آنها ترس، امید، عشق، خیانت، سوگ و تابآوری آرامآرام شکل میگیرند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فصلی به رنگ نسترن
کتاب فصلی به رنگ نسترن با مقدمهای روایی آغاز میشود که در آن راوی در یک کافهی قدیمی با دختری به نام نسترن آشنا میشود؛ دختری آرام، ساده و مهربان که با کتاب شازده کوچولو وارد زندگی راوی میشود و بعد بیهیچ نشانی ناپدید میشود. هنگامه آقاسی در این مقدمه توضیح داده است که تنها یادگار نسترن، کیف چرمی و تعدادی نامه و دستنوشته است؛ نامههایی از آدمهای مختلف، در زمانها و روزگارهای متفاوت، پر از مهر، شادی، غم و دوری. همین نامهها شالودهی ساختاری کتاب را میسازند و هر داستان کوتاه، شبیه یکی از همان نامههاست که راوی اکنون آنها را میخواند و دوباره زندگی میکند. کتاب فصلی به رنگ نسترن در قالب مجموعه داستان کوتاه شکل گرفته و هر داستان با عنوانی مستقل پیش روی خواننده قرار میگیرد؛ عنوانهایی مثل کم بقچهی صورتی اکرمخانم، کم برای پسرم، کم عاطفه جان، کم یک استکان چایی، کم شمشادهای پارک، کم دخترم سهیلا، کم چادر نمازت، کم خورشید زیبا، کم اعتراف و چند عنوان دیگر که هرکدام حالوهوای عاطفی و فضای داستان را از همان ابتدا نشان میدهند. در بسیاری از این داستانها، فرم نامه یا یادداشت شخصی حفظ شده و تاریخ، مکان یا نشانههای زمانی در متن دیده میشود؛ مثل آبان ۱۳۶۶ یا تیرماه ۱۳۸۰ که به داستانها رنگ و بوی یک زندگی طولانی و پر از فرازونشیب میدهد. در ادامهی کتاب فصلی به رنگ نسترن، هر داستان کوتاه بهنوعی به تنهایی، دلتنگی، امید و تلاش برای ادامهدادن زندگی در شرایط سخت پرداخته است. در داستان کم بقچهی صورتی اکرمخانم، زنی به نام منیژه در زیرزمینی کمنور و تنگ، با خیاطی و گلدوزی برای دخترش نفس میجنگد و همزمان با دیدن نامههای عاشقانهی داماد همسایه، به گذشتهی تلخ و خشونتبار زندگی خودش فکر میکند و آرامآرام برای ساختن آیندهای بهتر قدم برمیدارد. در داستانهایی مثل کم برای پسرم و کم برگی در خزان، نامههایی از پدر زندانی به پسرش یا از زنی دلشکسته به معشوقی که رفته نوشته شده است؛ نامههایی که در آنها حسرت، تلاش برای بخشیدن، امید به روزهای بهتر و در عین حال زخم خیانت و دوری دیده میشود. در چند داستان دیگر، راوی در اقامتگاهی شلوغ با زنان مختلفی روبهرو میشود که هرکدام قصهای دارند؛ از زنی که سالهاست در اتاقی کوچک زندگی میکند و فرزندانش از او بیخبرند تا دختری که بعد از مرگ نامزدش از خارج کشور برگشته و توان روبهرو شدن با خانواده را ندارد. داستانهایی مثل کم یک استکان چایی، کم فصلی به رنگ نسترن و کم این روزها، بیشتر بر خاطرهنویسی، مرور سفرها، قدمزدنها، ترسها و لحظههای مشترک دو نفر تکیه کردهاند؛ جایی که یک فلاسک چای، یک تپهی سنگی، یک کافه یا حتی صدای قلب کسی که دیگر نیست، به محور اصلی روایت تبدیل میشود. در بخشهایی دیگر، سوگ و فقدان پررنگتر است؛ مثل کم چادر نمازت که در آن راوی بعد از مرگ سمانه، دوست صمیمیاش، با بوی چادرنماز و یاد شبهای دعا و گفتوگوهای صمیمی، با غم دوری او دستوپنجه نرم میکند. در مجموع، این کتاب با فصلها و داستانهای متعددش، تصویری تکهتکه اما پیوسته از زندگی معاصر، روابط عاطفی، رنجها و امیدهای آدمهای معمولی ساخته است.
خلاصه داستان فصلی به رنگ نسترن
در فصلی به رنگ نسترن، هنگامه آقاسی جهان داستانی خود را بر محور نامهها، یادداشتها و روایتهای اولشخص بنا کرده است. مقدمهی کتاب، آشنایی راوی با نسترن را روایت میکند؛ دختری که با کتاب شازده کوچولو وارد زندگی راوی میشود، فصل رنگهای تکراری را عوض میکند و بعد ناگهان ناپدید میشود. تنها چیزی که از او باقی مانده، کیف چرمی و مجموعهای از نامهها و دستنوشتههاست؛ نامههایی که مخاطبشان اغلب غایب است اما هرکدام پنجرهای به زندگی یک آدم، یک دوره و یک احساس باز میکند. در داستان کم بقچهی صورتی اکرمخانم، زنی به نام منیژه در زیرزمینی تاریک و کوچک زندگی میکند. او برای اکرمخانم کار میکند، لباس میشوید، خانه تمیز میکند و در عین حال شاهد شادیها و بریزوبپاشهای عروسی دختر اوست؛ عروسیای که خودش هرگز به آن دعوت نشده است. دیدن بقچهی گلگلی صورتی و نامههای عاشقانهی داماد برای منیژه، او را به یاد زندگی خشونتبار و پر از تحقیر خودش میاندازد؛ زندگیای که در آن فقط به خاطر دخترش نفس، تحمل کرده است. منیژه شروع به نوشتن نامههایی میکند که مخاطب مشخصی ندارند اما در آنها از امید، خستگی، آرزوهای کوچک و تلاش برای خرید یک میز و صندلی چوبی برای درسخواندن نفس مینویسد. در ادامهی همین خط، چند سال بعد او را در خانهای نقلی و کاری تازه میبینیم؛ زنی که هنوز خیاطی میکند، برای دخترش هدیههای کوچک میخرد و رؤیای خرید یک ژیان نارنجی و خوردن ساندویچ بندری با نفس را در سر دارد. در داستانهایی مثل کم برای پسرم و نامهی آبان ۱۳۶۶، صداهای دیگری شنیده میشود؛ پدری که از زندان برای پسر شاگرداولش نامه مینویسد، از خیانت و دورویی گذشته میگوید و در عین حال تلاش میکند ببخشد و بعد از آزادی، زندگی تازهای کنار خانوادهاش بسازد. در نامهی یک دانشآموز به خانم معلم، کودکی از روستا، از جنگ، از شهدا، از آرزوی دکترشدن و درمانکردن زخمهای پدر و همسایهها مینویسد و وطن را همان کوچهها و مردم و حال خوب تعریف میکند. در چند داستان دیگر، راوی در اقامتگاهی زنانه زندگی میکند؛ جایی شلوغ، کمنور و پر از صدا که در آن با زنانی روبهرو میشود که هرکدام قصهای دارند: زنی که سالهاست در همان اقامتگاه مانده و فرزندانش از او بیخبرند، دختری که بعد از مرگ نامزدش از خارج برگشته و توان روبهرو شدن با خانواده را ندارد، زنی که با تشک پلاستیکی و تخت فنرشکسته کنار آمده و به عادتهای ناخواستهی خودش پی برده است. در داستانهای کم یک استکان چایی (۱ و ۲) و کم فصلی به رنگ نسترن، خاطرهی یک رابطهی عاطفی محور روایت است. راوی از روزی میگوید که کنار عمارت باستانی، روی چمنها، با فلاسک چای و کیک خانگی نشستهاند، با کلاغها، زنبور و گربه عصرانه را شریک شدهاند و بعد تصمیم گرفتهاند از تپهای سنگی بالا بروند. ترس از ارتفاع، کفش نامناسب، سنگهای لغزنده و نگرانی دوطرفه، صحنهای میسازد که در آن هم خطر هست هم همراهی. در پایان، وقتی راوی خسته و خاکآلود به پایین میرسد، میفهمد فلاسک چای همان دو لیوان اول بوده که خودش نوشیده است و حالا فقط خاطرهی آن چای و آن همراهی باقی مانده است. در کم برگی در خزان و کم این روزها، راوی با خیانت و پایان یک رابطه روبهرو میشود؛ از دیدن معشوق در پارک کنار زنی دیگر، از ایستادن پشت شمشادها، از سرگیجه، تهوع و در نهایت تصمیم به رهاکردن کسی که حالا «یک دروغگوی حیلهگر» به نظر میرسد. در بخشهایی مثل کم خورشید زیبا و کم چادر نمازت، سوگ و فقدان پررنگتر میشود. راوی با خورشید حرف میزند، از نور صبحگاهی، از بوی تخممرغ محلی، از سفرههای قدیمی و از اینکه سالهاست شبها به ماه و ستارهها خیره شده اما حالا میخواهد فقط درگیر مهربانی خورشید باشد. در کم چادر نمازت، او بعد از مرگ سمانه، دوست صمیمیاش، در شرکت جدیدی مشغول کار است اما هنوز هر صبح چادرنماز سمانه را روی صورتش میگذارد تا بوی او را حس کند و یاد شبهای دعای جوشن کبیر و فریاد «یا حبیب من لا حبیب له» بیفتد. در داستان کم دخترم سهیلا، راوی از دختری خیالی مینویسد که سالهاست در ذهنش بزرگ شده؛ دختری که در مترو، در خیابان، در خندهی کودکان غریبه او را به یاد رؤیای مادریاش میاندازد. در پایان کتاب، در داستانی مثل کم اسم آن شهر، راوی در اسنکفروشی کوچکی نشسته، دستهایش را کنار بخاری گرفته و با شنیدن نام شهری که پر از خاطرات تلخ است، به خودش یادآوری میکند که حالا در مسیر تازهای است؛ مسیری که در آن تولدش را تنها جشن میگیرد، برای خودش هدیه میخرد، به خیریه کمک میکند و سعی کرده است نسخهی قویتری از خودش بسازد.
چرا باید کتاب فصلی به رنگ نسترن را بخوانیم؟
فصلی به رنگ نسترن مجموعهای است که در آن هر داستان کوتاه شبیه نامهای شخصی و صمیمی نوشته شده و همین فرم نامهمحور، به متنها حس نزدیکی و واقعیت میدهد. هنگامه آقاسی در این کتاب بهجای تمرکز بر رویدادهای بزرگ، به جزئیات کوچک زندگی روزمره پرداخته است؛ به فلاسک چای قدیمی، بقچهی گلگلی، زیرزمین چهلمتری، اقامتگاه شلوغ، صندلی آهنی پارک، اسنکفروشی محلی، گلدان ناز صورتی و چادرنمازی که هنوز بوی صاحبش را دارد. این جزئیات، داستانها را ملموس و قابلتصور کرده و نشان داده است که چطور در دل همین لحظههای ساده، رنج، امید، عشق، خیانت، سوگ و تابآوری شکل میگیرد. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن طیف متنوعی از صداها و موقعیتها؛ از زن مطلقهای که در زیرزمین نمور برای دخترش میجنگد تا پدری که از زندان برای پسرش نامه مینویسد، از دانشآموزی که میخواهد دکتر شود تا وطن زخمی نشود تا زنی که در اقامتگاه زنانه با دهها قصهی ناتمام روبهرو است. در بسیاری از داستانها، نویسنده بهخوبی نشان داده است که آدمها چطور در سختترین شرایط، هنوز به چیزهای کوچک دل میبندند؛ به خرید یک میز چوبی، به یک ژیان نارنجی، به ساندویچ بندری، به یک استکان چای، به دیدن فاخته کنار پنجره یا به برگ خشکیدهای که سالها لای دفتر مانده است. این نگاه، نوعی امید آرام و بیسر و صدا در متن ایجاد کرده است. ویژگی دیگر کتاب، پیوستگی عاطفی میان داستانهاست. هرچند هر داستان شخصیتها و موقعیت مستقل خود را دارد، اما مضمونهایی مثل تنهایی، دلتنگی، تلاش برای بخشیدن، مواجهه با خیانت، سوگ دوستان و عزیزان و تمرین قویترشدن، در همهی آنها تکرار شده است. این پیوستگی باعث میشود کتاب شبیه یک دفترچهی بزرگ از فصلهای مختلف زندگی به نظر برسد؛ فصلی که گاهی به رنگ نسترن، گاهی به رنگ خزان و گاهی به رنگ طلایی یک برگ خشکیده است. برای کسانی که به روایتهای احساسی، نامهنویسی، و داستانهایی علاقهمندند که در آنها صدا و لحن راوی نقش مهمی دارد، این کتاب میتواند تجربهای نزدیک و تأملبرانگیز باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
فصلی به رنگ نسترن به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه احساسی و شخصیتمحور علاقهمندند و از خواندن متنهایی در قالب نامه، یادداشت و روایت اولشخص لذت میبرند. این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغههایی مثل تنهایی، سوگ، جدایی، تابآوری بعد از شکست عاطفی، و ساختن زندگی در شرایط سخت برایشان آشناست یا دوست دارند آن را در زندگی دیگران ببینند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که به فضاهای شهری معاصر، جزئیات زندگی روزمره و روایتهای زنانه از کار، خانواده، مهاجرت، اقامتگاهها و خانههای کوچک علاقه دارند.
حجم
۴۸۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۲ صفحه
حجم
۴۸۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۲ صفحه