«به شیوه باران» تألیف اعظم ایرانشاهی، کاری از مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی بهجت (ق.س) است که خاطراتی را در قالب داستان، از زبان نزدیکان آیتالله بهجت درباره سیره و کرامات ایشان بازگو میکند.
این مرکز برای معرفی سیرۀ رفتاری آیتالله بهجت (ق.س)، از «دو منبع» استفاده کردهاست: اول:فرمایشهای خود ایشان؛ و دوم:گزارشها و مصاحبههایی که از اطرافیان ایشان گردآوری شدهاست. برای استفاده از منبع اول، فرمایشهای ایشان که در بیش از ۲۰۰۰ ساعت فایل صوتی و تصویری ثبت شدهاست، پیادهسازی و سپس نمایهزنی و در بیش از ۱۵۰۰ موضوع دستهبندی شد. برای بهرهگیری از منبع دوم نیز بیش از ۳۰۰ فایل تصویری در قالب گزارش و مصاحبه از اطرافیان ایشان تهیه و سپس پیادهسازی، نمایهزنی و دستهبندی شد تا با پشت سر گذاشتن این مراحل، این گنجینۀ ارزشمند در قالبهای گوناگون قابل ارائه باشد. از آنجاکه قالب و سبک داستان کوتاه، ساده، روان و کوتاه بودن آن است، یکی از مناسبترین قالبها برای انتقال شیوههای رفتاری و معارفی است که در رفتار ساده و صادقانۀ این عارف روشنضمیر نمود یافتهبود.
یکی از روایات این کتاب را بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان ایشان، میخوانید:
آمده بود و با اصرار میگفت: «آقا، دستورالعمل بدهید!»
پاسخی نشنید.
باز تکرار کرد: «به من یک دستورالعملی بدهید!»
آقا با تندی گفت: «دستورالعمل؟! دستورالعمل؟! دستورالعمل که چیزی نیست؛ کو عملکننده آقا؟!»
مرد باز خواستهاش را تکرار کرد.
اینبار آقا گفت: «یک حرفی به شما میزنم که اگر هزار سال هم بگردید، همین است؛ و غیر از این نیست: بروید و گناه نکنید!»
مرد پرسید: «چه کنیم گناه نکنیم؟»
با لحنی تندتر گفت: «زمستان بروید یخ حوض را بشکنید و غسل کنید تا گناه نکنید!»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب به شیوه باران و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
از درِ مسجد وارد صحن جمکران شدیم.
از بلندگو کسی با امام (عج) درد و دل میکرد: «مولا جان! کاش میدانستیم کجا تشریف دارید...؟»
آقا زیر لب زمزمه میکرد: «کجا تشریف ندارند؟!»
shariaty
۱۱
خیرالحافظین
قبلتر محافظ یکی از مراجع بود.
بعد از فوت آن مرجع، آمده بود بهاصرار که محافظ آقای بهجت بشود.
خانوادۀ آقا هم قبول کردند و با خودش در میان گذاشتند.
گفت: «آن وقت چه کسی میخواهد از آن محافظ، محافظت کند؟»
گفتند: «خدا.»
گفت: «همان خدا، از من هم محافظت میکند.»
shariaty
۸
میخواستند یک نفر را اعدام کنند.
خانوادۀ آن بندۀ خدا آمدند و با درماندگی گفتند: «شما یک کاری کنید...»
گفت: «بروید نماز جعفر طیار و دعای زادالمعاد را بخوانید، انشاءالله حکم لغو میشود.»
الهه
۷
از بلندگو کسی با امام (عج) درد و دل میکرد: «مولا جان! کاش میدانستیم کجا تشریف دارید...؟»
آقا زیر لب زمزمه میکرد: «کجا تشریف ندارند؟!»
shariaty
۴
آقای خامنهای آمد و از سنگینی بار امانتی که دستش دادهاند، حرف زد.
آقای بهجت بعد از چند لحظه سکوت، سر بلند کرد و گفت: «الحمدلله شما به مبانی مستحضرید. اگر به آنچه میرسید، طبق موازین عمل کنید، «من» ملتزمم که شما را تنها نگذارند.»
ZaZa
۴
با احمد رفیق بودیم؛ اما چندسالی بود که بهخاطر یک اختلاف مالی، میانۀمان شکرآب شده بود. هر کدام حق را به خودمان میدادیم. گرۀ دعوا که کور شد، برای قضاوت رفتیم پیش آقای بهجت.
اول احمد حرفهایش را زد، بعد هم من از سیر تا پیاز ماجرا را گفتم. این میان، احمد برای کاری از اتاق بیرون رفت. حرفهای من که تمام شد، آقا همانجور که سرش پایین بود، با لبخند گفت: «خُب حالا من گوش کدامتان را بکشم؟»
بعد رو کرد به جای خالی احمد... چهرهاش از ناراحتی تغییر کرد. قطرههای درشت عرق نشست روی پیشانیاش... انگار که اتفاق خیلی بدی افتاده باشد، یا حرف خیلی بدی زده باشد...
با ناراحتی گفت: «ایشان نیستند؟! نمیدانستم؛ و گر نه این جمله را در غیاب او نمیگفتم.»
soltani
۴
لقمان گفت: فرزندم!
در مجلس دانشمندان باش و سخنان حکیمان را بشنو،
که خداوند، دلِ مرده را به نور حکمت زنده میکند؛
همانگونه که زمین مرده را با باران سیلآسا، زنده میگرداند.
shariaty
۳
پرسیدم: «سعادت دنیا و آخرت را در چی میدانید؟»
گفت: «در اینکه گناه نکنید.»
soltani
۳
آمده بود جلو و وسط جمعیت پرسیده بود: «شما طیالارض دارید؟»
همه منتظر بودند ببینند آقا چی جواب میدهد؛ «نه» دروغ بود و «آره» با مرامش جور درنمیآمد.
بعد از چند ثانیه گفت: «آن وقتی که ما نجف بودیم، بقالهای نجف هم طیالارض داشتند!» نفسها آزاد شد، لبخند نشست کُنج لبها.
الهه
۲
برای او که شیوۀ معمولش سکوت و کمگویی بود، «نگاه» میشد کبوتر نامهبر.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتابی ساده، روان، دلنشین و ذی قیمت که هرکسی باید حداقل یکبار آنرا بخواند.
انتخاب ساختار داستان کوتاه به نظرم تصمیم خوبیه فقط کاش اسم نقل کننده خاطره، اول داستان ذکر میشد
دلنشین بود اما میتونست بهتر و بیشتر باشه
خداوند ایشان را رحمت کند وبه تهیه کنندگان کتاب هم جزای خیر عنایت فرماید.آمین
هر سه جلدو خوندم . کتاب های تاثیرگذاری هستن
بسیار خوب خیلی به قبلی ها شبیه بود شاید قبلی ها بهتر بودن همچنان منتظر دو نسخه جدید این مجموعه هستیم
خداوند یاری کند چون این بنده خدا زندگی کنیم هر چند ساده نیست. کتابی پر از حکایتهای آموزنده