
کتاب وبلاگ ما سه نفر
معرفی کتاب وبلاگ ما سه نفر
کتاب وبلاگ ما سه نفر نوشته سمانه ملاحسنی و رمانی در باب زندگی یک خانوادهی کوچک است که پس از جدایی والدین با چالشها و تجربههای تازهای روبهرو میشوند. این اثر که توسط نشر سنجاق بهصورت الکترونیکی منتشر شده است، در قالب یادداشتهایی به سبک وبلاگنویسی، داستان زندگی امیر نوجوان، پدرش (کامران) و برادر کوچکترش (عرفان) را روایت میکند. رمان حاضر با زبانی ساده و بیواسطه دغدغهها، شادیها، ناراحتیها و لحظات تلخ و شیرین این خانواده را به تصویر میکشد. روایتها از زاویهی دید امیر نوشته شدهاند و با جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی و تنشها و مهر و محبت میان اعضای خانواده، فضایی ملموس و نزدیک به واقعیت را خلق میکنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب وبلاگ ما سه نفر
کتاب وبلاگ ما سه نفر به قلم سمانه ملاحسنی، رمانی در باب زندگی سهنفرهی امیر، پدرش (کامران) و برادر کوچکترش (عرفان) است. نویسنده، داستان این خانواده را پس از جدایی مادر خانواده روایت میکند. این اثر داستانی در قالب یادداشتهای روزانه و بهسبک وبلاگنویسی، وقایع و احساسات اعضای خانواده را از نگاه امیر، نوجوان خانواده، بازگو کرده است. ساختار کتاب بر پایهی روایتهایی کوتاه و پیوسته است که هرکدام به یک رویداد یا چالش روزمره میپردازند؛ از بازگشت عرفان به خانهی پدری و تلاش برای سازگاری با شرایط جدید تا ماجراهای سفر، مدرسه، ماه رمضان و حتی لحظات تنش و دلخوری.
سمانه ملاحسنی با انتخاب لحن صمیمانه و بیپرده، فضای خانهای را به تصویر کشیده است که در آن مهر، شیطنت، لجبازی و گاهی دلخوری در کنار هم جریان دارند. کتاب وبلاگ ما سه نفر نهتنها به مسائل تربیتی و روابط والدین و فرزندان میپردازد، بلکه به احساسات عمیقتر مانند دلتنگی برای مادر، تلاش برای جلب توجه و نیاز به امنیت عاطفی نیز اشاره کرده است. این اثر تصویری زنده از فرازونشیبهای یک خانوادهی کوچک در مواجهه با تغییرات بزرگ ارائه داده است.
خلاصه داستان وبلاگ ما سه نفر
رمان با روایت امیر، نوجوان خانواده، آغاز میشود. او بههمراه پدرش (کامران) و برادر کوچکترش (عرفان) پس از جدایی مادر، زندگی تازهای را شروع میکنند. امیر از روزهای ابتدایی بازگشت عرفان به خانه میگوید؛ پسری ششساله که پس از چند سال دوری از برادر و پدر حالا باید با قوانین و فضای جدید خانه کنار بیاید. عرفان که به شیطنت و لجبازی معروف است، با دلتنگی برای مادر، نافرمانی و تلاش برای جلب توجه، فضای خانه را پر از ماجرا میکند. پدر خانواده، مردی گرم اما زودجوش است که گاه با تنبیه بدنی و گاهی با مهربانی سعی میکند نظم را در خانه برقرار کند.
امیر نقش واسطه و آرامکننده را میان پدر و برادرش ایفا میکند. او باید هم با مسئولیتهای نوجوانی و درس و امتحان کنار بیاید و هم مراقب عرفان باشد. ماجراهایی مانند امتحانات مدرسه، سفر به شمال، ماه رمضان و چالشهای روزمره، فرصتی برای نمایش روابط پیچیده و صمیمی این سه نفر فراهم میکنند. داستان حاضر به احساسات پنهان اعضای خانواده مانند دلتنگی عرفان برای مادر و نگرانیهای امیر دربارهی آینده میپردازد و نشان میدهد که چگونه با وجود اختلافها و تنشها، پیوند عاطفی میان اعضا حفظ میشود. در نهایت، این کتاب تصویری از رشد، سازگاری و تلاش برای ساختن یک زندگی جدید در شرایطی متفاوت ارائه میدهد.
چرا باید کتاب وبلاگ ما سه نفر را بخوانیم؟
رمان وبلاگ ما سه نفر در قالب وبلاگنویسی، تجربههای یک خانوادهی کوچک را پس از جدایی والدین به تصویر میکشد. این رمان با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره، احساسات و دغدغههای نوجوانان و کودکان در خانوادههای تکوالد را نشان داده است. ویژگی شاخص این اثر داستانی، لحن صمیمانه و نزدیک به زبان نوجوانان است که باعث میشود خواننده با شخصیتها همذاتپنداری کند و فضای خانه برایش ملموس باشد. همچنین این کتاب به موضوعاتی مانند تربیت فرزند، نقش پدر در خانواده، دلتنگی برای مادر و تلاش برای سازگاری با شرایط جدید میپردازد و تصویری واقعی از فرازونشیبهای زندگی خانوادگی ارائه میدهد. مطالعهی این کتاب فرصتی برای درک بهتر احساسات و نیازهای کودکان و نوجوانان در شرایط تغییرات خانوادگی فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانان، والدینی که با چالشهای تربیت فرزند پس از جدایی روبهرو هستند، مشاوران خانواده و افرادی که به روایتهای صمیمانه و واقعگرایانه در باب زندگی روزمره علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین این رمان ایرانی به کسانی که دغدغهی روابط خانوادگی، سازگاری با تغییرات و درک احساسات کودکان را دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب وبلاگ ما سه نفر
«بچه که بودم آرزو زیاد داشتم... مثل همه بچه ها. ولی ازیه سالی آرزوهای زیادم تبدیل شدن به یه آرزو. فقط یکی. یه آرزو که فقط برای خودم میخواستم... ولی بابا بهم فهموند که باید برگردم به آرزوهای زیادم و. اتفاقا اون یه آرزو رو فراموش کنم... فهموندنش خیلی سخت بود. خیلی دردناک بود، برای هردومون... ولی همیشه از بابا به خاطر فهموندنش تشکر میکنم چون اون روزا من زندگیم خلاصه شده بود به یه آرزوی اشتباهی... تا اینکه عرفان اومد پیشمون... از همون شب اول، وقتی عرفان با گریه خوابید، کنار اون حس عصبانیت و غمی که از قدیما برام زنده شد... اون آرزوی قدیمی لعنتی هم باهاش زنده شد... اون آرزوی اشتباهی... ولی اینبار برای خودم نبود... فقط برای عرفان میخواستمش... هر روزی که زجر عرفانو بیشتر میدیدم. بیشتر آرزو میکردم... عرفانو واقعا مستحق اون آرزو میدونستم... خوب که فک میکردم میدیدم اون آرزو در واقع برای من هیچوقت آرزو نبود، یه خاطره ۱۲ ساله بوده که دوست داشتم تکرار شه ولی عرفان چی؟ هیچی!! واقعا هیچی... هرچقد بیشتر آرزو میکردم اوضاعم با مامان بهتر میشد... انگار بهم انگیزه میداد... تا ااینکه عید امسال. شیراز... شنیدن یه جمله. تو یه لحظه... آرزومو برای همیشه دفن کرد... منم به هم ریختم. بدم به هم ریختم... به خاطر خودم؟ به خاطر عرفان؟ به خاطر آرزوم؟ شاید.»
حجم
۴۰۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۹۲ صفحه
حجم
۴۰۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۹۲ صفحه
نظرات کاربران
سلام خدا قوت. دست طاقچه و نویسنده درد نکنه . اما حقیقتا میتونست خیلیییییییییییییییییییییییی قشنگتر باشه . اشکال محاوره ای داشت . مثلا محل نکردم 🙄 محل نذاشتم درسته . و باید در دسته ی نوجوان قرار بگیره نه رمان
اصلا خوشم نیومد، به قسمت زندونی کردن بچه توی کمد که رسیدم فهمیدم این کتاب به درد من نمیخوره به حد کافی ازینکه بچه کوچولو توسط مادرش رها شده قلبمو به درد آورد، چون خودم پسر 5 ساله دارم وقتی پدر زندونیش
یه رمان سطح پایین بود
لطفا یکی جواب سوال منو بده چرا آخرش وبلاگ رو تموم کرد و چیشد اصلا