
کتاب در جست و جوی خرس
معرفی کتاب در جست و جوی خرس
کتاب در جستوجوی خرس نوشتهی هانا گلد با ترجمهی حبیبه حسامپور داستان دختری به نام ایپرل را دنبال میکند که پس از بازگشت از قطب شمال، هنوز دلش در مدار یخزدهی زمین جا مانده است. او پیوندی عمیق با یک خرس قطبی دارد و حالا خبر تیرخوردن خرسی در سوالبارد، همهچیز را دوباره بههم میریزد. این کتاب که کتاب چار آن را منتشر کرده است، ماجرایی پر از سفر، محیطزیست، دوستی و شجاعت را در دل چشماندازهای سرد و خشن شمال روایت میکند و نشان میدهد یک نوجوان تا کجا میتواند برای نجات دوستی غیرمنتظره پیش برود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب در جست و جوی خرس
کتاب در جستوجوی خرس ادامهی ماجراهای ایپرل وود است؛ دختری که یکبار همراه پدرش به مدار قطب شمال سفر کرده و دوستی منحصربهفردی با یک خرس قطبی پیدا کرده است. هانا گلد در این کتاب، زندگی تازهی ایپرل را بعد از بازگشت به شهری ساحلی، مدرسهی جدید و رابطهی پیچیدهاش با پدر و نامزد او، ماریا، تصویر کرده است؛ درحالیکه ذهن ایپرل هنوز در جزیرهی خرسها و میان یخها سرگردان است. کتاب در جستوجوی خرس با یک خبر تکاندهنده گره میخورد: ایمیلی از تور، دوست نروژی ایپرل، که میگوید خرسی در بندر لونگیربین تیر خورده و احتمال میدهد همان خرسِ آشنا باشد. از اینجا، داستان به سفری دوباره به سوالبارد تبدیل میشود؛ سفری که در آن ایپرل و پدرش باید با سرمای استخوانسوز، ناشناختههای قطب شمال و ترس از دستدادن روبهرو شوند. در کتاب در جستوجوی خرس، نویسنده علاوهبر ماجرای پرکشش جستوجوی خرس، به موضوعهایی مثل تغییرات اقلیمی، ذوب یخهای قطبی، تأثیر انسان بر زیستگاه حیوانات و احساس تنهایی و دلتنگی یک نوجوان پرداخته است. حضور مؤسسهی قطب، پژوهشگران، کشتیهای تحقیقاتی و شهر کوچک لونگیربین، فضایی نیمهعلمی و واقعی به داستان میدهد و نشان میدهد ماجراجویی ایپرل فقط یک رؤیای کودکانه نیست، بلکه در دل بحرانهای واقعی سیاره رخ میدهد.
خلاصه کتاب در جست و جوی خرس
ایپرل وود بعد از ماجراجویی بزرگش در جزیرهی خرسها به شهری ساحلی برگشته، اما با وجود خانهی جدید، مدرسهی تازه و رابطهی روبهتغییر پدرش با ماریا، هنوز دلش در قطب شمال مانده است. او در مدرسه بهخاطر علاقهی شدیدش به خرسهای قطبی و محیطزیست، لقب «دختر خرسی» گرفته و کسی حرفهایش را جدی نمیگیرد. همهچیز وقتی عوض میشود که تور، پسر کاپیتان کشتی باری، ایمیلی میفرستد: خرسی در بندر لونگیربین تیر خورده و احتمال میدهد همان خرسِ آشنا باشد. ایپرل که مطمئن است خرس او را صدا میزند، پدرش را قانع میکند دوباره به سوالبارد برگردند. سفر هوایی، هتل ساده، سرمای شدید و جستوجو در بندر و مؤسسهی قطب، او را وارد مرحلهی تازهای از مسئولیتپذیری و شجاعت میکند؛ جایی که باید میان ترس، امید و احساس گناه راهی برای کمک به خرس پیدا کند.
چرا باید کتاب در جست و جوی خرس را بخوانیم؟
در جستوجوی خرس داستانی است دربارهی پیوند عاطفی انسان و حیوان، دغدغهی محیطزیست و شجاعت یک نوجوان در مواجهه با بحران. این کتاب نشان میدهد تغییرات اقلیمی فقط یک خبر دور نیست و میتواند سرنوشت یک دوست را عوض کند. فضای قطب شمال، روابط خانوادگی و کشمکشهای درونی ایپرل، خواندن آن کتاب را هم هیجانانگیز و هم تأملبرانگیز میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانان علاقهمند به حیوانات و محیطزیست، دوستداران داستانهای ماجراجویانه در طبیعتهای دورافتاده و کسانی که به روایتهای احساسی دربارهی دوستی، خانواده و رشد شخصی علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به معلمان و والدینی که بهدنبال متنی داستانی برای گفتوگو دربارهی تغییرات اقلیمی هستند توصیه میشود.
بخشی از کتاب در جست و جوی خرس
«ایپرل توی آن سکوت نفسی کشید. امیدوار بود جایی در آسمانِ شب جوابی که آرزویش را داشت بگیرد. وقتی گوشهایش را تیز کرد، صدای خشخش درخت توس نقرهای، پارس سگی دو خیابان پایینتر و تلاطم دوردست دریا را شنید؛ اما چیزی که نمیتوانست بشنود... بابا محکم در را باز کرد و هالهای از نور زرد و گرم به بیرون افتاد. گفت: «ایپرل! بیرون چی کار میکنی؟ میچایی ها!» آرامش عصرگاهی یکهو به هم ریخت. ایپرل با اکراه پا شد و گفت: «دارم میآم.» عکس را دوباره آرام توی جیب جلوی سینهاش گذاشت و زیپش را محکم بست. سپس، موقعی که کلاغ قارقارش را از سر گرفت، دنبال بابا راه افتاد و وارد خانه شد. ... یک خرس قطبی در لونگیربین تیر خورده است. فکر میکنم همان خرس باشد. بابا مستندی دربارهی نهنگهای خاکستری تماشا میکرد، اما همین که نگاهش به چهرهی ایپرل افتاد از جا پرید و تلویزیون را خاموش کرد. بعد، با ظرف شکلات داغ و یک شیشهی دمدستی مارشمالو و هزار ترفند از او شنید که قضیه چیست. «اما ایپرل، تور چطور اینقدر مطمئنه؟ توی سوالبارد کلی خرس قطبی هست.» ایپرل با لبی لرزان قلپی از نوشیدنیاش را خورد و جواب داد: «حولوحوش سههزار تا.» بار اول که ایمیل را خوانده بود، انگار که خودش تیر خورده بود؛ چنان حس تیز و نافذی که نفسش را بهکل بریده بود. بهسختی نفس میکشید. نفسهای کوتاه، آشفته و وحشتناک. اما هر چقدر هم که تلاش میکرد نفس بکشد، فقط دردش بیشتر میشد.»
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه