
کتاب بازی خاموش
معرفی کتاب بازی خاموش
کتاب بازی خاموش نوشتهی هدیه واعظی روایتی تلخ و انسانی از عشقهای فریبخورده، اعتمادهای شکسته و قربانیانی است که در سکوت گم میشوند. نشر سبزان آن را منتشر کرده است. داستان در کابل میگذرد و با تمرکز بر چند خانواده، گروهی از پسران و دختران مکتب، به لایههای پنهان خشونت عاطفی، سوءاستفاده، اعتیاد و فروپاشی وجدان جمعی نزدیک میشود. ساختار چندصدایی، فصلهای کوتاه و راویان مختلف، تصویری تکهتکه اما روشن از چرخهی فریب و خاموشی ارائه میدهد. این کتاب بیش از آنکه فقط یک روایت عاشقانه باشد، آینهای است از روابط ناسالم، خانوادههای ناتمام و جامعهای که دیر متوجه فاجعه میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بازی خاموش
کتاب بازی خاموش با صدای راویان متعدد پیش میرود و هر فصل از زاویهی دید شخصیتی تازه روایت شده است؛ از ماهدخت و فرزندانش، مهران و ماهرخ، تا مرسل، میلاد، مدثر، منصور، زن بینام و حتی ناظری گمنام که از بیرون به شهر و قرص k نگاه میکند. هدیه واعظی در این کتاب کابل را به صحنهای تبدیل کرده است که در آن فقر، فشار اجتماعی، کمبود عاطفه، اعتیاد و سوءاستفادهی عاطفی در هم تنیده میشوند و سرنوشت چند نسل را شکل میدهند. در کتاب بازی خاموش فصلها با عنوانهایی مثل «بوی یأس و خاکستر»، «قطرهقطره در تاریکی»، «خانهی بیآغوش»، «خانهی آیندهمان»، «خانهی پردهدار» و «سایهای در جیبها» پیش میروند و هرکدام بخشی از پازل یک فاجعهی آرام را کامل میکنند. روایت از خانهی فقیر اما ظاهراً آبرومند ماهدخت شروع میشود، به گروه پسران دانشگاهی و بازیهای پنهانشان با احساس دختران میرسد، بعد وارد جهان دختران مکتب، خانوادههای بیپناه و شبکهی زنانی میشود که خود قربانی بودهاند و حالا واسطهی فریباند. کتاب بازی خاموش در لایههای زیرین خود به مفهوم وجدان، خیانت، نقش خانواده، سکوت قربانی، سازوکار «بمباران احساسی»، کنترل، غیرتنمایی، و پیوند میان خشونت عاطفی و اعتیاد میپردازد. نویسنده با تأکید بر اینکه این روایت بر تجربهای واقعی استوار است، مرز میان داستان و سند را کمرنگ کرده است تا نشان دهد چگونه یک «بازی» ظاهراً عاشقانه میتواند به ویرانی روان، بدن و آیندهی نوجوانان منجر شود.
خلاصه داستان بازی خاموش
در بازی خاموش، ماهدخت بیوهای است در کابل که با خیاطی دو فرزندش، مهران و ماهرخ، را بزرگ میکند؛ خانهای که در آن نان هست اما آغوش و شنیدن نیست. مهران زیر فشار فقر، تحقیر و خشم فروخورده، جذب جمعی از پسران میشود: میلادِ ثروتمند و زخمی، مدثرِ شوهرِ بیآرامش، منصورِ بیمار و تماشاگر، و الیاسِ سرد و حسابگر. این گروه در «خانهی پردهدار» با سوءاستفاده از کمبود محبت و نیاز به دیدهشدن، دختران را با وعدهی عشق، توجه و آینده به دام میکشانند. در سوی دیگر، ماهرخ و مرسل دو دختر مکتباند؛ یکی در خانهی سختگیر و بیآغوش، دیگری در خانهای رها و بیپناه. هر دو تشنهی یک جملهی سادهاند: «دوستت دارم، گوش میدهم.» مهران و میلاد با پیامها، غیرتنمایی، هدیه، سکوتهای حسابشده و «بمباران احساسی» اعتماد آنها را میگیرند و مرزهای امن را جابهجا میکنند. همزمان قرص k در شهر میچرخد و اعتیاد، خشونت و بیحسی را عمیقتر میکند. کتاب نشان میدهد چگونه خیانت، سکوت خانوادهها، و بازیهای خاموش قدرت، زندگی دختران و حتی خود پسران را به سمت سقوط میبرد، بیآنکه فریادی بلند شود.
چرا باید کتاب بازی خاموش را بخوانیم؟
بازی خاموش تصویری نزدیک و بیپرده از شکلگیری روابط ناسالم، سوءاستفادهی عاطفی و چرخهی قربانیکردن در میان نوجوانان و جوانان ارائه کرده است. این کتاب نشان میدهد چگونه کمبود آغوش، شنیدهنشدن، فقر و شرم اجتماعی میتواند دختران و پسران را به سمت فریب، خشونت و اعتیاد سوق دهد. خواندن آن برای فهم سازوکار این «بازیهای خاموش» و دیدن نشانههای خطر در روابط عاطفی مفید است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بازی خاموش به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد میشود که درگیر روابط عاطفیاند یا دربارهی اعتماد و مرزهای امن سؤال دارند، همچنین به والدین، معلمان، مشاوران و هر کسی که با نسل نوجوان سروکار دارد و میخواهد از زاویهی درونیتری با تجربهی قربانیان سوءاستفادهی عاطفی و خشونت پنهان آشنا شود.
بخشی از کتاب بازی خاموش
«این نوشته خیال نیست، زخمی است فرورفته در تاروپود خاموشی و حقیقت. صفحههایی که پیش روی شماست از دلِ دختری برآمده که هنوز نوزده بهار بیشتر ندیده، اما آنچه دیده، آنچه شنیده و آنچه در هوای مسموم سکوت تنفس کرده سالها پیرترش ساخته است. من نویسندهای جوان، با قلبی لرزان، این روایت را نه از سر خیال که از دل خاکسترهای حقیقت نوشتم؛ از رنجی که در همان مدرسه و محیط ریشه گرفت، جایی که بعدها خودم نیز در آن درس خواندم و از فاجعهای که پیش از حضورم رخ داده بود، اما سایهاش بر وجدانم افتاد، چنانکه دیگر نتوانستم چشم بر آن فروبندم. این نوشته حاصل سالها نشستن در برابر سکوت و شنیدن فریادی است که هرگز شنیده نشد و هنوز در استخوانهای زمان میپیچد. در جهانی که لبخند گاهی پردهای است بر چهرهٔ دروغ، و عشق جامهای است دوخته از نخهای فریب، راستی تنها در شکاف زخمها خود را آشکار میسازد. رابطهای که بر ستونهای وعدههای پوچ، سخنان شیرین، اما تهی و ظاهری فریبنده بنا شود بیهیچ تردیدی رو به ویرانی خواهد رفت. چنانکه از جو، گندم نمیروید، از فریب نیز نیکی حاصل نمیشود و ما بیاختیار آنچه را که در تقدیر دیگران میکاریم روزی در زندگی خویش درو خواهیم کرد و چهبسا سهمگینتر از آن. برخی گناهان در آغاز طعمی فریبنده دارند، اما پایانشان مرگی است تدریجی و تلختر از خاموشی. چه دردی سهمگینتر از آنکه زنده باشی و با هر بار نفس، آرزوی مرگ کنی؟ چه عملی وجدان را چنین در بند تاریکی میکشد؟ پاسخ تنها یک واژه است: خیانت . و در پیاش بیرحمی و زوال تدریجی انسانیت. پیش از آموختن هر علم باید وجدان را شناخت، پیش از دانستن باید دید و پیش از گفتن باید شنید؛ پیش از هر چیزی باید انسان شد و پرهیزگاری را تمرین کرد، زیرا هیچ نامی زشتتر از بیوجدانی، بیایمانی و حیوانصفتی نیست. بازی خاموش یک رمان نیست، یک آینه است. آینهای که جرئت دیدنش درد میطلبد. روایتی است واقعگرایانه و روانشناختی از دخترانی که در سکوت خاموش شدند، اما نفسهای زخمیشان هنوز در کوچههای این جامعه میچرخد.»
حجم
۱۰۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
حجم
۱۰۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه