
کتاب فرمانده سایه ها
معرفی کتاب فرمانده سایه ها
کتاب فرمانده سایهها نوشتهی مرضیه مولوی و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این اثر روایتی داستانی و مستند از زندگی شهید سیدحمید تقویفر است؛ فرماندهای که نقش مهمی در مقاومت و دفاع از مرزهای ایران در دوران جنگ تحمیلی و پس از آن ایفا کرد. نویسنده با بهرهگیری از روایتهای نزدیک به واقعیت، زندگی این شهید را از دوران نوجوانی تا سالهای حضورش در جبهههای جنوب و غرب کشور و مأموریتهای حساسش به تصویر کشیده است. فرمانده سایهها با تمرکز بر فرازونشیبهای زندگی شخصی و نظامی حمید تقویفر، تلاش کرده است تصویری ملموس از فضای اجتماعی، خانوادگی و مبارزاتی آن دوران ارائه دهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فرمانده سایه ها
کتاب فرمانده سایهها با قلم مرضیه مولوی، زندگی شهید سیدحمید تقویفر را در قالب روایتی داستانی و مستند بازآفرینی کرده است. این کتاب با نگاهی جزئینگر و روایی، از نوجوانی حمید در روستای ابودبس آغاز میشود و تا سالهای حضورش در جبهههای جنوب و غرب کشور ادامه مییابد. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای پیوسته و صحنهپردازیهای دقیق شکل گرفته و هر فصل، بخشی از زندگی، دغدغهها و مأموریتهای حمید را بازگو میکند. نویسنده با استفاده از جزئیات محیطی و گفتوگوهای زنده، فضای اجتماعی و خانوادگی دهههای پرآشوب ایران را به تصویر کشیده است. فرمانده سایهها نهتنها به مبارزات نظامی و فعالیتهای اطلاعاتی حمید میپردازد، بلکه به روابط خانوادگی، دغدغههای شخصی و نقش زنان در پشت جبهه نیز توجه ویژهای دارد. این کتاب با روایتهایی از مقاومت، ایثار، دلهره و امید، تصویری چندوجهی از یک فرمانده و خانوادهاش در دل بحرانهای اجتماعی و جنگی ارائه داده است.
خلاصه کتاب فرمانده سایه ها
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! فرمانده سایهها روایت زندگی حمید تقویفر را از نوجوانی تا سالهای فرماندهیاش دنبال میکند. داستان با صحنههایی از فعالیتهای مخفیانه حمید در دوران مبارزات انقلابی آغاز میشود؛ جایی که او با نوشتن شعارهای اعتراضی و پخش اعلامیهها، خطر را به جان میخرد. روایت به تدریج وارد سالهای جنگ میشود؛ حمید به عنوان نیروی سپاه، درگیر سازماندهی نیروها، مقابله با نفوذیها و مدیریت بحرانهای امنیتی در مناطق مرزی میشود. کتاب، صحنههایی از مقاومت در بستان و سوسنگرد، تلاش برای حفظ شهرها، و دشواریهای تأمین مهمات و نیرو را با جزئیات به تصویر میکشد. در کنار روایتهای جنگی، زندگی خانوادگی حمید و همسرش پروین نیز بازگو میشود؛ پروین که در اهواز میماند و با اجرای تئاتر و فعالیتهای اجتماعی، نقش زنان در پشت جبهه را نشان میدهد. کتاب با مأموریتهای حساس حمید در مناطق مرزی غرب کشور و عبور از مسیرهای صعبالعبور، همکاری با نیروهای محلی و مجاهدین عراقی، و خطرات عملیاتهای شناسایی و نفوذ به خاک دشمن ادامه مییابد. فرمانده سایهها تصویری از ایستادگی، امید، دلهره و مسئولیتپذیری را در دل بحرانهای اجتماعی و نظامی به نمایش میگذارد.
چرا باید کتاب فرمانده سایه ها را بخوانیم؟
فرمانده سایهها با روایت جزئیات زندگی یک فرمانده واقعی، تصویری ملموس از فضای اجتماعی و نظامی ایران در دوران جنگ ارائه داده است. این کتاب نهتنها به فرازونشیبهای جبهه و مقاومت میپردازد، بلکه نقش خانواده، دغدغههای شخصی و حضور زنان را نیز برجسته کرده است. خواننده با مطالعه این اثر، با چالشهای تصمیمگیری در شرایط بحرانی، مسئولیتپذیری و امید در دل ناامیدی آشنا میشود. روایتهای کتاب، همدلی با شخصیتها و درک عمیقتری از واقعیتهای جنگ و مقاومت را ممکن میسازد. همچنین، فرمانده سایهها با صحنهپردازیهای دقیق و روایتهای انسانی، تجربهای متفاوت از تاریخ معاصر ایران را پیش روی مخاطب قرار داده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، پژوهشگران حوزه دفاع مقدس، کسانی که به روایتهای مستند و داستانی از زندگی فرماندهان جنگ علاقه دارند، و افرادی که دغدغه شناخت نقش زنان و خانوادهها در دوران بحران را دارند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب فرمانده سایه ها
«آسمان تازه تاریک شده بود و سروصدای رفتوآمدها از کوچه افتاده بود. حمید کفشهایش را پوشید و بهطرف کوچه خیز برداشت. چراغ مطبخ روشن بود و سایهٔ مادر روی دیوار جابهجا میشد. در را نیمهباز گذاشت و روبهروی دیوارِ خانه ایستاد. کمی مکث کرد. سرش را چرخاند و اطرافش را خوب پایید؛ سرتاسر کوچه، پشتبام خانهها، پشت نخلها و حتی دروازهٔ مسجد که نورش از آن فاصله پیدا بود. همهجا خلوت و تاریک بود. همانی بود که میخواست. تنها صدایی که به گوش میرسید، صدای قورباغههای نیزار بود که سکوت افتاده به جان ابودبس را میشکستند. خیالش که از خلوتبودن کوچه راحت شد، دستش را بهطرف آستین لباسش برد. قوطی افشانهٔ رنگ را از زیر آستینش بیرون کشید و تندتند تکان داد. میخواست دستش را بالا بگیرد و اولین کلمه را بنویسد که صدای موتورسیکلتی از دور به گوشش رسید. سریع قوطی را زیر لباسش فروکرد و به دیوار تکیه داد. موتور از کنارش عبور کرد و بعد از خم کوچه، گم شد. دوباره بهطرف دیوار برگشت. دستی به موهای پرپشتِ سیاهش کشید و با خط درشت، اولین کلمهٔ شعار را نوشت: «مرگ». میخواست دومین کلمه را بنویسد که باد تندی وزید و تهماندهٔ کاه مزارع اطراف روستا را به در و دیوار خانهها کوبید. دستش را جلوی صورتش گرفت و صبر کرد تا وزش باد کمی آرام شود. میدانست فرصت زیادی ندارد و باید قبل از اینکه دوباره باد بوزد، کارش را تمام کند.»
حجم
۶۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۶۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه