
کتاب پرواز در گذرگاه حوادث
معرفی کتاب پرواز در گذرگاه حوادث
کتاب پرواز در گذرگاه حوادث نوشتهی محمود پورعالی و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این اثر مجموعهای از خاطرات نویسنده از دوران پیش و پس از انقلاب اسلامی ایران، بهویژه سالهای حضورش در یگان هوانیروز ارتش و دوران جنگ تحمیلی است. پورعالی با نگاهی شخصی و روایی، تجربههای خود را از نوجوانی تا پایان خدمت نظامی و ورود به عرصه روزنامهنگاری بازگو کرده است. کتاب، نهتنها به روایت رخدادهای نظامی و فنی میپردازد، بلکه زندگی روزمره، روابط انسانی، دغدغهها و فرازونشیبهای عاطفی و اجتماعی آن دوران را نیز به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پرواز در گذرگاه حوادث
کتاب پرواز در گذرگاه حوادث اثری از محمود پورعالی است که خاطرات او را از دوران نوجوانی، ورود به ارتش، سالهای خدمت در هوانیروز و تجربههایش در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی روایت میکند. ساختار کتاب بر پایهی خاطرهنویسی است و نویسنده با زبانی صمیمی و جزئینگر، وقایع را از زاویه دید خود بازگو کرده است. این کتاب، علاوهبر روایت رخدادهای فنی و نظامی، به زندگی شخصی، روابط میان همرزمان، چالشهای اجتماعی و فرهنگی و حتی طنزهای روزمره در پادگانها و شهرها میپردازد. بخشهایی از کتاب به تعامل با مستشاران آمریکایی، تجربههای تلخ و شیرین آموزش و عملیات، و همچنین تأثیر تحولات سیاسی و اجتماعی بر زندگی نظامیان اختصاص یافته است. پرواز در گذرگاه حوادث تصویری چندوجهی از یک دوره پرتلاطم تاریخی ارائه میدهد و تلاش کرده است تا هم جنبههای انسانی و هم فنی و حرفهای زندگی در ارتش را به نمایش بگذارد.
خلاصه کتاب پرواز در گذرگاه حوادث
کتاب پرواز در گذرگاه حوادث مجموعهای از خاطرات محمود پورعالی است که از نوجوانی و ورودش به ارتش آغاز میشود. او در سالهای ابتدایی جوانی، با انگیزه و علاقه به هوانیروز میپیوندد و در کنار آموزشهای سخت و تعامل با مستشاران آمریکایی، با چالشهای فنی و انسانی متعددی روبهرو میشود. نویسنده، خاطرات خود را از دوران پیش از انقلاب، فضای پادگانها، روابط میان نظامیان و برخورد با فرماندهان و همرزمانش بازگو کرده است. بخشهایی از کتاب به روایت تجربههای شخصی، مانند تلاش برای ورود به ارتش، ماجراهای پزشکی و جراحی، و همچنین خاطراتی از زندگی روزمره در پادگان و شهرهای مختلف اختصاص یافته است. با نزدیکشدن به انقلاب، نویسنده به تأثیر تحولات سیاسی و اجتماعی بر فضای ارتش و روابط میان نظامیان و مردم میپردازد. او از تجربههای خود در تظاهرات، پیوستن به مردم و چالشهای خروج از پادگان روایت میکند. پس از انقلاب، کتاب به سالهای جنگ تحمیلی و مأموریتهای پرخطر در مناطق مختلف کشور، بهویژه جنوب و شرق ایران، میپردازد. نویسنده، با روایت ماجراهایی مانند سقوط هلیکوپتر و از دستدادن همرزمان، تلخی و دشواریهای جنگ را به تصویر میکشد. در کنار این روایتها، خاطراتی از روابط دوستانه، طنزهای روزمره، عشق و انگیزههای فردی نیز در کتاب دیده میشود. دغدغهی اصلی کتاب، ثبت و انتقال تجربههای نسلی است که در گذرگاه حوادث تاریخی، نقشآفرین بودهاند.
چرا باید کتاب پرواز در گذرگاه حوادث را بخوانیم؟
پرواز در گذرگاه حوادث با روایتی صادقانه و جزئینگر، تصویری ملموس از زندگی نظامیان ایرانی در دوران پیش و پس از انقلاب و سالهای جنگ ارائه میدهد. این کتاب، نهتنها به رخدادهای تاریخی و نظامی میپردازد، بلکه لایههای انسانی، عاطفی و اجتماعی آن دوران را نیز بهخوبی بازتاب داده است. خواننده با مطالعهی این اثر، با فرازونشیبهای زندگی در ارتش، چالشهای فنی و حرفهای، روابط میان همرزمان و تأثیر تحولات سیاسی بر زندگی فردی و جمعی آشنا میشود. همچنین، کتاب به انتقال تجربههای فنی و حرفهای برای نسلهای بعدی اهمیت داده و تلاش کرده است تا بخشی از تاریخ شفاهی هوانیروز و دفاع مقدس را ثبت کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، پژوهشگران حوزه دفاع مقدس، دانشجویان رشتههای علوم اجتماعی و نظامی، و کسانی که به روایتهای شخصی و خاطرات تاریخی علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغه شناخت زندگی نظامیان، تحولات اجتماعی و فرهنگی دهههای گذشته و تجربههای زیسته در دوران انقلاب و جنگ را دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب پرواز در گذرگاه حوادث
«در یکی از روزهای پاییزی، که برگ بوتهها و درختان چندرنگ شده بودند، کلاس زبان را نیمهتمام رها کردم و به قصد ترک پادگان، که اصطلاحاً «جیمفنگ» میگفتیم، به سمت خوابگاه رفتم. وارد خیابان اصلی تیپ نیروهای ویژه که شدم، برای خلاصی از ترس و اضطرابم قدمهایم را تند برداشتم. در همان حال، متوجه شدم که در انتهای خیابان چهار نفر کلاهسبز، که سلاحهای یوزی در دست داشتند و یک نفر در میانشان بود، به سمت من میآیند. کمی که نزدیکتر شدند و چهرهها واضحتر شد، توانستم تیمسار خسروداد را در میان آنها تشخیص بدهم. بیاختیار لرزهای در پاهای خود حس کردم. خسروداد قدی کوتاه و چهرهای جدی و عبوس داشت. او با علائم پارچهای، مدالهای فلزی روی لباسش، درجهٔ طلایی روی شانههایش، کلاه لبهدار با خوشهٔ طلایی گندم هلالیشکل روی قاب کلاه که تا روی ابروهایش را میپوشاند و گامهایی که با قدرت برمیداشت، ترسناک و پُرابهت جلوه میکرد. نمیدانستم چهکار باید بکنم. قدرت تصمیمگیری نداشتم. روبهرو شدن با خسروداد، آن هم موقعی که کلاسها دایر بود، ترس هم داشت. احساس کردم چند دقیقهٔ دیگر یا در بازداشتگاهم یا پرت شدهام توی خیابان. بارها او را در حال سخنرانی در میدان صبحگاه دیده بودم، ولی هیچوقت چنین موقعیتی پیش نیامده بود. او با چهار محافظ کلاهسبز، یوزیبهدست و ورزیده در فاصلهٔ پنجاهمتری من قرار گرفته بود و من که هیچ پاسخی برای حضورم در آن مکان نداشتم. بدون اینکه بدانم چه میکنم، با یک خیز خودم را لای درختان انداختم و دویدم. لحظهای بعد پشت ساختمانها بودم. در میان انبوه درختان از روی کرتهای آب میپریدم و خوشحال و سرمست که از چنان مخمصهای نجات پیدا کردهام، که ناگهان در مقابلم مجسمهای را دیدم. مجسمهای که روی لباسهایش پر بود از مدالهای گوناگون و درجه. نگاه مجسمه چنان نافذ بود که گویی برق سهفاز به من وصل شد. خشک و بیحرکت شدم. مجسمه کسی نبود جز تیمسار خسروداد.»
حجم
۳۶۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۶ صفحه
حجم
۳۶۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۶ صفحه