
کتاب رقص مترسک
معرفی کتاب رقص مترسک
کتاب رقص مترسک نوشتهی یادگار عبدی و توسط نشر سنجاق منتشر شده است. این اثر روایتی متفاوت و چندلایه از زندگی، هویت و جستوجوی معنا در جهانی پر از تضاد و تردید ارائه میدهد. داستان با محوریت شخصیتی به نام مترسک شکل میگیرد؛ موجودی ساختهشده از کاه و سیم و لبخندی مصنوعی که در فضایی نمادین و تئاتری، میان شخصیتهایی چون اختاپوس، پروانه، گیل و گبی، با دغدغههایی چون تعلق، عشق، پذیرش و رهایی دستوپنجه نرم میکند. روایت کتاب با زبانی خلاقانه و گاه طنزآمیز، مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند و خواننده را به سفری درونی و بیرونی میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب رقص مترسک
کتاب رقص مترسک اثری است که در مرز میان داستان و نمایشنامه حرکت میکند و با بهرهگیری از عناصر نمادین، دغدغههای وجودی و اجتماعی را به تصویر میکشد. یادگار عبدی در این کتاب، جهانی خلق کرده است که شخصیتهایش هرکدام نمایندهی بخشی از ذهن و احساسات انساناند؛ از مترسک که نماد جستوجوی هویت و پذیرش است تا اختاپوس که با موسیقی و سکوتش، نقش همراه و گاهی قاضی را بازی میکند. روایت کتاب در فضایی بسته و تئاتری میگذرد؛ جایی که اجرا، نمایش و تشویق، جایگزین زندگی روزمره شدهاند و شخصیتها درگیر تکرار، ترس از تغییر و میل به دیدهشدن هستند. ساختار کتاب بهگونهای است که دیالوگها و مونولوگها، مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکنند و خواننده را به تأمل دربارهی معنای بودن، دوستداشتهشدن و رهایی دعوت میکنند. رقص مترسک اثری است که با طنز تلخ، بازی با زبان و ارجاعات فرهنگی، تصویری از تنهایی، امید و تلاش برای معنا بخشیدن به زندگی ارائه میدهد.
خلاصه داستان رقص مترسک
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان رقص مترسک با مترسکی آغاز میشود که در جستوجوی معنا و هویت، خود را میان کمد کهنه، لباسهای قدیمی و لبخندی مصنوعی مییابد. او هر شب روی صحنه میرود، برای سالارها اجرا میکند و در عین حال با شخصیتهایی چون اختاپوس (موزیسین خاموش و وفادار)، پروانه (نماد آزادی و الهام)، گیل (نگهبان سختگیر) و گبی (موش کور کنجکاو) درگیر است. مترسک میان میل به رهایی و ترس از ترک عادت، اسیر تکرار و تشویقهای بیروح سالارهاست. او در تلاش برای یافتن پروانه و تجربهی عشق، با بحرانهایی چون نیاز به تأیید، ترس از طردشدن و ناتوانی در بیان احساسات روبهرو میشود. روایت با دیالوگهای درونی و بیرونی، کشمکشهای ذهنی مترسک را به تصویر میکشد؛ از وابستگی به تشویق و ترس از بیارزشی تا تجربهی دلتنگی، خشم و در نهایت، رسیدن به نقطهای که باید میان عشق، بخشش و رهایی یکی را انتخاب کند. پایانبندی کتاب با رهایی مترسک از وابستگیها و پذیرش خود، معنایی تازه به مفهوم آزادی و هویت میبخشد.
چرا باید کتاب رقص مترسک را بخوانیم؟
رقص مترسک با روایتی چندلایه و شخصیتپردازی نمادین، فرصتی برای مواجهه با دغدغههای عمیق انسانی فراهم میکند. این کتاب با زبان خلاقانه و طنز تلخ، به موضوعاتی چون هویت، تعلق، نیاز به تأیید، ترس از تغییر و جستوجوی معنا میپردازد. خواننده در جریان داستان، با چالشهای ذهنی و احساسی مترسک همراه میشود و میتواند تجربهای متفاوت از روایت و فرم داستانی را لمس کند. همچنین، ارجاعات فرهنگی و موسیقایی، فضای کتاب را غنیتر کرده و امکان تأمل دربارهی نقش هنر، نمایش و روابط انسانی را فراهم میسازد. رقص مترسک اثری است که نهتنها سرگرمکننده، بلکه اندیشهبرانگیز و الهامبخش برای بازنگری در مفاهیم آشنای زندگی است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای نمادین و فلسفی علاقه دارند، دغدغههایی چون هویت، تعلق، تنهایی و جستوجوی معنا را تجربه میکنند یا به دنبال روایتی متفاوت و خلاقانه در ادبیات معاصر هستند. همچنین برای علاقهمندان به تئاتر، نمایشنامه و روایتهای چندلایه مناسب است.
بخشی از کتاب رقص مترسک
«در سرزمین من رویایی بیدار نیست! من دیگر رویایی ندارم! از یاد بردم بیرون چگونه بود. دیدن چگونه بود و به تازگی نیز فراموش کردم دوست داشتن چگونه بود... مرا ببخشید اگر با سخنان بیتامئلم اوقات را تلخ کردهام، میکنم و خواهمکرد. احساس میکنم هیچ احساسی ندارم اما همین خودش یک احساس است. نه؟ این دکلمه رو تقدیم میکنم به احساس کردن... پچ پچ سالارها در سالن پیچید. صدایش را بالاتر برد: ـــ این شعر را آماده کردم که جاها و چیزهایی در خاطرم جا دارند را محکوم به ماندن کند. دیوارهای حافظهام را بالاتر ببرد و چراغهایش را روشنتر کند... اختاپوس اخم کرد و شمشالش را زمین کوبید: خورشید خودش را بالا کشید دست تکان داد خندید اما لبی نبود کشیده شود گنجشک رقصید چرخید و چرخید چشمی نیافت دیده شود سرگندم ها خم گشتند شانه ای نبود آشیانه شود؟ من کجایم؟ زلزله ای خفیف صدایش را لرزاند: پروانه بر شانه نشست قلب داد قلبی نمی تپید داده شود برکه دید گریه کرد جاری شد اشکی نبود ریخته شود... فریاد زد: کجایم؟ غرق شده ام؟"
حجم
۴۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۴۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه