
کتاب نظریه های جهانی شدن
معرفی کتاب نظریه های جهانی شدن
کتاب نظریههای جهانی شدن (پیامد چالشهای فرهنگ و دین) نوشتهی حسین کچویان اثری است که به واکاوی ریشهها، تحولات و بنبستهای فکری نظریههای رایج دربارهی جهانیشدن میپردازد. نویسنده که سالها در حوزهی جامعهشناسی تجدد، نظریههای توسعه و مباحث فرهنگ و دین پژوهش کرده است، در این کتاب مجموعهای از مقالات تحلیلی خود را در قالب طرحی واحد گرد آورده تا نشان دهد جهانیشدن چگونه از یک رؤیای وحدتبخش و پایانبخش تاریخ، به مفهومی مبهم، متناقض و مسئلهساز بدل شده است. نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است. در این کتاب جهانیشدن نه صرفاً بهعنوان یک روند اقتصادی یا تکنولوژیک، بلکه بهمثابه یک «کلانروایت تاریخی» بررسی شده که میخواهد جای فلسفههای تاریخ تجدد را بگیرد و برای وضعیت کنونی بشر در جهان، تصویری تازه ارائه کند. نویسنده با مرور نظریههای مابعدصنعتی، مابعدتجددگرایی، امپریالیسم جدید، بحث «پایان تاریخ» و ادبیات جهانیشدن در اقتصاد و سیاست، نشان داده است که چگونه این نظریهها در برخورد با فرهنگ و دین دچار ابهام، تناقض و کاستیهای جدی شدهاند. در عین حال، بخشی از کتاب به نسبت جهانیشدن با دین، بهویژه نظریههای سکولاریزاسیون و نیز خلط رایج میان نظریههای جهانیشدن و اندیشهی مهدویت و نظام جهانی اسلام اختصاص یافته است. نویسنده در مقدمه توضیح داده است که هرچند تب و تاب بحث جهانیشدن در محافل علمی و رسانهای فروکش کرده، اما بهدلیل پیوند این بحث با آرمانهای دیرپای بشر برای وحدت، عدالت و نظم جهانی، نمیتوان آن را موضوعی تمامشده دانست. از نگاه او، فهم درست نظریههای جهانیشدن و نقد مبانی آنها شرط لازم برای درک وضعیت کنونی جهان، نسبت فرهنگها و ادیان، و نیز جایگاه جوامع غیرغربی در این میدان است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نظریه های جهانی شدن
کتاب نظریههای جهانی شدن اثری است تحلیلی که در آن حسین کچویان با رویکردی انتقادی به سراغ مهمترین روایتهای غربی از جهانیشدن رفته است. متن کتاب از چند مقاله و فصل نسبتاً مفصل تشکیل شده که نویسنده آنها را ذیل یک طرح کلی سامان داده است؛ طرحی که محور آن نشاندادن پیوند درونی نظریههای جهانیشدن با تاریخ تجدد غربی و بحرانهای فکری و اجتماعی آن است. در فصل نخست با عنوانهایی مانند «نظریهٔ جهانی شدن: ترکیب مسئلهسازِ دو روایت از وضع تاریخی غرب معاصر» و «غرب از تاریخ ترقی تا بحران» خواننده با این ایده روبهرو میشود که نظریهی جهانیشدن در واقع ترکیبی است از دو کلانروایت متعارض: نظریههای جامعهی مابعدصنعتی و نظریههای مابعدتجددگرایی. نویسنده نشان داده است که این ترکیب چگونه به تناقضهای درونی، تغییر معنای جهانیشدن و عقبنشینی تدریجی آن از ادعای «پایان تاریخ» منجر شده است. در ادامهی کتاب نظریههای جهانی شدن فصلها و مقالات دیگری قرار گرفته که هرکدام از زاویهای خاص به معضل فرهنگ و دین در نظریههای جهانیشدن میپردازند. بخشی از کتاب به سیر تاریخی روایتهای غربی از ترقی، توسعه و نوسازی تا افول نظریهی توسعه و ظهور گفتمان بحران در غرب اختصاص دارد؛ بخشی دیگر به تحلیل گذار از نظریهی جامعهی مابعدصنعتی و مابعدتجددگرایی به نظریهی جهانیشدن و توضیح این نکته که چگونه جهانیشدن کوشیده است تصویر منفی «زوال تجدد» را به روایتی امیدوارانه از «مرحلهی نهایی تاریخ» بدل کند. فصلهای میانی کتاب بهطور خاص روی «معضلهی فرهنگ» متمرکز است: اینکه چرا مفهوم فرهنگ، با پیوندی که با محلیت، هویت و تمایز دارد، جهانیشدن را در سطح نظری و عینی با بنبست روبهرو کرده است؛ چگونه سناریوی «همگونشدن فرهنگ جهانی» جای خود را به روایتهای «تکثر، تفرق و التقاط فرهنگی» داده؛ و چرا ادغام دیدگاههای مابعدتجددگرایانه در نظریهی جهانیشدن، آن را از درون دچار ابهام مفهومی کرده است. در بخشهای پایانی نیز نسبت جهانیشدن با دین، نقد نگاه سکولار نظریههای جهانیشدن به دین، و تمایز بنیادین آنها با نظریهی مهدویت و نظام جهانی اسلام بررسی شده است.
خلاصه کتاب نظریه های جهانی شدن
نویسنده در نظریههای جهانی شدن ابتدا از این واقعیت آغاز کرده است که شور و هیجان پیرامون جهانیشدن در محافل علمی، سیاسی و رسانهای فروکش کرده، اما این فروکشکردن به معنای پایان موضوع نیست. او استدلال کرده است که جهانیشدن بهدلیل پیوند با آرمانهای دیرپای بشر برای وحدت و نظم جهانی، همچنان موضوعیت دارد و باید ریشهی افول نظریههای آن را نه در بیاعتباری اصل ایده، بلکه در کاستیهای مفهومی و خطاهای نظریهپردازان جستوجو کرد. بهزعم او، نظریههای جهانیشدن در آغاز بر پایهی سرمشق سنتی جامعهشناسی و با تأکید بر عوامل سخت اقتصادی و فنی شکل گرفتند و جهانیشدن را بهمثابه فرایندی وحدتبخش و همگونساز فهمیدند؛ اما در ادامه، با گسترش دامنهی خود به سیاست، اجتماع و فرهنگ، ناگزیر شدند عناصر نظریههای مابعدصنعتی و مابعدتجددگرایی را در خود ادغام کنند و همین ادغام، تناقضهای درونی آنها را آشکار کرد. در بخشهای بعدی کتاب نظریههای جهانی شدن نشان داده شده است که چگونه نظریهی جهانیشدن از یک روایت پیروزمند دربارهی تحقق نهایی طرح تاریخی تجدد و پایان تاریخ، به روایتی محتاط و متناقض بدل شده که از یکسو از «سرمایهداری جهانی»، «امپریالیسم بینیاز از سیاست» و یکپارچگی فزایندهی اقتصاد جهانی سخن میگوید و از سوی دیگر، در حوزهی فرهنگ و هویت، با انفجار تکثر، تفرق و مقاومتهای هویتی روبهرو است. نویسنده با مرور بحثهایی مانند «دهکدهی جهانی»، «امپریالیسم فرهنگی»، «نوارتدوکسی جهانیشدن فرهنگی» و مفاهیمی چون جهان-محلشدگی، التقاط فرهنگی و درهمرفتگی فرهنگها، نشان داده است که تلاش برای حفظ معنای همگونساز جهانیشدن در اقتصاد و سیاست، در کنار پذیرش تکثر و تعارض در فرهنگ، نظریه را دوپاره و مبهم کرده است. او نتیجه گرفته است که اگر جهانیشدن به معنای عامگرایی ساختاری و پیدایش نظمی نوین در مقیاس جهان فهم شود، دادههای فرهنگی کنونی چنین معنایی را تأیید نمیکند و در بهترین حالت میتوان از تشدید ارتباطات، آگاهی جهانی و درهمتنیدگی فرایندها سخن گفت، نه از ورود قطعی به «عصر جهانیشدن». در بخشهای پایانی، نویسنده بهطور خاص به دین پرداخته و نشان داده است که نظریههای جهانیشدن در واقع ادامهی نظریههای دنیاییشدن در قالبی تازهاند، اهمیت واقعی دین در جهان معاصر را نادیده میگیرند و در فضای فکری ایران، گاه بهخطا با نظریهی مهدویت و نظام جهانی اسلام یکی گرفته شدهاند؛ خطایی که او با تکیه بر تفاوتهای عمیق فلسفهی تاریخ در این دو دستگاه فکری، آن را نقد کرده است.
چرا باید کتاب نظریه های جهانی شدن را بخوانیم؟
نظریههای جهانی شدن برای کسانی که بهدنبال فهم عمیقتری از مفهوم جهانیشدن فراتر از شعارها و کلیگوییهای رایج هستند، تصویری تحلیلی و لایهبهلایه از این پدیده فراهم کرده است. این کتاب نشان میدهد جهانیشدن چگونه در دل تاریخ تجدد غربی زاده شده، چه نسبتی با نظریههای ترقی، توسعه، نوسازی، جامعهی مابعدصنعتی و مابعدتجددگرایی دارد و چرا در برخورد با فرهنگ و دین دچار بحران مفهومی شده است. خواننده در خلال متن میبیند که بسیاری از مفاهیمی که معمولاً بدیهی فرض میشوند، مانند «دهکدهی جهانی»، «فرهنگ جهانی»، «پایان تاریخ» یا «سرمایهداری جهانی»، پشتوانههای نظری متعارض و گاه ناپایدار دارند. این کتاب همچنین برای فهم جایگاه جوامع غیرغربی و بهویژه جوامع دینی در فرایندهای جهانیشدن اهمیت دارد. نویسنده نشان داده است که چگونه نظریههای جهانیشدن، در امتداد سنت سکولار علوم اجتماعی، دین را یا نادیده گرفتهاند یا آن را به حاشیه راندهاند و در عین حال، در فضای فکری ایران، گاه خود این نظریهها با اندیشهی مهدویت و نظام جهانی اسلام خلط شده است. طرح دقیق تفاوتهای فلسفهی تاریخ در این دو دستگاه، امکان بازاندیشی نسبت میان جهانیشدن، هویت دینی و آیندهی نظم جهانی را فراهم کرده است. از سوی دیگر، تمرکز کتاب بر «معضلهی فرهنگ» و تحلیل اینکه چرا فرهنگ همزمان عامل تمایز، انسجام، مقاومت و تکثر است، به خواننده کمک میکند تا پدیدههایی مانند جنبشهای هویتی، بازگشت دین، سیاستهای هویتی در غرب و منازعات فرهنگی معاصر را در چارچوبی منسجمتر ببیند. به این ترتیب، مطالعهی این اثر میتواند برای کسانی که درگیر مباحث سیاستگذاری فرهنگی، نقد تجدد، مطالعات توسعه یا اندیشهی سیاسی اسلام هستند، زمینهای نظری برای تحلیل دقیقتر وضعیت کنونی جهان فراهم کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهی نظریههای جهانی شدن به دانشجویان و پژوهشگران رشتههای جامعهشناسی، علوم سیاسی، روابط بینالملل، مطالعات فرهنگی و اندیشهی سیاسی پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که در حوزهی سیاستگذاری فرهنگی، نقد تجدد، مطالعات توسعه، و مباحث دین و مهدویت کار میکنند یا دغدغهی نظری دربارهی نسبت جهان معاصر، فرهنگ و دین دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب نظریه های جهانی شدن
«این کار عمدتاً ماهیتی نظری دارد که با رویکرد انتقادی به مشکلات و نقصانهای نظریه یا نظریههای جهانیشدن میپردازد. انگیزهٔ اولیه در تقریر نوشتارهای این کار از آگاهی نسبت به ابهامات و خطاهایی برمیخاست که این نظریات در زمینهٔ درک ماهوی جهانیشدن و توضیح واقعیت جهان کنونی با آن مواجه گردیدند. آشکارترین این ابهامات که برای هر شخص درگیر در مباحثات جهانیشدن بهراحتی و به برجستهترین صورت تشخیص داده میشود، ناظر به معنا و مفهوم جهانیشدن میباشد. از مهمترین این ابهامات که در تعیین ماهیت جهانیشدن جایگاه کلیدی و نقشی کانونی دارد، ابهام موجود بر سر جهانیشدن بهمثابهٔ نظمی وحدتآفرین و همگونکننده یا جهانیشدن به معنای روندی تفرقانگیز و تکثرافزاست. اینکه جهانیشدن به کدامیک از این دو معنا فهمیده شود هم در واقعیت جهانیشدن و هم در ماهیت نظریه تأثیری کاملاً جوهری و زیروروکننده خواهد داشت. در یک معنا جهانیشدن حقیقتاً ظهور یک دورهٔ تاریخی کاملاً متفاوت از دورههای دیگر حیات بشری خواهد بود. اما در معنای دیگر صرفاً تحولی درجهای و کیفی، نه ماهوی، در استمرار روند معمول تاریخِ گذشته میشود. به همین ترتیب با قبول معنای اول نظریهٔ جهانیشدن کلان، نظریهای بدیع و جایگزین سایر نظریههای اجتماعی میگردد که حتی در تناسب با آن بایستی کل علوم اجتماعی را از لحاظ بنیانها، مفروضات، اصول مجدداً بازتعریف کرد. اما در معنای دوم نظریهای خواهد شد که در ضمن داشتن بعضی تازگیها بر پایهٔ چارچوبها و بنیانهای موجود علوم اجتماعی توضیحی همعرض با سایر نظریهها از پدیدههایی خاص ارائه میکند. از وجهی این کار اساس بر درک این ابهام کانونی و ریشهها یا دلایل ذیمدخل در عدم کفایت مفهومی نظریههای جهانیشدن که به بیاعتباری و کاهش اقبال به آنها منجر شده متمرکز است. یکی از عمدهترین این دلایل قصور یا ناتوانی نظریهپردازان جهانیشدن در درک نیروها و عوامل اصلی تغییرات تعیینکننده در جهان حاضر است. نظریههای جهانیشدن بدواً در چارچوب سرمشق سنتی جامعهشناختی بر پایه نقش کانونی عوامل سخت یا فنی و اقتصادی جهانیشدن را با جریانها و ساختارهای وحدتبخش و همگونساز تعریف و معنا میکردند. این نظریهها در حقیقت دید یا رویکرد موجود در نظریههای مابعدصنعتی را که توضیحی برای وضعیت نظامات و جوامع سرمایهداری بود برای درک وضعیت کلی تاریخ بشری به کار میگرفتند.»
حجم
۲۲۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۲۲۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه