معرفی و دانلود رایگان کتاب بلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی)
تصویر جلد کتاب بلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی)
off

کتاب بلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۸۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
عبدالرضا مولوی

معرفی کتاب بلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی)

ماهان مهندس کامپیوتر بود و در یک شرکت خصوصی کار می‌کرد. معمولا سرش تو کار خودش بود و کمتر اهل خوش و بش با دیگران بود. خانواده‌اش اهل آباده بودند و همانجا زندگی می‌کردند. او که برای تحصیل در دانشگاه به تهران آمده بود، پس از اتمام درس و سربازی در تهران ماندگار شده بود و با یکی از همکلاسی‌هایش ازدواج کرده بود که حاصل این ازدواج دختری هفت ساله به نام «ماهور» بود. اما ماهور از شش ماه پیش به خاطر بیماری در بیمارستان بستری شده بود و حالا دیگر در کنار خانواده کوچکش نبود. در ابتدا پزشکان درباره بیماری ماهور اختلاف نظر داشتند تا اینکه با تست‌ها و آزمایش‌های بیشتر متوجه شدند که ماهور سرطان خون دارد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی)
موضوعادبیات، داستان و رمان، داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهعبدالرضا مولوی
انتشاراتانتشارات مهرراوش
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۷/۱۰/۱۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۲ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۵۱۰۳۲۰
تعداد صفحه‌ها۴۶ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

هنرمند هنردوست
۱۳۹۶/۱۱/۰۸

خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوست داشتم، ولی طاقچه ی عزیز اگه میتونی ی حساب باز کن واسه این بچه ها شمارشم بده به ما هر کسی به هر اندازه که تونست ماهانه واریز کنه، حداقل فکر کنم بشه هزینه داروهای ی نفر هم...بیشتر

۶
Mohammad Bagheri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۲

خدا رنج بیماری رو از همه خانواده کم کنه، انشاءالله.

۰
علی
۱۳۹۸/۰۴/۰۸

خیلی خوب بود برای شفای عاجل تمام بیماران دعا کنیم اللهم اشفع کل مریض بحق الحسین ع

۳
fateme
۱۳۹۷/۰۵/۰۷

کارخیر بی جواب نمیمونه .

۰
عاشق کتاب
۱۳۹۷/۰۲/۲۹

خیرخواهی و کمک به دیگران نتیجه خوبی دارد، این ۱۵ صفحه همین را می خواست بگوید.

۰
hojjat
۱۳۹۶/۱۱/۲۴

واقعا عالی بود.

۰
EDWARD
۱۳۹۶/۰۷/۰۸

خیلی کتاب خوب و معنی داریه کتاب دیالوگاش کاملا صحیح و روی نظم قرار دارن کتابی که حال هوای آن به طوری که خودت هم نمیفهمی عوض میشود و همین باعث جذابیت این داستان میشه من این کتاب رو برای خوندن پیشنهاد میکنم حتما...بیشتر

۰
Zahra
۱۳۹۶/۱۱/۱۳

بسیار عالی و پر از احساسات

۰
امیرعلی
۱۳۹۶/۰۳/۳۱

کتاب جالب و بی الایشی بود . چیز های جالب داشت و ساده با جملات متنوع بود.

۲۳
کامیلا احتشامی
۱۳۹۶/۰۳/۳۰

خیلی زیبا بود برای من تمام خاطرات تلخ سرطان خون برادرمو زنده کلی باهاش اشک ریختم امیدوارم تمام مریض ها شفا پیدا

۰
داود پورفرهاد
۱۳۹۸/۱۲/۰۲

زیبا و غم انگیز ، به آدم یاد آور میشه اگه توان مالی اش را داریم به کمک اینچنین خانواده هایی بریم 😊

۰
Mohamad
۱۳۹۸/۱۰/۲۰

کوتاه, زیبا و غم انگیز.

۰
کتابخوان🤓
۱۳۹۷/۱۰/۲۷

خیلی زیبا بود.. ولی خیلی سخت بود از روی اسم کتاب به محتوای داستان پی برد..

۰
قاصدک
۱۳۹۷/۰۸/۲۰

خیلی فانتزی کوتاه وجالب بود

۰
kimiaef
۱۳۹۷/۰۱/۲۹

خیلی خوب بود کاش انسان های واقعی هم بخشنده باشند

۰

بریده‌هایی از کتاب

shirin
۱۹
اتفاق‌های بزرگ، در پی حادثه‌های به ظاهر كوچكی رخ می‌دهند.
shirin
۱۶
«شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است»
هنرمند هنردوست
۱۲
اتفاق‌های بزرگ، در پی حادثه‌های به ظاهر كوچكی رخ می‌دهند.
hojjat
۱۲
او تا صبح یك بار دیگر همه آنچه كه در یك هفته رخ داده بود را با خودش مرور كرد و دید كه اتفاق‌های بزرگ، در پی حادثه‌های به ظاهر كوچكی رخ می‌دهند.
نویسنده‌کوچك.
۱۱
«شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است»
fateme
۷
اتفاق‌های بزرگ، در پی حادثه‌های به ظاهر كوچكی رخ می‌دهند.
زی زی
۶
«ای همــه آرامشم از تو پریشـــانت نبینم چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی همچـــو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم ای پر از شوق رهـــایی رفته تا اوج ستاره در میــان غنچه‌هــا افتان و خیزانت نبینم مرغک عــــاشق کجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم تکیه کن بر شانه‌ام ای شاخه‌ی نیلوفری رنگ تا غم بی تکیه گـــاهی را به چشمانت نبینم قصه‌ی دلتنگی‌ات را خوب من بگذار و بگذر گریه‌ی دریاچه‌هـــا را تا به دامـــانت نبینم کاشکی قسمت کنی غم‌های خود را با دل من تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم...»
hojjat
۶
چند روز خودش را در خانه حبس كرد و با خودش خلوت كرده بود و در عالم برزخی خود دست و پا می‌زد، ولی مدام در دلش نور امیدی می‌درخشید، كه بعضی وقت‌ها فكر می‌كرد خیالاتی شده و این یك حس زودگذر است.
Sajede
۶
«شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است»
fateme
۵
تو كز محنت دیگران در غمی