
کتاب در من زنانی زندگی می کنند
معرفی کتاب در من زنانی زندگی می کنند
کتاب در من زنانی زندگی می کنند نوشته مهدیه عطاردی، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که با نگاهی دقیق و صمیمی به زندگی زنان در موقعیتهای گوناگون اجتماعی و خانوادگی میپردازد. این کتاب توسط انتشارات اریش منتشر شده است. داستانهای این مجموعه، هرکدام روایتی مستقل دارند و شخصیتهای زن را در بستر چالشها، امیدها، شکستها و پیروزیهای روزمره به تصویر میکشند. عطاردی با زبانی ملموس و بیپرده، تجربههای زنان را از زاویههای مختلف روایت کرده است؛ از روابط عاشقانه و خانوادگی تا دغدغههای معیشتی و هویت فردی. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب در من زنانی زندگی می کنند
کتاب در من زنانی زندگی میکنند، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که مهدیه عطاردی در آن به زندگی زنان در لایههای مختلف جامعه پرداخته است. کتاب با روایتی چندصدایی، زنان را در نقشهای مادر، همسر، دختر، معشوق و حتی زنی تنها به تصویر کشیده و هر داستان، پنجرهای تازه به دنیای درونی و بیرونی شخصیتها باز میکند. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای مستقل است که هرکدام با زاویهدید و لحن خاص خود، تجربهای متفاوت را بازگو میکنند.
مهدیه عطاردی در این مجموعه، بهجای قهرمانسازی یا اغراق، به جزئیات زندگی روزمره و احساسات پنهان زنان توجه کرده است؛ از دلمشغولیهای مادرانه تا کشمکشهای عاطفی و اجتماعی. کتاب، فضایی واقعگرایانه دارد و با پرداختن به موضوعاتی چون عشق، جدایی، فقر، امید، مرگ و هویت، تصویری چندلایه از زنان معاصر ارائه داده است. هر داستان با شخصیتپردازی دقیق و فضاسازی ملموس، خواننده را به دنیای شخصیتها نزدیک میکند و گاه با پایانهای باز یا تلخ، ذهن را به تأمل وامیدارد.
خلاصه داستان در من زنانی زندگی می کنند
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
مجموعهی در من زنانی زندگی میکنند با داستانی آغاز میشود که راوی زنی است که از سربسته حرفزدن بیزار است و در روابطش با مردی که زبان اشاره و کنایه را ترجیح میدهد، دچار سوءتفاهم و دلخوری میشود. روایت، به جزئیات رابطه، نشانههای پنهان عشق و فاصلههای عاطفی میپردازد و در نهایت به جدایی و مواجههی دوباره پس از سالها ختم میشود؛ جایی که هر دو شخصیت با گذشتهی خود روبهرو میشوند و تلخی و شیرینی خاطرات را مرور میکنند.
در داستانهای دیگر، زنان در موقعیتهای گوناگون قرار میگیرند: مادری که با دو پسر کوچک پس از فوت همسرش با مشکلات مالی و فشارهای اجتماعی دستوپنجه نرم میکند و میان وسوسهی پذیرش یک رابطهی پنهانی برای تأمین آیندهی فرزندانش و حفظ عزتنفس خود مردد است؛ دختری که در آستانهی کنکور با تماس ناگهانی پدر غایبش روبهرو میشود و زخمهای قدیمی خانواده را مرور میکند؛ زنی که پس از سالها زندگی مشترک، در یک مشاجرهی خانوادگی به ناگهان متوجه تفاوتهای عمیق فکری و عاطفی با همسرش میشود و تصمیم به ترک خانه میگیرد.
برخی داستانها به خاطرات و فقدان میپردازند؛ مثل زنی که پس از مرگ پدر، با یادآوری جزئیات آخرین دیدار و خاطرات کودکی، با غم و دلتنگی کنار میآید. در داستانی دیگر، زنی با اضطرابهای همیشگیاش از طوفان و باران، خاطرات زندگی مشترک و ترسهای کودکانهاش را بازگو میکند. در مجموع، هر داستان با تمرکز بر یک برش از زندگی، تجربهای خاص از زنانگی، عشق، رنج، امید و ایستادگی را روایت میکند.
چرا باید کتاب در من زنانی زندگی می کنند را بخوانیم؟
کتاب در من زنانی زندگی میکنند با روایتهایی کوتاه و متنوع، تصویری واقعی و بیپرده از زندگی زنان در جامعهی امروز ارائه داده است. هر داستان، فرصتی برای همدلی با شخصیتهایی است که درگیر دغدغههای ملموس و گاه ناگفتهاند؛ از مادرانگی و عشق تا جدایی، فقر، انتخاب و هویت. نویسنده با پرداختن به جزئیات روزمره و احساسات پنهان، به خواننده امکان میدهد تا با تجربههای شخصیتها همراه شود و زوایای کمتردیدهشدهی زندگی زنان را لمس کند. تنوع موقعیتها و شخصیتها باعث شده است که هر خواننده بتواند بخشی از خود یا اطرافیانش را در این داستانها بیابد؛ همچنین کتاب با پایانهای باز و گاه تلخ، ذهن را به تأمل دربارهی انتخابها و پیامدهای آنها دعوت میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه با محوریت زندگی زنان علاقه دارند، دغدغههای هویتی، خانوادگی یا اجتماعی را تجربه میکنند یا بهدنبال روایتهایی واقعگرایانه و صمیمی از زندگی روزمره هستند؛ همچنین برای علاقهمندان به ادبیات معاصر فارسی و کسانی که بهدنبال درک بهتر تجربههای زنان در جامعهی امروز هستند، مناسب است.
بخشی از کتاب در من زنانی زندگی می کنند
«من اهل سربسته حرف زدن نیستم. دوست دارم حرفم را جزء به جزء بگویم. ریز به ریز اتفاقات را تعریف کنم. از سربسته حرف شنیدن هم بیزارم. نمیشود که آدم حرفی را در هوا بیاندازد و انتظار داشته باشد طرفش همه چیز را بفهمد. تو برعکس منی. نه جزء به جزء تعریف میکنی نه ریز به ریز میشنوی. به قول خودت صبح تا شب کد میدهی دست مردم. بعد باد به غبغب میاندازی که دیگران آیکیوی پایینی دارند و تو «ف» را که بشنوی رفتی فرحزاد و برگشتی. اولین قرار آشناییمان یادت هست؟ همان بعداز ظهری که معتقدی وقت خداحافظی به من ابراز علاقه کردی و من مطلقا به یاد نمیآوردم. آخر گفتن "قربان شما" در پاسخ به یک تعارف هم شد ابراز علاقه؟»
حجم
۷۶۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۴ صفحه
حجم
۷۶۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۴ صفحه