
کتاب در یک قدمی رهایی
معرفی کتاب در یک قدمی رهایی
کتاب در یک قدمی رهایی نوشته محمد مهدی حقیقی (وال) توسط نشر فروغ سیمرغ منتشر شده است. این اثر، مجموعهای از داستانهای کوتاه فارسی است که در فضای معاصر و با روایتی احساسی و انسانی به روابط، فقدان، عشق و رهایی میپردازد. داستانها با نگاهی به زندگی شخصیتهایی شکل گرفتهاند که در مواجهه با چالشهای عاطفی و معنوی، بهدنبال معنای تازهای از رهایی و امید هستند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب در یک قدمی رهایی
کتاب در یک قدمی رهایی، اثری داستانی در قالب مجموعهای از داستانهای کوتاه است که فضای آن عمدتاً حول محور روابط انسانی، عشق، فقدان و جستوجوی معنا شکل گرفته است. نویسنده، محمد مهدی حقیقی (وال)، با بهرهگیری از عناصر روایی و توصیفهای دقیق، شخصیتهایی را خلق کرده که هریک با دغدغهها و زخمهای خاص خود دستوپنجه نرم میکنند. کتاب در دورهای معاصر نوشته شده و به بررسی لایههای عمیق احساسات و تصمیمات انسانها میپردازد.
ساختار کتاب در یک قدمی رهایی اثر محمد مهدی حقیقی بهگونهای است که هر داستان، روایتی مستقل اما مرتبط با مضمون کلی رهایی و مواجهه با دردهای زندگی دارد. فضای داستانها گاه واقعگرایانه و گاه با رگههایی از خیال و استعاره همراه است. روایتها از منظر شخصیتهای مختلف دنبال میشود و خواننده را به درون جهان ذهنی و عاطفی آنها میبرد. این مجموعه، با پرداختن به موضوعاتی چون عشق، مرگ، خانواده و امید، تصویری چندلایه از تجربهی انسانی ارائه میدهد.
خلاصه داستان در یک قدمی رهایی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان اصلی کتاب در یک قدمی رهایی با روایت زندگی لونا و ویلیام آغاز میشود؛ زوجی که در حومهی شهر گلاسکو زندگی میکنند و رابطهشان سرشار از عشق، خاطرات مشترک و دغدغههای عمیق است. فضای خانه و باغ، نماد آرامش و پناهگاهی برای این دو شخصیت است. روایت با توصیف روزمرههای عاشقانه، هدیهها و نامههایی که میان آنها ردوبدل میشود، پیش میرود و بهتدریج لایههای پنهانتر شخصیتها و گذشتهشان آشکار میشود.
دغدغههای لونا دربارهی مادر شدن و ترس از تکرار اشتباهات گذشته، در کنار تلاش ویلیام برای حمایت و عشق ورزیدن، محور اصلی داستان را شکل میدهد. حادثهای ناگهانی، زندگی این زوج را دگرگون میکند؛ تصادفی که باعث مرگ لونا میشود و ویلیام را در سوگ و اندوهی عمیق فرو میبرد. روایت از این نقطه به درون ذهن و احساسات ویلیام میرود؛ جایی که او با خاطرات، نامهها و فقدان دستوپنجه نرم میکند.
عنصر ماورایی در ادامه وارد داستان میشود: خانوادهی ویلیام حامل رازی قدیمی هستند که امکان بازگرداندن عزیز ازدسترفته را برای مدت کوتاهی فراهم میکند. ویلیام با تردید و امید، تصمیم میگیرد این فرصت را بپذیرد و لونا را برای بیستویک روز دیگر به زندگی بازگرداند. این انتخاب، او را با معنای تازهای از عشق، رنج و رهایی روبهرو میکند. داستان با تمرکز بر احساسات متناقض، امید و ناامیدی و جستوجوی معنای رهایی در مواجهه با فقدان، پیش میرود و خواننده را به تأمل دربارهی ارزش لحظات و انتخابهای انسانی دعوت میکند.
چرا باید کتاب در یک قدمی رهایی را بخوانیم؟
این کتاب با روایتی احساسی و صمیمانه، تجربهی زیستن در مرز میان عشق و فقدان را به تصویر میکشد. پرداختن به موضوعاتی چون سوگ، امید، معنای رهایی و مواجهه با تصمیمهای دشوار، کتاب در یک قدمی رهایی را به اثری تبدیل کرده که میتواند برای خواننده، فرصتی برای همدلی و تأمل فراهم کند. روایت داستان با عناصر واقعگرایانه و ماورایی در هم آمیخته و فضایی خلق شده که هم ملموس است و هم خیالانگیز. شخصیتپردازی دقیق و توجه به جزئیات احساسی، باعث میشود خواننده با دغدغهها و احساسات شخصیتها همراه شود و در مسیر داستان، با پرسشهایی دربارهی معنای زندگی، عشق و رهایی روبهرو گردد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه فارسی، دوستداران روایتهای احساسی و کسانی که به موضوعاتی مانند عشق، فقدان، سوگ و جستوجوی معنا علاقه دارند، مناسب است؛ همچنین میتواند برای کسانی که درگیر تجربههای عاطفی عمیق یا سوگ هستند، همدلی و آرامش به همراه داشته باشد.
بخشی از کتاب در یک قدمی رهایی
«لونا که دیگر نمیتوانست بوی نم را بیش از این تحمل کند، پتو را کنار زد و از تخت بلند شد. هودی ویلیام را که روی صندلی رها شده بود، پوشید و از در شیشهای بالکن رد شد تا در مقابل تابلو نقاشیای که صدها بار به زیباییش پی برده بود بایستد و دوباره غرق در زیبایش شود. با وجود اینکه لونا عینکش را به چشمهایش نزده بود و تار میدید اما تمام آن تصاویر را حفظ بود و به راحتی در آن غرق میشد. دشتی پهناور با اندک خانههای قابل مشاهده که به خاطر فاصلهٔ زیاد، کوچک به نظر میرسیدند و درختهای بلندی که به شکل پراکنده در دامنهٔ کوه رشد کرده بودند. تابلو نقاشی اینبار زیبایی زمستانیاش را به نمایش گذاشته بود. رنگ سفید برف بر روی بام خانهها که با آسمانی نقرهفام عجین شده بود، شبیه به پالت رنگ روغن بود. لونا همیشه این تابلو را بیش از مهارت نقاشش میدید؛ چرا که در آن، رهایی عمیق را حس میکرد. رهاییای که برای لمسش وقتی از خانه دور بود، تنها نیاز داشت خودش را روی بالکن و در مقابل این منظره تصور کند. این چیزی بود که در منظره بیش از هنر نقاش دیده میشد.»
حجم
۳۳۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
حجم
۳۳۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه