
کتاب پیرمرد و دریا
معرفی کتاب پیرمرد و دریا
کتاب پیرمرد و دریا با نام اصلی The old man and the sea نوشته ارنست همینگوی و ترجمه پیمان نعمتی توسط نشر حکمت سبز منتشر شده است. این کتاب در قالب داستانی کوتاه، به زندگی و تلاشهای یک ماهیگیر سالخورده میپردازد. این کتاب از جمله آثار برجستهی ادبیات داستانی جهان به شمار میآید و با نگاهی عمیق به مفاهیمی چون امید، شکست، شرافت و مبارزه با طبیعت، جایگاه ویژهای در میان علاقهمندان به ادبیات دارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پیرمرد و دریا
کتاب پیرمرد و دریا از جمله داستانهای کوتاه و مشهور ادبیات معاصر است که توسط ارنست همینگوی نوشته شده و در قالب یک روایت داستانی، زندگی یک ماهیگیر کوبایی به نام سانتیاگو را دنبال میکند. این کتاب در دورهای منتشر شده که همینگوی بهعنوان یکی از چهرههای شاخص ادبیات آمریکا شناخته میشد و با همین اثر موفق به دریافت جایزهی نوبل ادبیات شد. ساختار کتاب ساده و خطی است و بیشتر روایت آن حول محور تلاشهای سانتیاگو برای صید یک ماهی عظیمالجثه در دل دریا شکل میگیرد.
داستان پیرمرد و دریا با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره، روابط انسانی و نبرد انسان با طبیعت، تصویری از پایداری و امید را به نمایش میگذارد. روایت کتاب بهگونهای است که خواننده را به دل دریا و درون ذهن شخصیت اصلی میبرد و او را با چالشهای جسمی و روحی سانتیاگو همراه میکند. این اثر نهتنها داستانی دربارهی ماهیگیری، بلکه تأملی بر مفاهیم انسانی و فلسفی است که در بستر یک ماجرای ساده روایت میشود.
خلاصه داستان پیرمرد و دریا
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان پیرمرد و دریا با معرفی سانتیاگو، ماهیگیر سالخوردهای آغاز میشود که مدتهاست موفق به صید ماهی نشده و بهنوعی در میان همکارانش به بدشانسی شهرت یافته است. او باوجود شکستهای پیدرپی، امید خود را از دست نمیدهد و همچنان به دریا میرود. تنها همراه سانتیاگو، پسری است که خانوادهاش بهدلیل بدشانسی پیرمرد، او را از همکاری با سانتیاگو منع کردهاند، اما همچنان به او علاقه دارد و گاهبهگاه به او کمک میکند. سانتیاگو پس از روزها ناکامی، تصمیم میگیرد به دوردستترین نقطهی دریا برود تا شاید بتواند ماهی بزرگی صید کند. او سرانجام موفق میشود یک ماهی مارلین عظیم را به قلاب بیندازد.
نبرد میان پیرمرد و ماهی، چندین روز به طول میانجامد و سانتیاگو با تمام توان و تجربهاش، در برابر خستگی، گرسنگی و درد مقاومت میکند. این مبارزه، نهتنها آزمونی برای قدرت جسمانی پیرمرد، بلکه سنجشی برای اراده و شرافت اوست. در طول این نبرد، سانتیاگو بارها با خود و با طبیعت گفتوگو میکند و خاطرات و امیدهایش را مرور میکند. او سرانجام موفق میشود ماهی را مغلوب کند و به قایق خود ببندد، اما در راه بازگشت، با حملهی کوسهها روبهرو میشود که بخش زیادی از صیدش را از بین میبرند. بااینحال سانتیاگو باوجود بازگشت بدون ماهی، احساس شکست نمیکند و روحیهی خود را حفظ میکند. داستان با بازگشت پیرمرد به ساحل و همدردی پسرک با او به پایان میرسد.
چرا باید کتاب پیرمرد و دریا را بخوانیم؟
این کتاب با روایت ساده و درعینحال عمیق خود، به مفاهیمی چون پایداری، امید، شرافت و مبارزه با دشواریهای زندگی میپردازد. کتاب پیرمرد و دریا تجربهای از مواجههی انسان با طبیعت و چالشهای درونی را به تصویر میکشد و خواننده را به تأمل دربارهی ارزش تلاش و معنای پیروزی و شکست دعوت میکند. شخصیتپردازی دقیق و فضای ملموس داستان، امکان همذاتپنداری با سانتیاگو را فراهم میکند و مخاطب را به سفری درونی و بیرونی میبرد. این اثر برای کسانی که بهدنبال داستانی کوتاه اما پرمغز هستند، انتخابی مناسب است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهی این کتاب به علاقهمندان ادبیات داستانی، دوستداران آثار کلاسیک، کسانی که به موضوعات فلسفی و انسانی علاقه دارند و افرادی که با مفاهیم امید، پایداری و مبارزه با دشواریها درگیر هستند، پیشنهاد میشود؛ همچنین برای نوجوانان و بزرگسالانی که بهدنبال داستانی کوتاه اما تأثیرگذار هستند، مناسب است.
بخشی از کتاب پیرمرد و دریا
«پیرمرد صیادی را به پسرک یاد داده بود و به همین دلیل پسرک او را دوست داشت. پیرمرد در جواب گفت: نه، تو در یک قایق خوششانس کار میکنی. همانجا باش. پسرک گفت: اما یادت هست که در هشتاد و هفت روز حتی یک ماهی هم نگرفتیم، ولی بعد از آن هر روز یک ماهی درشت صید میکردیم. پیرمرد گفت: یادم هست، میدانم که تو به همین خاطر مرا ترک نکردی و در این مورد شکی هم نداشتی. پسرک گفت: پدرم مرا مجبور کرد که تو را ترک کنم. میدانی که من هنوز کوچکام و باید حرف آنها را گوش کنم. میدانم، این مسئله بسیار عادی است. پدرم زیاد اعتقاد و ایمان ندارد. نه، اما ما که ایمان و اعتقاد داریم مگه نه؟ البته وقتی بالا رسیدیم میخواهم تو را به یک نوشیدنی دعوت کنم. سپس لوازم را به خانه میبریم. پیرمرد گفت: بله برویم میان ماهیگیرها. هردو در ایوان کنار هم نشستند. ماهیگیران به پیرمرد طعنه میزدند و او را تحقیر میکردند، اما او خشمگین نمیشد. دیگر ماهیگیران که سالخورده بودند او را نگاه میکردند و به حالش تأسف میخوردند، اما این موضوع را به رخش نمیکشیدند و با او موبانه حرف میزدند.»
حجم
۷۴۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۹ صفحه
حجم
۷۴۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۹ صفحه