کتاب سرآغاز خطاها لیلا رنجبر + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سرآغاز خطاها

کتاب سرآغاز خطاها

نویسنده:لیلا رنجبر
انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۴ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب سرآغاز خطاها

کتاب سرآغاز خطاها نوشتهٔ لیلا رنجبر است. نشر سنجاق این رمان معاصر و ایرانی را به‌صورت الکترونیک منتشر کرده است.

درباره کتاب سرآغاز خطاها

کتاب سرآغاز خطاها که ۳۴ فصل دارد، برابر با یک رمان معاصر و ایرانی است. این رمان از اکتبر سال ۱۸۴۵ میلادی آغاز شده است. داستان به‌وسیلهٔ یک راوی سوم‌شخص روایت می‌شود. او در ابتدای این اثر از شخصیتی می‌گوید که نصفه‌شب، هراسان از خواب بیدار می‌شود. او کیست و داستان چیست؟ این رمان را بخوانید تا بدانید.

نشر سنجاق زیرمجموعهٔ «طاقچه» برای ناشر- مؤلفان است. نشر سنجاق از صفر تا صد انتشار کتاب کنار مؤلفان و مترجمان است و آن‌ها را با ارائهٔ باکیفیت تمام خدمات لازم، پشتیبانی و همراهی می‌کند. این نشر سفارش انتشار کتاب و اثر در هر حوزه‌ای (داستان و رمان، کتاب‌های علمی، کتاب شعر، تبدیل پایان‌نامه به کتاب و…) را می‌پذیرد. کتاب‌ها با این انتشارات، منتشر می‌شوند، می‌توانند به‌دست میلیون‌ها مخاطب برسند و نویسنده می‌تواند با فروش کتابش درآمدی ماهانه کسب کند. این انتشارات برای افرادی است که می‌خواهند کتاب جدیدی منتشر کنند و برای افرادی است که پیش از این، کتابی منتشر کرده‌اند و اکنون می‌خواهند نسخهٔ الکترونیکی آن را منتشر کنند.

خواندن کتاب سرآغاز خطاها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سرآغاز خطاها

«شب‌های طولانی دسامبر با اینکه شب کریسمس هر لحظه نزدیک‌تر میشد برای ویولت سخت و نفس گیر می‌گذشت. شب‌هایی که در خلوت خود به داستان‌ها و نوشته‌هایش روی می‌آورد یا اینکه هم‌صحبتی دوستی خوب چون مارگوت را پذیرا می‌شد. مارگوت با دیدن تنهایی این دختر وقت بیشتری را صرف او می‌کرد؛ شبها با وراجی‌ها و صحبت‌های خود او را سرگرم می‌ساخت تا بلکه ساعات راحت‌تر بگذرند. ویولت که در بیشتر ساعات تنها به عنوان یک شنونده پای صحبت‌های او می‌نشست گاه با تفکر و گاه با هیجان به داستان‌هایی که در مورد خانم عمارت گفته میشد گوش می‌سپرد. گاه در دل او را می‌ستود و گاه نیز رفتار بی‌رحمانه او را نکوهش می‌کرد. او می‌دانست رفتار خانم مارگارت برگسون به هیچ وجه سزاوار بخشش و گذشت ارباب عمارت نیست هرچند قضاوت کردن او بر حسب گفته‌های مارگوت چندان هم عاقلانه به نظر نمی‌رسید چرا که گزافه گویی‌های مارگوت گاه حقیقت را وارونه جلوه می‌داد و یا اینکه خشم خود نسبت به او را چاشنی حرف‌هایش می‌ساخت این گونه بود که خیلی به حرفهای او اعتمادی از خود نشان نداد اما اجازه هم نداد که این امر در ظاهر دیده شود. مارگوت زن دنیا دیده و با تجربه‌ای بود و در کنار همه اینها قلب مهربانی داشت که به راحتی لمس میشد اما گاه حس می‌شد که در مورد خانم عمارت نگاه واقع بینانه را آمیخته از خشم و انزجار بیرون میریزد. چرا که پس از او وضع عمارت نابسامان‌تر از پیش به نظر می‌رسید هر چند ویولت از این وضع نابسامان به هیچ وجه آگاهی نداشت و در دل توصیفات او را کمی اغراق آمیز می‌شمرد اما مارگوت همچین اعتقادی نداشت و در حالی که بر صندلی چوبی با لاقیدی بسیار لم میداد، ریشه‌های شنل را در میان انگشتان خود می‌فشرد و از وضع نابسامان ارباب خود سخن می‌راند.

از افسوس‌هایی که قلب جریحه دار شده ارباب جوان را به احاطهٔ خود در آورده و از سایه‌های تاریکی که تمامی زندگی او را زیر و رو کرده بودند... ویولت ناخواسته به این صحبت‌ها گوش سپرد بدون اینکه توانسته باشد جلوی کنجکاوی بی‌حد و حصر خود را گرفته و او را از این گزافه گویی‌ها باز دارد. مارگوت نیز مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرید و به صدای رعد و برقی که گوش را کر می‌کرد گوش می‌سپرد؛ چندی بعد مارگوت که حس کرد حسابی خالی شده است با اینکه دقایقی پیش ساعت دیواری نه شب را اعلام داشته بود کماکان جای خود نشسته و به قصه گویی‌های خود دامن زد و ویولت که همچنان مداد در دستانش جا خوش کرده بود خمیازه‌ای کشید و شنل را محکمتر به دور شانه‌های خود پیچاند «خانم ویولت به گمانم سرتان را درد آوردم...»

نظرات کاربران

رسول ۶۳
۱۴۰۴/۰۴/۱۴

کتاب فوق العاده ای بود من با خواندن خط به خط آن احساس خیلی خوبی داشتم

کاربر ویولت
۱۴۰۴/۰۴/۰۱

عالی بود

کاربر 9403823
۱۴۰۴/۰۱/۰۶

کتابی خوب که خواننده رو تو خلسه میبره و سپاسگزارم از نویسنده

کاربر 9685957
۱۴۰۴/۰۴/۱۸

کتاب واقعا فوق العاده ای بود به شخصیتها خیلی خوب پرداخته شده بود متن واضح رسا داستان بسیار زیبا بود قلم روان نویسنده تحت تاثیر قرارم داد پیشنهاد میکنم حتما کتاب رو تهیه کنید و بخونید من که خیلی خوشم

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

«انسان‌ها می‌بایست صاحب روحی بزرگ باشند پدر جان... یک جسم و اندام زیبا که روحی متعفن و نانجیب در آن حلول یافته باشد شاید در ابتدا نظر تحسین دیگران را برانگیزد اما بدون شک نمی‌تواند مدتها نظر لطف دیگران را به دنبال داشته باشد...
Niyaz.h
باید مقاومت او را درهم شکست چون تمام کودکانی که با وقاحت بسیار کارهای نابخردانه خود را پیش می‌برند. اما بیدار ساختن روح لطیف کودکی که در آن لحظه چون کوهی از خشم به خود میلرزید به هیچ وجه کار ساده‌ای نبود. پس می‌بایست سعی میکرد عاملی که باعث از کار انداختن عواطف و رئوفت در قلب او شده را بیابد و بران مرهم نهد.
رسول ۶۳
خود میدانست رفتارش به دور از جوانمردی است اما رنجش‌هایی که تا به حال تنها به واسطهٔ حضور او در ژرفای وجودش نقش بسته بودند را نمی‌توانست نادیده بگیرد... نمی‌توانست در نهانی‌ترین و عمیق‌ترین احساساتی که می‌توانست به برادر داشته باشد او را ببخشد و خود را رها سازد. نمیتوانست از برادری که او را علت بزرگترین بدبختی‌هایش می‌دانست بگذرد و او را عفو کند
کاربر ویولت
زندگی بازی‌های بسیاری دارد. گاه در طوفان حوادث خود را وقیحانه میبازیم و اجازه میدهیم که دست سرنوشت کورکورانه ما را به هر آن جا که خود می‌خواهد بکشاند؛ گاه نیز با سرسختی آمیخته به امید سکان زندگی را در دست گرفته و آن را هدایت می‌کنیم.
کاربر ویولت
گویی در آن روزها مارگارت جوان مغلوب خودخواهی وحشتناکی شده بود که بیدرنگ در رفتارهای او نمود میافت. اما گیلبرت می‌بایست تازگی و طراوت دلش را که نابود گشته بود التیام میبخشد تا بدون رحم و شفقت به زندگی ویران شدهٔ خود بنگرد چرا که زنی لجام گسیخته بی‌رحمانه تلخی یک رفتار شوم و فریبکارانه را به اجبار بر او تحمیل ساخته بود.
کاربر ویولت
گاه هنگامی که در دریای بیکران اندوه و غصه‌های خود غوطه ور هستیم نمی‌دانیم که چه بی‌رحمانه بررنج‌های عمیق جسم و روحمان دامن می‌زنیم در حالی که در آن لحظات تنها یک احساس زیبا است که می‌تواند ما را غافلگیر کرده و برای مدتی کوتاه پرده غصه‌های ما را کنار بزند؛ تا باری دیگر خود را از افکار پوچ و خیالی مان رها ببینیم
رسول ۶۳
گاه هنگامی که در دریای بیکران اندوه و غصه‌های خود غوطه ور هستیم نمی‌دانیم که چه بی‌رحمانه بررنج‌های عمیق جسم و روحمان دامن می‌زنیم در حالی که در آن لحظات تنها یک احساس زیبا است که می‌تواند ما را غافلگیر کرده و برای مدتی کوتاه پرده غصه‌های ما را کنار بزند؛ تا باری دیگر خود را از افکار پوچ و خیالی مان رها ببینیم
رسول ۶۳
گاه عشق‌هایی هوس آلود دامان ما را میگیرند که پس از فروکش کردن هیجانات نخستین در میابیم که تا چه حد این عشق و احساس که در ظاهر بی‌آلایش و بی‌پیرایه به نظر می‌رسید ناچیز و بی‌مقدار بوده است و در کنار همه اینها توانا و خطرناک... پس بهتر است قبل از اینکه وسوسه‌هایی قلب ما را بلرزانند خوب در آن اندیشه کنیم؛ چرا که اندیشه و ذهن فعال ما همیشه ما را از خطرات دور میسازد دقیقاً برعکس قلب که تنها با احساس پیش میرود...»
کاربر ویولت
دخترم... اگر دوستش نداری پس بیهوده به او بها نده. دریچه قلبت را بیهوده برای او باز نکن؛ چون این گونه تنها کسی که آسیب می‌بیند تنها خود تو هستی... چرا که حیثیت و شرافت یک زن... نجابت او بیش از ارضای هوس‌های زنانه‌اش ارزش دارد...»
کاربر ویولت
«هیچ رنجی بالاتر از آن نیست که انسان با دستان خود پشیمانی را برای خود به بار بیاورد دخترم... ندامت و پشیمانی ناچیزترین نتیجه یک احساس پوچ و دهشتناک است که گاه شکنجه‌ها و آزارهای روحی پس از آن به هیچ وجه قابل قیاس با لذتی که تنها چند لحظه وجودت را به یغما برده است نمیتواند باشد....
کاربر ویولت

حجم

۳۱۹٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۵۷ صفحه

حجم

۳۱۹٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۵۷ صفحه

قیمت:
۳۸,۰۰۰
تومان